داد از دست عوام

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیروز یکی از افرادی، که به زعم خودش چنین تصور کرده بود که طرفدار آمریکا هستم، چنین برایم نوشته بود:

«به راستی کسانی که در کشور چهره آمریکا واسرائیل را بزک میکنند ومردم را از جنگ با آمریکا واسرائیل میترسانند نزد خداوند چه جایگاهی دارند!!!آیا نه این هست که در جهنم جاودانه خواهند بود!!!!»

نکته‌ای که برایم جالب توجه بود این بود که همین فرد عکس فریدون را همراه با عبارت «اشتباه یک ملت» به عنوان عکس پروفایل خود انتخاب کرده بود. در حالی که از این مطلب غافل بود که تلاش‌هایی که اخیراً برای راه‌اندازی جنگ صورت می‌گیرد، توسط همان جریانی انجام می‌شود که فریدون متعلق به آن‌ها است. شیطان‌پرستها که حذف خود از صحنه جهان را نزدیک می‌بینند، راه‌اندازی جنگ را تنها راه ایجاد فضا برای تنفس و جمع‌آوری دوباره نیرو، می‌یابند.

سال گذشته در مقاله‌ای درباره رسم شیطانی قربانی انسان در شروع تابستان، نوشته بودم.[1] امسال قرار بود این مراسم به بهانه تلافی هدف قرار دادن پهپاد گلوبال هاوک، با کشتار ۱۵۰ ایرانی انجام شود، تا هم خون ریخته شده باشد و هم بهانه‌ای برای گسترش جنگ باشد. اجرای چنین طرحی، هم به افراد نفوذی گلوبالیست در ارتش آمریکا نیاز دارد، و هم بدون ایفای نقش افراد نفوذی در طرف ایران نیز چنین کاری قابل انجام نبود.

البته ملی‌گرایان آمریکا و شخص ترامپ متوجه ماهیت این عملیات شده، و از آن جلوگیری میکنند. لذا قربانی انسان شیطان‌پرستها، در قالب آتش‌سوزی پالایشگاه، و چند عملیات دیگر، در فیلادلفیا انجام شد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

خطرات عوامی‌گری

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

وبلاگ زادالمسافر مدتی است که در ایران فیلتر میشود. بعضی از دوستان احتمال دادند که شاید مشکل از دیتاسنتر قبلی باشد. لذا از شرکتی دیگر server گرفتم و سایت را به آنجا منتقل کردم. اما تعداد بازدید سایت هنوز در حد وضعیت فیلتر شده قبلی است. برداشت شخصی‌ام از کسانی که مسئول فیلترینگ سایتها هستند، این است که هدف اصلی آن‌ها حفظ روایت، یا به اصطلاح narrative خودشان، است؛ که در ایران از وضعیت جاری دنیا تعریف میشود. ظاهراً حق و باطل و حدود شرعی و امثالهم اصلاً ملاک نیستند. مهم این است که در باور کسانی که روایت آن‌ها را باور کرده‌اند، خدشه‌ای وارد نشود. چنین چیزی هم تشویق مردم به عوامی‌گری است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

پدیده عوامی‌گری در آمریکا نیز گسترده است و در بین اقشار تحصیل‌کرده و دانشگاهی به اندازه مردم عادی شیوع دارد. درباره تشریح علت پدیده عوامی‌گری در بین تحصیل‌کرده‌ها زیاد می‌شود بحث کرد؛ اما بطور خلاصه میتوانم عرض کنم که علم مقابل جهل محسوب نمیشود؛ بلکه آن چیزی که جهل را مغلوب میکند عقل است. مثلاً می‌شود پزشکی را یافت که به ضرر مواد مخدر عالم باشد، ولی علیرغم علم داشتن معتاد به این مواد باشد.

برای نشان دادن این مطلب لینک مقاله‌ای را به عنوان نمونه آورده‌ام.[1] در این مقاله چنین استدلال کرده که «ترامپ با بسیاری از بانکداران همکاری داشته و عدم ورشکستگی خود را مدیون آن‌ها بود. بعد از ریاست‌جمهور نیز به بعضی از آن‌ها پست‌هایی در دولت داده است. کسانی مانند جان بولتون نیز، که وابسته به CFR هستند، هنوز در دولت پیدا می‌شوند و روی تصمیمات تأثیر میگذارند. بنابراین در نهایت ترامپ نیز، چه بخواهد و چه نخواهد و چه بداند و چه نداند، بازیکن تیم بانکدارها است.»

احتمالاً با این نوع تحلیل قضایا همه ما زیاد برخورد داشته‌ایم. ایراد اساسی این تحلیل‌ها این است که روی بعضی واقعیت‌ها تأکید میکنند تا از واقعیت‌های دیگر صرفنظر کنیم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این روزها کامنت‌هایی دریافت کردم که خیلی ناامید کننده بود. در بین کامنت‌ها یکی من را به جانبداری از ملی گراهای آمریکا متهم کرد؛ و دیگری به ساده‌لوحی، که باور میکنم ترامپ واقعاً ضد گلوبالیست است. در حالی که اصلاً نه چنین قصدی داشتم و نه از کسی جانبداری کرده‌ام.

در این چند ماه اخیر، تحولات دنیا سرعت بیشتری گرفته است و بسیاری از اخبار دنیا در رسانه‌های ایرانی هیچ بازتابی ندارد. همین مطلب عامل نگرانی مضاعف است؛ چون به نظر می‌آید که دستهایی درکار است که مردم فقط روایت رسانه‌های گلوبالیستی را دریافت کنند و از نظر سیاسی دچار جهل، در مقابل عقل، شوند. جهل سیاسی را به اصطلاح میشود عوامی‌گری نامید.

شخصاً عامل اصلی انحراف همه حرکت‌های اجتماعی و سیاسی را عوامی‌گری مردم میدانم. به همین دلیل تلاش میکنم که با اطلاع‌رسانی، سهم خودم را در مبارزه با آن ادا کنم. اما هرچه بیشتر تلاش میکنم، بیشتر می‌یابم که بعضی‌ها واقعاً عوامی‌گری را دوست دارند، هاله‌ای مقدس دور آن ترسیم میکنند، و با فاصله گرفتن از آن دچار نوستالژی میشوند.

پدیده عوامی‌گری را باید شناخت و درباره اینکه چطور به اشکال‌ مختلف میتواند جلوی درک حقیقت را بگیرد، باید مطالعه کرد.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چندی پیش قسمت کوچکی از سخنرانی آقای رحیم‌پور ازغدی را درباره عنوان همین بحث شنیدم؛ که در آن ایشان درباره علل شیوع غرب‌زدگی در جامعه ایرانی بحث میکردند. به عنوان نمونه ایشان ضعف تولید فکر در داخل را نام بردند و اضافه کردند که وقتی پاسخ به‌ موقع به سئوالات موجود و مفروض داده شود، طبیعتاً زمینه برای توجه به کالای نامرغوب فرهنگ غربی کم میشود. علت دیگری که ایشان نام بردند تحقیر قوه عقلانی جامعه در دوره‌های گذشته توسط بیگانگان و نهادینه کردن «ما نمیتوانیم» بود؛ که باعث شده در همین دوران معاصر نیز تز «ما نمیتوانیم» در جامعه و حتی حکومت طرفداران زیادی داشته باشد.

هرچند مطالعات آسیب‌شناسی در این زمینه لازم، و چنین بحث‌هایی مفید است؛ نگران این شدم که چنین بحث‌هایی در نهایت آسیب‌های دیگری را نیز همراه داشته باشد. لذا برآن شدم که نکاتی را در این نوشته عرض کنم.

آنچه باعث نگرانی‌ام شد این بود که روشن‌فکران مذهبی در هنگام تحلیل قضایا، همان متدولوژی سکولار را اخذ کرده، تحولات اجتماعی را مانند واکنش‌های شیمیایی بررسی کنند؛ و با این کار پیش‌فرض‌های فلسفی آن‌ها را قبول کنند. در این صورت مشخص است که نتایجی خواهند گرفت که در راستای همان تفکرات سکولار است. برای اینکه بتوانم این مطلب را روشن کنم، مجبور شدم در مقاله قبل ماجرای ارائه نتایج آزمایش‌های ژنتیک و اعصاب مجرمین در دادگاه را شرح دهم. پیش‌فرض فلسفی که در ارائه این آزمایش‌ها به دادگاه وجود دارد، این است که انسان ملقمه ای از مواد شیمیایی و هورمون‌ها است و چیزی به نام روح قابل تعریف نیست. نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این است که جرم مجرمین منشاء ارادی نداشته و حاصل اختلال ژنتیک یا اعصاب است.

اگر همین رویه را در بحث بررسی عوامل رسوخ غرب‌زدگی داشته، فقط به دنبال عوامل خارجی باشیم، در‌ واقع فرض داشتن روح و نفس برای انسان‌ها، و در کل برای جامعه، را کنار گذاشته‌ایم و آنچه در جامعه رخ میدهد را حاصل جمع تأثیر عوامل خارجی فرض کرده‌ایم. این هم به این معنی است که اول خود غرب‌زده بشویم و بعد بخواهیم پدیده غرب‌زدگی را بررسی کنیم.

بررسی عوامل تاثیرگذار خارجی تا جایی مفید است که نقش اراده انسان، و در مجموع جامعه، را در تعیین سرنوشت خود فراموش نکنیم.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود