مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیروز با یکی از دوستان قدیم در ایران صحبت کردم. ایشان از زمره کسانی بود که به علم، به عنوان چیزی که باید دانست و به کار گرفت، نگاه میکرد. لذا علیرغم مطالعات گسترده، دنبال اخذ مدرک دانشگاهی نرفته بود. اما اخیراً چنان عرصه را در ایران بر خود تنگ می‌دید که تصمیم گرفته بود که یک مدرک دانشگاهی فنی، حداقل برای پر کردن چشم مردم، بگیرد.

نمیدانم مردم ایران چقدر با این موضوع آشنا هستند که پیدا کردن کشور دیگری، که از نظر افراط در مدرک‌گرایی توان هماوردی با ایران را داشته باشد، آسان نیست. شخصاً چنین پدیده‌ای را در هیچ کشور دیگری، تا این حد افراطی، سراغ ندارم. تا بحال نشنیده‌ام که در آمریکای شمالی مثلاً هنگام رجوع به پزشک و دندان‌پزشک، از کسی درباره مدرک تحصیلی او سؤال کنند.

مدرک تحصیلی قاعدتاً باید فقط به درد رزومه و استخدام بخورد. اما همین کاربرد مدرک تحصیلی نیز در بسیاری از کشورها روز به روز کمتر میشود. لینک [1] ۱۴ شرکت بزرگ را لیست کرده، که شرط داشتن مدرک تحصیلی را از استخدام برداشته‌اند. برای این شرکتها سواد واقعی و بلد بودن کار مهم است؛ و آن‌ها برای ارزیابی این موضوع به نظر و تاییدیه دیگران احتیاج ندارند، و با امتحان‌های ورودی خود میتوانند افراد لایق را انتخاب کنند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیروز خبر «الزامی شدن درج کدملی روی مرسولات پستی» را خواندم. چنین اخباری نگران کننده هستند، و بر این باورم که جامعه ایرانی باید بیشتر مراقب سیر تحولات باشند.

بطور کلی چنین قوانینی یا برای افزایش امنیت در جامعه است، و یا برای امنیتی کردن آن. امنیتی کردن جامعه یعنی القای این حس در مردم که باور کنند بطور دائم تحت کنترل هستند، و هر حرکتی بکنند توسط حکومت رصد میشود.

در ضرورت حفظ امنیت جامعه حرفی نیست. بسیاری از کشورهای دیگر نیز امنیت را، بدون القای ترس در مردم، تأمین میکنند. از این جهت کانادا نمونه خوبی است؛ چون هیچ تراکنش مالی، و یا رفت و آمد، و یا ارسال بسته پستی، و هر حرکت دیگری، نیست که رصد نشود. اما سازمان‌های اطلاعاتی این کشور به نحوی این کار را انجام میدهند که مردم احساس آزادی داشته باشند. احساس آزادی برای بالندگی جامعه ضروری است.

کشورهای دیگری نیز هستند که اولویت آن‌ها تأمین امنیت نیست؛ بلکه فقط القای ترس در مردم است. هدف آن‌ها این است که جوی امنیتی در جامعه درست کنند تا مردم احساس کنند که «برادر بزرگ» مراقب همه حرکات آن‌ها هست. مثلاً برنامه سیستم اعتبار اجتماعی چین، Social Credit System، قبل از اینکه کاربرد امنیتی داشته باشد، یک عملیات روانی برای تحت کنترل نگه داشتن جامعه است.

درج کدملی روی مرسولات نیز نمیتواند به تأمین امنیت کمکی کند. چون براحتی قابل تقلب است. احتمالاً تنها خاصیت آن این است که مردم حس کنند که تحت نظر هستند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

فیلم زیر قطعه‌ای از صحبت‌های وزیر دفاع آمریکا، درباره Directed Energy Weapons، است. فیلم کامل را در لینک [2] میتوان یافت.

وجود این سلاح‌ها تا چند سال پیش محرمانه نگه داشته میشد. اما چند سالی است که جسته و گریخته درباره آن مطالبی شنیده میشود. صحبت اخیر Esper در این رابطه به شایعات در این زمینه پایان داد، و رسما وجود این سلاحها به عموم مردم اعلام شد.

لینک [1] نیز یک سایت آمریکایی است، که درباره توسعه این سلاحها در آمریکا مطلبی ارائه کرده است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

خبر [3] درباره وارد کردن شانزده میلیون دُز واکسن آنفلونزا است، که بدون تحریم وارد می شود.

طبق ادعای مصاحبه شونده، بین ۳۰٪ تا ۵۰٪ این واکسن کارآیی دارد. آمارهای دیگری را نیز میتوان یافت که کارآیی خیلی پایین‌تری برای این واکسنها قائل هستند. به علاوه سال بعد ویروس‌ها جهش میکنند و واکسن امسال برای سال بعد هیچ اثری ندارد. اما کسانی که این واکسن را بزنند، بیشتر در معرض ابتلا به کروناویروس قرار میگیرند.[1]

بنابراین معلوم نیست با چه منطقی وزارت بهداشت چنین برنامه احمقانه‌ای را دنبال میکند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

سال گذشته فیلمی درباره به اصطلاح تحقیقات گیبسون، راجع به اینکه «محل اصلی قبله مسلمین پترا بوده و نه مکه»، را دیده بودم. ادعاها و شواهد ارائه شده در این فیلم بقدری ضعیف بودند، که مشخص بود مدعی خودش هیچ آشنایی با تاریخ اسلام ندارد؛ و فقط روی بی‌اطلاعی مخاطب حساب کرده است. لذا ارزش بحث نداشت، و شخصاً مطلبی درباره آن ننوشتم. اما اخیراً شاهد بوده‌ام که این ادعاها بازتاب زیادی داشته؛ و حتی بعضی کانال‌هایی که خود را مذهبی جا میزنند، آن را پخش کرده‌اند.

به عنوان نمونه یکی از ادعاها این است که عبدالله ابن زبیر، در سال ۶۴ هجری قمری، برای آسودگی از خطر امویان، خانه کعبه در شهر پترا را ویران میسازد و حجرالاسود را برای برپا ساختن یک قبلۀِ تازه با خود به مکه می‌برد.

در حالی که قبل از آن تاریخ، تمام مراحل سفر امام حسین، از مدینه به مکه، و در ایام حج از مکه به طرف کوفه، منزل به منزل و با تمام جزئیات ثبت شده است. حتی کسانی بوده‌اند که دعای طولانی امام حسین در روز عرفه، را کلمه به کلمه ثبت کرده‌اند. دعای عرفه هم دعایی نیست که آدم عادی بتواند از خود بسازد و به معصوم نسبت دهد. وقتی همه این جزئیات با این دقت ثبت شده‌اند، چطور ممکن است که مورخین در ذکر اینکه همه این وقایع در پترا اتفاق افتاده، و نه مکه، قصور کرده باشند؟
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

فردریش یکی از شاهان معروف و مقتدر پروسیه، اتریش کنونی، بود که از ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ میلادی بر این کشور حکمرانی کرد. در دوران او قحطی رخ داد، و بزرگان کشور به دنبال راه چاره‌ای برای جلوگیری از گرسنگی مردم بودند.

در همان دوران جهانگردان اسپانیایی برای اولین بار سیب‌زمینی را از آمریکای جنوبی آورده بودند. مشاوران شاه نیز کاشت این گیاه را، به عنوان راهی برای مبارزه با قحطی توصیه کردند.

اما هرچه فردریش و کارگزاران او تلاش کردند کشاورزان به کاشت این گیاه جدید رغبت نشان نمیدادند. آن‌ها سیب‌زمینی را بو میکردند و میچشیدند، و یا جلوی سگهای خود میگذاشتند. بعد میگفتند چیزی که نه بو دارد و نه مزه، و سگ هم به آن رغبت نشان نمیدهد، خوراک آدم نیست.

در کتاب «روانشناسی متقاعد کردن»، پروفسور Cialdini، درباره تکنیکی که فردریش برای قبولاندن سیب‌زمینی به مردم بکار گرفت، توضیح داده است:[2]
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

یکی از دوستان محترم فیلمی را فوروارد کردند که نشان میداد با هلی‌کوپتر مواد آتش‌زا پخش میکنند. عده‌ای هم ممکن است تصور کنند که این کار برای گسترش عمدی آتش است.[2]

اکثر آتش‌سوزی های اخیر ایالات ساحل غربی آمریکا عمدی بوده، اما این کارها قاعدتاً باید توسط مزدورهایی خارج از سیستم دولتی انجام شده باشد. آتش زدن عمدی با امکانات دولتی، مثل هلی‌کوپتر، خیلی سریع پیگیری و مجازات میشود.

در لینک [1] چنین توضیح داده که یکی از راههای مقابله با آتش، خود آتش است. این اصطلاح «آتش را باید با آتش جواب داد» بعضی مواقع معنی واقعی دارد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند روز پیش ماموران FBI به یک خانه در ایالت ماساچوست هجوم بردند، که متعلق به فردی به نام Tim Whitney بود.[2] گروهی از افراد زبده جنگ شیمیایی/میکروبی/رادیواکتیو نیز این مامورین را همراهی میکردند. شاید کمتر کسی نام این فرد را شنیده باشد، اما پدر بزرگ او، John Hay Whitney، فرد مشهوری بود.

جان در زمان جنگ جهانی دوم در اداره Office of Strategic Services کار میکرد. این تشکیلات بعد از جنگ هسته مرکزی سازمان جدید التاسیس سیا را تشکیل داد. ظاهراً خاندان ویتنی هنوز به عنوان قطب تشکیلات Deep State فعال بودند، و حمله اخیر نیز برای فتح آخرین سنگرهای آن‌ها انجام شد.

خبر فوق، هرچند مهم بود، اما گوشه دیگری از اسرار خاندان ویتنی را روشن کرد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

برزیل سرزمین آرزوها نیست، و زندگی در این کشور با چالش‌ها و سختی‌های زیادی همراه است. سیستم حکومتی این کشور هم هیچ‌وقت سیستم کارآمد و سالمی نبوده است. اگر مردم از وضعیت زندان‌های این کشور، و ظلم‌های فجیعی که در این زندانها رخ میدهد، اطلاع داشته باشند هیچ‌وقت هوس زندگی در این کشور را نمیکنند.

حدود ۲۰ ماه پیش در کانال تلگرام درباره دستگیری John Of God مطلبی را نوشته بودم؛ که وضعیت فاجعه‌بار جامعه برزیل، تا قبل از روی کار آمدن دولت بولسونارو را نشان میداد.[3]

مدیریت دولت بر منابع طبیعی نیز اصلاً قابل قبول نیست. مثلاً در حال حاضر حدود ۶۳ هزار آتش‌سوزی فعال در جنگل‌های آمازون برزیل رخ داده، که اراده لازم برای کنترل آن‌ها وجود ندارد.[2]

اما با همه فساد و ناکارآیی این سیستم، دولت ملی‌گرای این کشور عزم خود را بر کم کردن فاصله طبقاتی جزم کرده است. نتیجه این برنامه این شده که فقط در یک سال میزان فاصله طبقاتی و فقر به شدت کاهش پیدا کرده است.[1]
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

حدود ۳ هفته پیش از آقای حسین انصاریان، واعظ شهیر، نقل شده بود:

«ما نمی‌توانیم پرچم اباعبدالله علیه‌‌السلام را زمین بگذاریم، همه مساجد را هم که به هر دلیلی به رویمان ببندند، همه حسینیه‌ها را هم که به هر دلیلی ببندند، به خیابان، کوچه و زمین‌های باز و آفتاب داغ می‌آییم، می‌نشینیم، گریه می‌کنیم و ناله می‌زنیم.
وی افزود: بر ما حرام است که این پرچم را زمین بگذاریم، ۱۴۰۰ سال است که این پرچم زمین نمانده است، زمین هم نمی‌ماند»

دیروز در خبرها خواندم که ایشان به دلیل ابتلا به بیماری کرونا در یکی از بیمارستان‌های استان تهران بستری شده است. این موضوع دستمایه تمسخر عده‌ای شده، که جدی نگرفتن کروناویروس و برگزاری مراسم عزاداری را رفتاری غیرمنطقی میدانند.

واقعیت این است که گلوبالیستها در یک نبرد مرگ و زندگی قرار گرفته‌اند، و آخرین تیر ترکش آن‌ها به ثمر رساندن برنامه Agenda 2030 است. این اپیدمی به ظاهر ویروسی هم ابزار مهم پیگیری این برنامه است.

بنابراین گلوبالیستها از هیچ کاری برای القای این باور، که اپیدمی واقعی است، و مردم باید مطیع و برده باقی بمانند، خودداری نخواهند کرد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود