مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

اخبار مربوط به ماجرای تلاش دموکرات‌ها برای قانونی کردن سقط جنین در ایالت نیویورک و ویرجینیا، در این روزها در رسانه‌های دنیا زیاد مشاهده میشد. ظاهر خبر این بود که ایالت نیویورک، پس از چند سال بحث و مشاجره، بالاخره سقط جنین تا لحظه تولد نوزاد را قانونی اعلام کرد.[1] فرماندار ویرجینیا، Ralph Northam، نیز اظهار نظر کرده بود که حتی پس از تولد نیز، مادر باید حق قانونی سقط نوزاد را داشته باشد.

اما حقیقت ماجرا خیلی سرراست و ساده نیست؛ و دلایل دیگری برای این کمپین وجود دارد. اخیراً شبکه‌های برده فروشی زیادی در دنیا نابود شدند و فعالیت آن‌ها بشدت محدود شده است. اخباری که از محکومیت کشیش‌های کاتولیک، در رابطه با کودک‌آزاری، در رسانه‌ها پخش میشود، در‌واقع نسخه‌ای از خبر است که برای جذب و هضم عموم مردم تنظیم شده است. اصل ماجرا این است که شبکه‌های برده‌فروشی و قربانی انسان که توسط واتیکان اداره میشد، در حال جمع شدن هستند. در مقاله پیش نیز خبری در مورد برملا شدن جرم ۳۰۰ کشیش کاتولیک در تگزاس، آورده بودم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

اروپا در خطر است

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند روز پیش ۳۰ نفر از چهره‌های سرشناس طرفدار گلوبالیسم بیانیه‌ای دادند با این عنوان «اروپا در خطر است. برای اروپا بجنگید تا خرابکارها آن را تخریب نکنند.». شبه‌فیلسوف فرانسوی Bernard-Henri Lévy، رمان‌نویس هایی مثل سلمان رشدی و Ian McEwan، مورخی به نام Simon Schama، و برندگان جایزه نوبل Svetlana Alexievitch و Herta Müller و Orhan Pamuk و Elfriede Jelinek، در بین ۳۰ نفری بودند که این بیانیه را صادر کردند.

گلوبالیسم شیطانی باعث شد که بنیان‌های خانواده و متعاقب آن اجتماع، متلاشی شود و همجنس‌بازی عادی شناخته شود. تنها راه بقای جوامع اروپایی، که با بحران توالد و پیر شدن روبرو هستند، استقبال از مهاجران و نیروی کار تازه است. این مهاجرین با خود کولی‌باری از مشکلات اجتماعی و مرض‌های روانی را به همراه می‌آورند.

چنین شرایطی برای مردم عادی قابل تحمل نیست و طبعا ریشه همه این مصائب را سیاست‌های گلوبالیستی میدانند و در صدد ریشه‌کن کردن آن هستند. در حال حاضر در لهستان، بلغارستان، جمهوری چک، اتریش و ایتالیا، مردم به دولت‌های ملی‌گرا رأی داده‌اند. ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، احتمالاً روزهای آخر حکومت خود را میگذراند و طبقه حاکم در این کشور بیش از این حاضر به پرداخت هزینه برای او نیستند. بریتانیا نیز مجبور به خروج از اتحادیه است و احتمالاً پس از خروج دچار تجزیه شود. در مجموع گلوبالیست‌ها خود را در موضع شکست یافته‌اند و در فکر چاره هستند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

یکی از دوستان محترم سئوال کردند که چطور می‌شود سعدی را حکیم و فرزانه بشناسیم، در حالی که خود او در گلستان داستان شاهدبازی خود را چنین نقل کرده است: «در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی سری و سرّی داشتم…». شخصاً هیچ دلیلی برای طرفداری از سعدی و امثال او ندارم؛ و هیچ دلیلی برای پوشاندن خطای گذشتگان ندارم. قرآن در آیه ۱۳۴ سوره بقره میفرماید:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

یعنی آن‌ها مردمی بودند که حاصل اعمال خویش را با خود بردند و شما هم حاصل اعمال خود را میبرید و در برابر آنچه قدما کرده‌اند مسئول نیستید.

اما سه سوءتفاهم تاریخی وجود دارد که مایلم درباره آن بنویسم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

تصور سنتی این است که اطلاعات خاص و اسرار مگو باید از طریق کانال‌های ارتباطی رمزنگاری شده رد و بدل شود. اما استفاده از چنین روش‌هایی در دنیای امروز چندان قابل اعتماد نیست. چون سازمان‌های اطلاعاتی رقیب تلاش میکنند که به این کانال‌های اطلاعاتی دست یابند و آن‌ها را کشف رمز کنند. بنابراین هیچ‌کس نمیتواند روی امنیت اطلاعات خود حساب کند. لذا کسانی که میخواهند اسراری را بین خود مبادله کنند، به این روش روی می‌آورند که زبان محاوره‌ای ابداع کنند که خودشان بتوانند مفهوم آن را درک کنند و مردم عادی هیچ متوجه قضایا نشوند.

این روند باعث شده که آنچه در صحنه سیاسی آمریکا میگذرد، در جلوی چشم همه و عیان باشد. آن‌ها که به عمق قضایا میتوانند نگاه کنند، برداشتی متفاوت از عوام و افراد سطحی‌نگر دارند. بقول یکی از نویسندگان همه‌چیز «right in front of the eyes of the aware, but behind the backs of the unaware» است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

هنر فروشندگی یا Sales Skills هنر شریفی است. اهل هر حرفه‌ای که باشیم، بدون داشتن بهره‌ای از این هنر، نمیتوانیم بازاری برای توانایی‌های خود پیدا کنیم. اما مثل هر هنر دیگر، باید از هنر فروشندگی با تعهد و مسئولانه استفاده کنیم، علی‌الخصوص در زمینه تبلیغات مذهبی.

بعضی وقتها به ویدیوکلیپ‌هایی برخورد میکنم که سخنرانی و موعظه یک واعظ، که بر بالای منبر بیان شده، را میگیرند و یک موسیقی پس‌زمینه و بی‌کلام روی آن میگذارند و به اسم تولیدات فرهنگی پخش میکنند. در حالیکه آنچه آن واعظ گفته، اصلاً با موسیقی پس‌زمینه قابل جمع نیست. مثلاً بعضی وقتها روی مقتل‌خوانی، و یا سخنرانی درباره فواید نماز شب، هم موسیقی میگذارند. طبعا استفاده از موسیقی پس‌زمینه، استفاده از هنر فروشندگی است تا این محصول به اصطلاح فرهنگی به کسانی عرضه شود، که بطور طبیعی امکان ندارد در پای منبر واعظ بنشینند.

اگر واعظ درباره دروغ نگفتن و یا احترام به والدین حرف بزند، گذاشتن موسیقی شاید قابل توجیه باشد. چون سطح کسی که با موسیقی جذب یک مطلب بشود، در حدی است که احتمال دروغگویی او دور از ذهن نیست. وقتی در پس‌زمینه یک سخنرانی موسیقی پخش میشود، معنی آن این است که مخاطب آن عوام هستند. پس فقط جایی این کار قابل توجیه است که مطلب به درد عوام بخورد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

پدیده عوامی‌گری در آمریکا نیز گسترده است و در بین اقشار تحصیل‌کرده و دانشگاهی به اندازه مردم عادی شیوع دارد. درباره تشریح علت پدیده عوامی‌گری در بین تحصیل‌کرده‌ها زیاد می‌شود بحث کرد؛ اما بطور خلاصه میتوانم عرض کنم که علم مقابل جهل محسوب نمیشود؛ بلکه آن چیزی که جهل را مغلوب میکند عقل است. مثلاً می‌شود پزشکی را یافت که به ضرر مواد مخدر عالم باشد، ولی علیرغم علم داشتن معتاد به این مواد باشد.

برای نشان دادن این مطلب لینک مقاله‌ای را به عنوان نمونه آورده‌ام.[1] در این مقاله چنین استدلال کرده که «ترامپ با بسیاری از بانکداران همکاری داشته و عدم ورشکستگی خود را مدیون آن‌ها بود. بعد از ریاست‌جمهور نیز به بعضی از آن‌ها پست‌هایی در دولت داده است. کسانی مانند جان بولتون نیز، که وابسته به CFR هستند، هنوز در دولت پیدا می‌شوند و روی تصمیمات تأثیر میگذارند. بنابراین در نهایت ترامپ نیز، چه بخواهد و چه نخواهد و چه بداند و چه نداند، بازیکن تیم بانکدارها است.»

احتمالاً با این نوع تحلیل قضایا همه ما زیاد برخورد داشته‌ایم. ایراد اساسی این تحلیل‌ها این است که روی بعضی واقعیت‌ها تأکید میکنند تا از واقعیت‌های دیگر صرفنظر کنیم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

درباره آمار فرزندان نامشروع در کشورهای مختلف دنیا، مطلب زیاد می‌شود پیدا کرد. بعضی از این آمارها چنین نشان میدهند که مثلاً در کلمبیا ۸۵٪ کل بچه‌ها بدون ازدواج بوجود آمده‌اند؛ و این رقم در فرانسه بیش از ۵۵٪ است. در حالی که ایران هیچ‌وقت در هیچ کجای این جداول آماری نیست. این نحوه ارائه آمار صحیح نیست و باعث برداشت‌های غلط درباره مردم کشورهای دیگر و حتی مردم ایران میشود.

گروه‌های شیطانی تعمد دارند با اغراق در این آمارها، مردم را به باور نابودی بنیان‌های اخلاقی جامعه، علی‌الخصوص در جوامع غربی، مجبور کنند.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این روزها کامنت‌هایی دریافت کردم که خیلی ناامید کننده بود. در بین کامنت‌ها یکی من را به جانبداری از ملی گراهای آمریکا متهم کرد؛ و دیگری به ساده‌لوحی، که باور میکنم ترامپ واقعاً ضد گلوبالیست است. در حالی که اصلاً نه چنین قصدی داشتم و نه از کسی جانبداری کرده‌ام.

در این چند ماه اخیر، تحولات دنیا سرعت بیشتری گرفته است و بسیاری از اخبار دنیا در رسانه‌های ایرانی هیچ بازتابی ندارد. همین مطلب عامل نگرانی مضاعف است؛ چون به نظر می‌آید که دستهایی درکار است که مردم فقط روایت رسانه‌های گلوبالیستی را دریافت کنند و از نظر سیاسی دچار جهل، در مقابل عقل، شوند. جهل سیاسی را به اصطلاح میشود عوامی‌گری نامید.

شخصاً عامل اصلی انحراف همه حرکت‌های اجتماعی و سیاسی را عوامی‌گری مردم میدانم. به همین دلیل تلاش میکنم که با اطلاع‌رسانی، سهم خودم را در مبارزه با آن ادا کنم. اما هرچه بیشتر تلاش میکنم، بیشتر می‌یابم که بعضی‌ها واقعاً عوامی‌گری را دوست دارند، هاله‌ای مقدس دور آن ترسیم میکنند، و با فاصله گرفتن از آن دچار نوستالژی میشوند.

پدیده عوامی‌گری را باید شناخت و درباره اینکه چطور به اشکال‌ مختلف میتواند جلوی درک حقیقت را بگیرد، باید مطالعه کرد.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

همه ما با پدیده غرب‌زدگی کم‌وبیش آشنا هستیم؛ و با افراد غرب‌زده‌ای برخورد داشته‌ایم که روایتهای اغراق‌آمیزی از تجربه زندگی خود در غرب، و علی‌الخصوص آمریکا، تعریف میکنند. بسیاری از این اغراق‌ها را با کمی دقت و جستجو میتوان افشا کرد. اما عامل دیگری وجود دارد که باعث میشود هم غرب‌زده‌ها و هم کسانی که از آمریکا متنفر هستند، نتوانند تصویر دقیقی از واقعیات این جوامع ارائه کنند. این عامل، آگاهی کم از اعتقادات و حتی خرافات غربیها، و عدم توجه به ظرائف زبان محاوره در غرب است.

ما در فارسی با پدیده چند لایه حرف زدن آشنا هستیم. مثلاً وقتی کسی سعی کند که با استفاده از کلمات مودبانه، متلک بگوید و یا توهین کند، کم و بیش آن را میفهمیم و نحوه جواب دادن آن را بلد هستیم. بطور کلی زبان انگلیسی ظرفیت پیچیده و چند لایه حرف زدن، به اندازه فارسی، را ندارد. به همین دلیل آمریکایی‌ها روش‌های دیگری را برای این منظور دارند که در بین خود آن‌ها شناخته شده است؛ اما ایرانیهایی که به غرب سفر میکنند، کمتر با چنین ظرافت‌هایی آشنا هستند.

در اینجا قصد دارم با چند مثال این موضوع را روشن کنم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

بردگی مدرن یا Human Trafficking در دنیای به اصطلاح متمدن به شدت رواج دارد؛ و بعد از تجارت مواد مخدر دومین تجارت بزرگ دنیا است.[1] این تصور که مسأله بردگی با ملغی کردن آن در ۱۵۰ سال پیش، برای همیشه حل شده، فقط یک تصور کودکانه است؛ و هیچوقت این تجارت متوقف نشده است. بلکه در حال حاضر حجم این تجارت از صده‌های پیش بیشتر و نگران کننده‌تر شده است. چون زمینه‌های جدیدی در تجارت برده ایجاد شده که قبلاً وجود نداشت. مثلاً تجارت اعضای بدن یا Organ Harvesting، زمینه‌ای است که جدیداً بوجود آمده و تقاضای بازار مصرف را بالا برده است. به همین دلیل تیم ترامپ برنامه سنگینی برای مقابله با آن تدوین کرده است.[2] اما آنچه که بیش از همه در این زمینه نگران‌کننده و هراس‌آور است، استفاده از کودکان در مراسم شیطانی قربانی انسان است.

هرچند مراسم شیطانی قربانی انسان همیشه در تاریخ رخ میداده، اما در دوره معاصر در سطح نگران‌کننده‌ای گسترش یافته است. هدف این قربانی، سوءاستفاده جنسی از کودکان و یا بردگی جنسی نیست. بلکه این کودکان به شدت شکنجه می‌شوند تا به حداکثر ترس و وحشت برسند تا هرمون‌های ترشح شده در خون آن‌ها به حدی برسد که خون آن‌ها برای شیطان‌پرستها ارزش نوشیدن پیدا کند. تجاوز به این کودکان فقط برای شکنجه و زیادی وحشت آن‌ها انجام میشود. این رفتار را Pedophilia دیگر نمیشود نامید، بلکه کلمه مناسبتر Pedopredation است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود