واگذاری ابتکار مذاکرات به گلوبالیست‌ها

واگذاری ابتکار مذاکرات به گلوبالیست‌ها

باسمه تعالی

یکی از دلایلی که آقای خامنه‌ای اجازه مذاکره مستقیم با آمریکا را نداد، این بود که آمریکایی‌ها به تعهدات خودشان پایبند نیستند. ایشان چند ماه پیش در دیدار با نخست‌وزیر ژاپن گفت:

«جمهوری اسلامی ایران به مدت پنج، شش سال در موضوع هسته‌ای با آمریکا و اروپایی‌ها در قالب ۱+۵ مذاکره کرد و به یک نتیجه هم رسید، اما آمریکا زیر این توافق و قرارداد قطعی زد، بنابراین کدام فرد عاقلی است که دوباره با کشوری که زیر تمام توافقها زده، مذاکره کند؟»

اولاً برجام یک قرارداد نبود و بیشتر به یک تفاهم‌نامه شبیه بود. چون هیچ‌یک از رهبران کشورهای حاضر در مذاکرات زیر چیزی را امضا نکردند و در هیچ‌کدام از مجلسین آن کشورها این توافق به رأی گذاشته نشد. قراردادی که در آمریکا به عنوان قرارداد غیر قابل تخطی شناخته شود، را Treaty مینامند و باید در مجلسین این کشور به تأیید نمایندگان برسد. برجام هیچکدام از مشخصات یک قرارداد دو یا چند جانبه را نداشت.

به علاوه برجام را می‌شود یک تعهد یک‌جانبه نامید. چون تنها در مجلس ایران، تعهد به آن تصویب شد. اگر نمایندگان مجلس ایران از متن محرمانه آن مطلع نشدند، تنها دولت گلوبالیست ایران را نمیشود مقصر دانست، بلکه این مطلب نشان از این دارد که مجموعه نظام تحت کنترل گلوبالیست‌ها است.

بعضی‌ها برای توجیه عدم مذاکره مستقیم با آمریکا، به این آیه قرآن اشاره میکنند و نقض قرارداد توسط این کشور را دلیل این عدم مذاکره میدانند.

سوره توبه آیه ۱۲

وَإِن نَّكَثُوا أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ

واقعیت این است که این آیه بعد از برجام نازل نشده، بلکه حدود ۱۴۰۰ سال قبل از مذاکرات برجام نازل شده است. بنابراین هنگام شروع مذاکرات باید این آیه را در نظر میداشتند و نه فقط بعد از آن. آیه فوق به مؤمنین یادآوری میکند که اساساً کافران برای قراردادهای دوجانبه به اندازه اهل ایمان اعتبار قائل نیستند؛ و تا زمانی که سودی برای آن‌ها متصور بوده، و یا زوری بالای سر آن‌ها باشد، قرارداد را محترم میشمارند. آیه فوق طبیعت کفار را شرح میدهد و نمیشود با آن دشمنی دائمی و عدم توافق با کافران را توجیه کرد. نکته مهم این است که باید طبیعت اهل کفر را بشناسیم.

اتفاق ناگواری در حال رخ دادن است

متأسفانه روند حوادث و شواهد متعدد نشان‌دهنده این است که این عدم مذاکره مستقیم با آمریکا را نمیشود عزت اسلامی و سیاست «نه شرقی و نه غربی» نامید؛ بلکه واضحا پذیرش ولایت شیطان است. چنین چیزی قطعاً جای نگرانی‌های بسیار دارد.

سفرهای آقای ظریف در هفته‌های اخیر به فرانسه، به این منظور بود که فرانسه نمایندگی ایران را در مذاکرات با آمریکا به عهده بگیرد. چنین چیزی به معنی پذیرش ولایت فرانسه بر ایران است. چون فرانسه در درجه اول منافع خود را در نظر خواهد گرفت؛ و در درجه دوم به عنوان یک دولت گلوبالیست، سعی خواهد کرد که از ایران به عنوان یک کارت بازی در تقابل گلوبالیست‌ها با آمریکا استفاده کند.

