پاپ، دالائی لاما و دین نظم نوین جهانی

باسمه تعالی

دوران عجیبی است. از یک طرف هر روز مکاتب شبه عرفانی جدید مثل قارچ میرویند و ادعا میکنند که حرف تازه ای دارند و طرحی نو درانداخته اند، تا مردم را به گرد خود جمع کنند. در حالی که وقتی ادعاهای آنها را بررسی کنیم، درمی یابیم که حرفهای کهنه شده و مندرس شبه ادیان کهن و یا نحله های های فکری منقرض را از زباله دان تاریخ درآورده اند و بزک کرده، به عنوان آخرین دستاوردهای فکری بشر معرفی میکنند. از طرف دیگر شاهدیم که رهبران مذاهب بزرگ که پیروان بیشمار دارند و هزاران سال سابقه، به دست خود تیشه به ریشه مذهب و اعتقادات خود می زنند. اگر دوران اعتقادات مذهبی به سر آمده، پس این همه فرقه های نوظهور چرا خریدار دارد؟

تحولات اخیر سوریه تا 17 سپتامبر

باسمه تعالی

بعضی تحلیلگران چنین برآورد می کنند که با تلاش های دیپلماتیک روسیه و پیشنهاد تحت کنترل سازمان ملل قرار گرفتن سلاح های شیمیایی سوریه، خطر حمله آمریکا رفع شده است و اعتبار این اتفاق را به پوتین داده اند که توانسته اوباما را مجبور به پیروی از خود کند و نقش یک رهبر جهانی را ایفا کند. در نوشته پیش سعی کردم حقایقی درباره روسیه را بیاورم تا راحت تر بتوان نشان داد چرا چنین تحلیل هایی نمیتواند صحیح باشد. اما چه چیزی واقعا در حال اتفاق افتادن است؟

درباره پوتین و جایگاه روسیه در صحنه بین الملل

باسمه تعالی

این روزها حرف از روسیه و رئیس جمهور آن زیاد شنیده میشود که خیلی از آنها اغراق آمیز و غلط انداز است. بعضی خبرها چنان خبر حرکت کشتی های جنگی روسیه در مدیترانه را مخابره می کنند که انگار دنیا در آستانه جنگ جهانی بر سر سوریه قرار دارد. بعضی ها هم عقب نشینی موقتی آمریکا را ناشی از تهدید روسیه برآورد میکنند. اما واقعیت چیست؟ آیا واقعا روسیه در حد یک ابرقدرت جهانی است؟

پیدا کردن جواب این مساله کار سختی نیست و کافی است که اخباری که از نحوه اداره کشور روسیه و وضع اجتماعی آن میرسد را مرور کنیم:

هنر نه گفتن

باسمه تعالی

امروز که درباره موضوع “هنر نه گفتن” در سایت گوگل جستجو کردم، یافتم که 45000 صفحه با همین عنوان وجود دارند. معادل انگلیسی آن را هم جستجو کردم و دیدم بیش از 660000 صفحه در این مورد میشود یافت. طبیعتا انتظارم این بود که درباره این موضوع چند مقاله جامع و کامل پیدا کنم، ولی هیچ مقاله ای نیافتم که این موضوع را درست بحث کرده باشد. لذا دست به قلم (درست تر بگویم کی بورد) شدم تا در حد توان خود این موضوع را شرح کنم.

البته در این جا منظور از هنر نه گفتن، فقط به سه چیز محدود میشود: اول اینکه چگونه باید پیشنهاداتی که به انسان میشود را بررسی کرد، و دوم اینکه با فرصت هایی که در زندگی برای انسان پیش می آید، چگونه باید برخورد کرد، و سوم اینکه طرز صحیح جواب رد و یا قبول دادن چیست. موارد دیگری هم هست که به این بحث ربط ندارد، مثلا جایی که آدم میخواهد چیزی را انکار کند، ولی آنقدر ناشیانه این کار را انجام میدهد که ناشیگری او موجب مضحکه دیگران میشود. هنر انکار کردن، هرچند قابل آموزش و تمرین است، اما خارج از بحث است،

الگویی برای تعامل با غرب

باسمه تعالی

در حیات وحش رفتار موجودات شکارچی را بر اساس نیازهای تعریف شده شان میشود تحلیل کرد. شکارچی هایی مانند شیر، پلنگ و گرگ هرچند گروهی زندگی می کنند، اما هر کدام آنها مسئول برآوردن نیازهای خود است و اگر در گروه هستند، فقط به این دلیل است که احساس میکنند نیازهای آنها به این روش بهتر تامین میشود. رهبری در اجتماع آنها مانند اجتماع انسان ها قابل تعریف نیست و اگر به دنبال قوی ترین عضو گروه راه می افتند، فقط به این دلیل است که احساس می کنند او توان بیشتری برای شکار دارد و میخواهند اگر چیزی شکار کرد، آنها هم سهمی ببرند.

انتظار اولیه این است در بین جوامعی که توجه به ادیان توحیدی در آنها کمرنگ تر است، رفتار جوامع را با الگوهای طبیعی بهتر بشود تحلیل کرد. هرچند کلیت این مطلب درست است، این الگو در تحلیل انگیزه های انسان ها گویا نیست. آن چیزی که باعث تفاوت حیوانات با انسان میشود این است که حیوانات در تشخیص نیازهای خود درست عمل میکنند و عاملی باعث فریب آنها نمیشود. اما قضیه در مورد انسان فرق دارد. انسان در معرض فریب شیطان و یارانش است و یکی از مهمترین روش های فریب شیطان، گول زدن انسان در تشخیص نیازهای خود و معرفی موارد غیر ضروری به عنوان نیاز است. تمام اعتیادها و عادات غلطی که در بین انسان ها رایج است، در همین مقوله می گنجد.