تجربه برجام نشان داد که کشورهای اروپایی اساساً طرف مذاکره ایران نیستند؛ و هر توافقی با آن‌ها انجام شود، ارزش کاغذی که توافق روی آن نوشته شود، را ندارد. اگر ایران بخواهد مشکلات با آمریکا را از طریق مذاکره حل کند، چه دلیلی دارد که اول منافع گلوبالیست‌های شیطان‌پرست را تأمین کند؟

دادن اختیار مذاکره به گلوبالیست‌ها، چیزی نیست جز قبول ولایت آنها. وقتی دولت آمریکا رسما اعلام میکند که بدون پیش‌شرط آماده مذاکره است، چطور دولت ایران میتواند واگذاری حق مذاکره از طرف ایران به فرانسه را توجیه کند؟

قرآن در آیات متعدد پذیرش ولایت کفار بر مؤمنین را نهی کرده، و عواقب این کار را سنگین معرفی کرده است.

سوره آل عمران، آیه ۲۸

لَّا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّـهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّـهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّـهِ الْمَصِيرُ

سوره نساء آیات ۱۳۹ و ۱۴۴

الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّـهِ جَمِيعًا

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِين أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُوا لِلَّـهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا

حتی قرآن مؤمنین را از پذیرش ولایت یهود و مسیحیان نهی کرده، و هشدار داده که اولاً آن‌ها منافع خودشان را در نظر میگیرند و صداقت ندارند، و دوماً کسی که ولایت آن‌ها را بپذیرد، جزء آن‌ها محسوب میشود.

سوره مائده آیه ۵۱

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

اگر عدم مذاکره مستقیم با آمریکا نتیجه سیاست «نه شرقی و نه غربی» بود، امید این میرفت که عزت اسلامی و سربلندی ایران تأمین شود، و کشورهایی که خوی استکباری دارند، نتوانند به ایران ضربه بزنند. اما پذیرش ولایت شیطان توسط ایران، و اعطای اختیار مذاکرات به چین و فرانسه، به معنی این است که ایران باید منتظر دردسرهای فراوانی باشد. آیات فوق در نهی پذیرش ولایت شیطان بخوبی عواقب این کار را بیان میکند: اولاً عزت از دست خواهد رفت، و دوماً دیگران بر کشور سلطه پیدا خواهند کرد، و سوماً اعتباری پیش خدا نخواهند داشت.

پذیرش ولایت گلوبالیست‌ها توسط ایران، از طرف آمریکا به عنوان ضعف ایران تلقی میشود. بنابراین امکان حصول توافق همراه با حفظ عزت را نباید داشت. در ایران آقای ظریف به عنوان مجتهد سیاسی و قهرمان دیپلماسی معرفی میشود. در حالی که روش سیاسی او اصلاً در شان یک کشور اسلامی نیست. کار او مانند رفتار یک بچه خجالتی است که هر سؤالی از او بکنید، جوابش را فقط یواشکی در گوش مامانش بگوید.

البته آقای ظریف را نمیشود تنها مقصر این سیاست ذلیلانه معرفی کرد و مجموعه نظام در پذیرش ولایت شیطان، و واگذاری ابتکار مذاکرات به گلوبالیست‌ها، مقصر است.

14 نظر درباره “واگذاری ابتکار مذاکرات به گلوبالیست‌ها”

  1. این مذاکرات احتمالا سر موضوع دیگری هستند. اسرائیل از کنترل خارج شده و احتمالا با کمک ارتش امریکا به مواضع محور مقاومت در منطقه حمله میکند.
    این امکان وجود دارد که مذاکرات بر سر منطقه باشد، جهت مهار اسرائیل یا اولتیماتوم دادن به طرف امریکایی و اروپایی که محور مقاومت را مقصر جنگ نداند.
    لگد پرانی حسن فریدون در تهران و مقابله علنی با نظرات رهبری برای دیدار با ترامپ و همچنین دعوت نتانیاهو از بنی گاتص رهبر اپوزسیون جهت شرکت در احلاس امنیتی را باید بالا رفتن سطح هشدار به آخرین حد آن در منطقه تعبیر کرد.
    گویا روزهای خونینی در شرق مدیترانه رخ خواهد داد. شاید شاهد یک 1967 معکوس و آزادسازی جولان باشیم. مدتها است جسته و گریخته خبر از عزم محور مقاومت برای آزادسازی جولان و همچنین مسلح کردن کرانه باختری به گوش میرسد.

    1. ضمن عرض سلام،
      اکثر حرفهای اهل سیاست در ایران استفاده داخلی دارد، مثل حرف فریدون برای مذاکره با ترامپ.
      ترامپ همیشه آماده مذاکره بوده و اصلا احتیاجی به وساطت ماکرون برای این منظور نبود. ایراد داخل کردن گلوبالیستها مثل چین و فرانسه در این کار این است که برداشت آمریکا این میشود که ایران در موضع ضعف و دچار اختلاف داخلی است.

  2. برجام شعبده‌ی شیطان بود، برجامی که پنج‌سال قبل از توافق، در فصل هشتم «سریال ۲۴» پیش‌گویی شده بود [صلح بین آمریکا و جمهوری اسلامی کامستان توسط رئیس‌جمهور حسن]، برجامی که متن آن، یک‌سال قبل از توافق، توسط «گروه بین‌المللی بحران» منتشر شده بود [ایران و ۱+۵: حلّ مکعب روبیک هسته‌ای]
    «ظریف» فقط با هماهنگی دوست قدیمی خود «جان کری»، آن را امضاء کرد
    https://www.crisisgroup.org/middle-east-north-africa/gulf-and-arabian-peninsula/iran/iran-and-p5-1-solving-nuclear-rubik-s-cube

  3. مکرون، والرشتین و پایان هژمونی غرب

    ایمانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، امروز (سه‌شنبه، ۵ شهریور ۱۳۹۸/ ۲۷ اوت ۲۰۱۹)، پس از اتمام اجلاس گروه هفت، سخنان مهمی بیان کرد. این سخنان مکرون بازتاب تحلیل کانونی بسیار هوشمند و متنفذ و جهانوطن است که مکرون از برکشیدگان و کارگزاران سرشناس آن بوده و از این پایگاه به ریاست جمهوری فرانسه رسیده است.

    رئوس سخنان مکرون به شرح زیر است: ما شاهد پایان هژمونی غرب بر جهان هستیم. غربی‌ها مرتکب اشتباهاتی شده‌اند. برخی تصمیمات و اقدامات غلط از سوی ایالات متحده اتخاذ شد. امروزه واقعیات ژئوپلتیک تغییر کرده است. امروزه با ظهور قدرت‌های جدیدی روبرو هستیم که آن‌ها را دستکم گرفته بودیم. در وهله اول چین و سپس روسیه در سال‌های اخیر راهبردهای موفق‌تری از ما داشته‌اند. به چین، هند و روسیه بنگرید که انگیزه‌های سیاسی به مراتب قدرتمندتری از اروپایی‌ها دارند. آن‌ها با فلسفه، منطق و تصوراتی عمل می‌کنند که ما از دست داده‌ایم و این امر ما را نیز دستخوش تحول می‌کند. اقتصاد بازار با بحرانی بی‌سابقه روبرو شده است.

    سخنان امروز مکرون یادآور مباحثی است که از سپتامبر ۲۰۱۳/ شهریور ۱۳۹۲، در پی تحولات جنگ داخلی سوریه و بروز علائم جدی شکست پروژه عظیم بالکانیزاسیون خاورمیانه که سوریه نقطه آغازین آن بود، مطرح شد.

    در آن زمان، ایمانوئل والرشتین،‌ متفکر سرشناس معاصر، در مقاله‌ اول نوامبر ۲۰۱۳ خود بر این تحول تأکید کرد. امروزه شبیه به آن تحلیل را از زبان یکی از مهم‌ترین رهبران جهان غرب، رئیس جمهور فرانسه، می‌شنویم. این تحول مهمی است و نشان می‌دهد که بخشی از رهبران تأثیرگذار جهان غرب پایان یک دوران تاریخی و گذار به دوران جدید را دریافته و برای آینده‌ در پیش‌رو در حال برنامه‌ریزی‌اند. این برنامه‌ریزی به معنی تلاش برای حفظ نظم جهانی در حال افول نیست بلکه برای انطباق با دوران تاریخی جدید است. پایان هژمونی غرب و تکثر ناشی از ظهور قدرت‌های جدید جهانی و منطقه‌ای (چین، روسیه، هند، ایران، ترکیه)، استقلال و جهان‌گستری کانون‌های فراملیتی، که در سده‌های شانزدهم تا بیستم میلادی از درون غرب سربرآوردند،‌ تحولات بزرگ جمعیتی و به تبع آن فرهنگی و سیاسی در درون جوامع غربی به دلیل چند نسل مهاجرت از جهان پیرامونی به غرب، شاخص‌های این دوران تاریخی جدید است.

    والرشتین در مقاله اول نوامبر ۲۰۱۳ خود نوشت:

    افول نقش هژمونی آمریکا در جهان از اوائل دهه ۱۹۷۰ آغاز شد و بتدریج سرعت گرفت. این در حالی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و از میان رفتن جهان دوقطبی در دهه ۱۹۹۰ غالب تحلیل‌ گران از تک قطبی شدن جهان و به تبع آن اوج قدرت بلامنازع آمریکا سخن می‌گفتند. از سال ۲۰۰۸ وضع دگرگون شد و بسیاری به این امر توجه کردند که قدرت آمریکا در حال افول است.

    یکی از پیامدها، افزایش استقلال و اقتدار متحدان پیشین آمریکا است که در ماجرای ماه گذشته افشاگری اسنودن (عملیات جاسوسی آمریکا علیه رهبران رده بالای آلمان و فرانسه و مکزیک و برزیل) رخ نمود. در دهه ۱۹۵۰ ماجرای مشابهی رخ داد ولی هیچ یک از متحدان آمریکا جرئت نکردند خشم خود را ابراز و ماجرا را به رسوایی بدل کنند. اینک آمریکا مجبور شد در برابر اعتراض‌ها تمکین کند و اوباما قول داد که دیگر این کار تکرار نخواهد شد.

    پیامد دیگر افول هژمونی جهانی آمریکا، عدم قدرت تصمیم‌گیری است که در حوادث اخیر خاورمیانه رخ نمود. آمریکا، مانند گذشته، «برنده جنگ‌ها» نیست و به هر اقدامی در خاورمیانه دست زند بازنده خواهد بود. این امر خطرناک است و می‌تواند به اقدامات تخریبی احمقانه از سوی آمریکا بینجامد. امروزه هیچ یک از نیروهای قدرتمند مؤثر در خاورمیانه از آمریکا تبعیت نمی‌کنند. والرشتین تأکید کرد: «منظورم هیچ کدام است» و از مصر، اسرائیل، ترکیه، سوریه، سعودی، عراق، ایران و پاکستان نام برد.

    بنظر والرشتین، در دهه‌‌های آتی، به احتمال زیاد، نقش جهانی دلار بعنوان ارز مرجع به پایان خواهد رسید و در نتیجه آمریکا پشتوانه بودجه ملی و هزینه عملیات اقتصادی خود را از دست خواهد داد. پیامد از میان رفتن اعتبار جهانی دلار، افول نسبی سطح زندگی شهروندان آمریکایی خواهد بود. این امر پیامدهای سیاسی نه چندان کم‌اهمیت خواهد داشت که هنوز نمی‌توان به درستی پیش‌ بینی کرد.

    با افول نقش سرکردگی آمریکا، شاهد دورانی پرآشوب از جنگ قدرت میان قطب‌های متعدد قدرت خواهیم بود که هیچ یک توانمندی کافی ندارند. آمریکا بعنوان یک غول باقی می‌ماند ولی غولی پوشالی خواهد بود. آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان خواهد ماند ولی توان استفاده درست از این نیرو را نخواهد داشت.
    کانال عبدالله شهبازی
    @abdollahshahbazi

    1. این مقاله سوءتفاهم‌های متعددی دارد، که اکثر آنها را در این وبلاگ سعی کرده‌ام که شرح دهم، اما ظاهرا توفیقی نداشته‌ام:
      ۱- افول هژمونی جهانی آمریکا سالها پیش رخ داده، حالا دیگر آمریکا دنبال هژمونی نیست و به آن احتیاجی ندارد. آنها اساسا خط دیگری را پیش گرفته‌اند. برای آنها واضح بود که راه گذشته قابل ادامه نیست.
      چرا این به اصطلاح تحلیل‌گران سیاسی فقط روی خبرهای قدیمی گیر میکنند و به خبرهای جدید توجه نمیکنند؟
      ۲- چیزی که این آقا «اقدامات تخریبی احمقانه» مینامند، با فرض این است که آمریکا هنوز دنبال هژمونی است و فقط بلد نیست چطور هژمونی خود را حفظ کند. چطور میشود به اینها فهماند که دنیا تغییر کرده؟ آمریکا در حال تعریف دوباره خود است و به هژمونی گذشته احتیاج ندارد.
      ۳- آمریکا حتی ارز جهانی بودن دلار را به ضرر خود میبیند وخودش دنبال این است که دلار از موقعیت ارز جهانی خارج شود
      در دنیا اتفاقات زیادی در حال رخ دادن است و شخصا سعی کردم چشم‌انداز دست اول و به‌روزی از این تحولات در این وبلاگ ارائه دهم. شاید بعضی از قدیمی‌ها بخواهند در دنیای خاطرات خود زندگی کنند و با آن خوش باشند؛ اما چنین چیزی برای جوانترها قابل قبول نیست

  4. این مقاله والرشتاین در فضای 2013 و اتفاق نسبتا عجیب امتناع ایالات متحده از ورود به جنگ سوریه نوشته شده. در آن زمان هنوز ترامپ و سیاست امریکاگرایانه اش به قدرت نرسیده بود و امریکا هم تمایلی برای کنار گذاشتن دلار به عنوان ارز جهانی نداشت. ضمن اینکه همین الان هم کنار گذاشتن دلار برای امریکا حادثه ای دردناک خواهد بود و ممکن است سبب شود رشد اقتصاد امریکا در یک آن به منفی پنجاه درصد برسد و تورم به 1000 درصد برسد و چنان عواقب خطرناکی دارد که کسی دنبال آن نمیرود تا روزی که ناچار ظهور کند.
    دقت کنین که شهبازی قبل از روایت کردن مقاله والرشتاین گفته که غرب دنبال حفظ وضع موجود نیست، دنبال تطبیق با شرایط جدید است”بخشی از رهبران تأثیرگذار جهان غرب پایان یک دوران تاریخی و گذار به دوران جدید را دریافته و برای آینده‌ در پیش‌رو در حال برنامه‌ریزی‌اند. این برنامه‌ریزی به معنی تلاش برای حفظ نظم جهانی در حال افول نیست بلکه برای انطباق با دوران تاریخی جدید است. ”
    بسیاری از سخنان والرشتاین در این 6 سال محقق شده اند، قوای مختلف امریکا، اعم از ملی گرا و گلوبالیست در پیاده سازی نقشه هاشون در خاورمیانه شکست خوردند و طرحهای بزرگی مثل بالکانیزاسیون سوریه، استقلال کردستان عراق، جنگهای سی ساله مذهبی خاورمیانه که داعش استارت آن بود و حتی قرار بود داعش شیعی هم متولد شود و … نقش بر آب شدند. و داریم وارد دوران آشوب قدرتهای جهانی میشیم.
    اقدامات احمقانه ای هم که ایشون مدنظرش بوده این بوده که امریکا برای حفظ هژمونی دست به ماجراجویی های بزرگ بزند و مثلا به ایران یا کره شمالی حمله کند یا استارت یک جنگ جهانی را بزند. چیزهایی که از یک ابرقدرت در حال غروب بعید نیست ولی رخ نداد.

    1. با استفاده از اطلاعات و تحلیل‌های تاریخ مصرف گذشته نمیشود نتیجه درستی گرفت:
      ۱- تحلیل‌های اقتصادی فوق از عواقب کنار گذاشتن دلار به عنوان ارز جهانی درست نیست. حداقل میشود گفت که رهبران کنونی آمریکا چنین باور ندارند. چون برنامه ریست را خیلی جدی دنبال میکنند. در ماههای اخیر بارها گفته‌م که در آینده نزدیک قصد دارند آن را عملی کنند، و هر دفعه برای یک یا دو هفته عقب انداخته‌اند. اما یک تاریخ سررسید سخت وجود دارد که پایان سپتامبر است.
      ۲- تجربیات سالهای اخیر باعث شد آمریکا یک تغییر جهت ۱۸۰ درجه بدهد و فعالانه نقشه راه دیگری ترسیم کند. رفتار احمقانه‌ای که از آن اسم بردید، مال ابرقدرت فرسوده‌ای است که نمیخواهد تغییرات دنیا را باور کند و لذا دست به خودکشی میزند.
      ۳- اگر آمریکا با ایران وارد جنگ شود، دلیل آن حفظ هژمونی سابق نیست. این یکی از مواردی است که نشان میدهد استفاده از اطلاعات تاریخ مصرف گذشته باعث اشتباه محاسبه میشود،
      ۴- شکست‌های سالهای اخیر آمریکا این تصور را بوجود آورده که آمریکا مانند عثمانی بعد از جنگ اول، که «مرد بیمار اروپا» لقب گرفته بود، از این به بعد چیزی جز شکست نصیبش نمیشود. این تحلیل هم تاریخ مصرف گذشته است. چون تحولات عمیقی در آمریکای جدید صورت گرفته، و هنوز نمیشود با اطمینان گفت که در عرصه‌های بعدی نیز شکست میخورند

  5. اینو هم بگم که اتفاقاتی که الان در جهان داره رخ میده و احتمالا دهه 2020 را به آشوبناکی دهه 1930 بکنه در اصل باید دهه 1990 رخ میداد. مقالات منتشر شده در آن دوره چنین افولی را پیشبینی میکردند و از پایان غرب و پایان سرمایه داری میگفتند. اما دو اتفاق مانع از آن شد.
    اتفاق نخست از بین رفتن شوروی و نفوذ سیاسی و فرهنگی آن بود. این به معنای این بود که سرزمین وسیعی به عظمت بیش از نیمی از کره زمین که برای سرمایه داری و اقتصاد “آزاد” منطقه ممنوعه بود تحت تسلط قرار میگرفت. فرصتهای بزرگ سرمایه گذاری و بازار کشورهای اروپای شرقی و چین در اختیار قدرتهای بزرگ و موثر جهانی قرار گرفت.(از جمله مافیای جهانی گلوبالیست زرسالار)
    اتفاق دوم که از اولی مهمتر بود، رونق خیلی زیاد در سیلیکن ولی بود. پیشرفت تکنولوژی نیمه هادی موتور محرکه اقتصاد شد و سبب شد که اقتصاد جهانی بتواند به تحرک زیادی دربیاید.
    الان این دو هم اثرشان به پایان رسیده. هم چین و اروپای شرقی تا سرحد جنون و امکان توسعه یافته اند، هم صنعت الکترونیک دیگر آن رشد خیره کننده دهه 80 و 90 و 2000 را ندارد.

    1. انشاالله درباره آینده تکنولوژی توضیح خواهم داد که باید انتظار پیشرفت‌های خیلی بیشتر و انقلابی‌تر را داشته باشیم؛ در حدی که پیشرفت‌های دهه‌های اخیر را بی‌رنگ کند.

  6. بنده بعید میدونم.
    تبلیغات زیادی روی تکنولوژی های آینده وجود دارد، اما هیچ کدام اقتصادی نشده اند. دقت کنین عملا از سی سال پیش تا کنون هیچ اتفاق انقلابی خاصی در تکنولوژی و علم رخ نداده که جهان را متحول کند؛ حتی پیشرفت سلیکون ولی را باید در اقتصاد و سرمایه گذاری و … دانست.این روند را مدتها قبل به خوبی توسط مور پیشبینی شده بود. علم استفاده شده در این تکنولوژیها در دهه 1930 به کمال رسیده بود، اما 60 سال طول کشید که به نحو مطلوب و اقتصادی و فراگیر استفاده شوند، و یکی از عللی که احتمالا سبب تکنولوژیهای جدید به نحو موثر توسعه نیابند این است که معادلات اقتصادی سرمایه گذاری چند میلیارد دلاری را روی امر ناشناخته صحیح نمیداند. مثلا اگر فیوژن و همجوشی هسته ای واقعا قابل تحقق هم باشد، اما تحقیقات منتهی به ساخت نیروگاه 200 میلیارد دلار بودجه بخواهد و امیدواری چندانی بین آدمها به موفقیت وجود نداشته باشد، تا 2 قرن آتی هم ساخته نخواهد شد.
    درباره امریکا هم بازی خیلی سخت است، امریکا هنوز ابرقدرت نظامی است و هزاران بمب اتم در اختیار دارد، اما از یک طرف با گلوبالیستهایی طرف است که عازم چین اند،(آنهم به نظر من از روی ناچار است، حزب کمونیست چین احتمالا کلاه گشادی سر این مهاجرین ثروتمند خواهد گذشت) هم اینکه نظام شکل گرفته فعلی بیش از هر چیزی شبیه یک مین قدرتمند است، هر تغییری در آن میتواند امریکا و جهان را دچار بحرانهای بسیار بزرگ کند.
    مثلا از دست رفتن جایگاه فعلی دلار،
    سبب میشود که بخش مهمی از اقتصاد امریکا که متکی بر آن است در معرض خطر قرار بگیرد.با در خطر قرار گرفتن این بخش، وال استریت دیگر نخواهد توانست که بخش نفت و گاز شیل را پشتیبانی مالی کند و تولید نفت و گاز امریکا سقوط خواهد کرد و به نصف خواهد رسید و امریکا برای چرخاندن چرخهای صنعت بزرگش ناچار خواهد شد که صادرات داشته باشد و در ازای آن نفت دریافت کند، صادرات بیشتر یعنی کمبود کالا در داخل و بحرانهای اجتماعی بزرگ برای مردمی که غرق در اقتصاد مصرفی اند.
    عدم صادرات هم یعنی تعطیلی کارخانه ها و بحران بیکاری….

    1. یکی از پدیده‌های این دوران این است که عده‌ای اولیاءالله تقلبی یک سری اخبار غیبی پخش میکنند، و همه ما بخاطر اعتمادی که به آنها داریم، حرفهای آنها را زیربنای نگرش خود قرار میدهیم.
      در حالی که این حرفها هیچ اعتباری ندارند. شواهد واقعی هیچکدام از گزاره‌های فوق را نشان نمیدهند، و رهبران آمریکا امید دارند با برنامه ریست، یک دوره شکوفایی اقتصادی و تکنولوژیک جدید را کلید بزنند.
      البته عاقبت امور دست خدا است و موفقیت هیچکس تضمین شده نیست.

  7. با جمله آخرتان موافقم.
    به قول سعدی علیه الرحمه
    خدا کشتی آنجا که خواهد برد
    وگر ناخدا پیرهن بردرد

  8. سلام اقا مسعود
    ای کاش نظر رهبری درباره ی مذاکره با اروپا را نیز بیان میکردین و در اصطلاح تقطیع نمیکردین
    رهبری کلا درباره ی مذاکره با امریکا و اروپا گفتند که مذاکره در شرایط کنونی سم است و نه امریکا نه اروپا قابل اعتماد نیستن
    لطفا رهبری را دست کم نگیرین مطمئنا بروز به قضایا نگاه میکنن و تحلیلهایشان بنا بر مصلحت زمانه است ایشون رهبر ایران فقط نیست و جنگهای زیادی را تحت رهبری ایشون پیروز شدیم
    حوزه ی دفاعی با مدیریت رهبری به این نقطه رسیده
    در ضمن ظریف تو اذهان عمومی ایران دیگه قهرمان دیپلماسی که نیست هیچ نماد ذلت ملی شده
    تصورم اینه که تصور شما از ایران محدود به خبرهایی است که میشنوین باید بین مردم باشین تا میزان نفرت مردم از ظریف و روحانی را ببینید.

    1. ضمن عرض سلام و تشکر،
      عرضم این است که توقف صددرصدی مذاکرات از این روش مذاکره تحت ولایت دیگران، خیلی بهتر است.
      پیامی که این روش مذاکره دارد، این است که ایران در موضع ضعف و اختلاف داخلی است.

Leave a Reply

Your email address will not be published.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>