مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این روزها حرف درباره به پایان رسیدن دوران و آخرالزمان زیاد شنیده میشود و حتی تاریخ های مشخصی را هم ذکر میکنند. یکی از این تاریخ ها روز 21 دسامبر 2012 است. اگر چنین حرف هایی فقط از طرف چند نفر معدود زده میشد، قطعا قابل اعتنا نبود. اما وقتی در چنین حجمی درباره آن تبلیغ میشود و حتی سیاستمداران دنیا به چنین باورهایی دامن میزنند، لازم است که درباره انگیزه های آن و عواقب آن بحث شود.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

چند خبر و کمی تحلیل

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

حدود سه هفته پیش خبر رفتن رئیس ستاد ارتش آمریکا، ژنرال Dempsey، به اسرائیل پخش شد. ظاهرا در این سفر او با نتانیاهو ملاقات داشته و عدم تمایل آمریکا به همراهی با اسرائیل در حمله به ایران را تا زمان برگزاری انتخابات آمریکا، یعنی 6 نوامبر، به اطلاع او رسانده و آنها را دعوت کرده تا پایان انتخابات، از این حمله خودداری کنند. ظاهرا اسرائیلی ها دوست ندارند که زحمت بمباران مراکز هسته ای ایران را به تنهایی به عهده بگیرند و ترجیح می دهند شرایط را به جایی برسانند که آمریکا زحمت و هزینه اصلی را در این کار قبول کند. اما از آنجا که نتوانستند آمریکا را مجبور به این کار کنند، عصبانی شده و در صدد برآمدند که به نوعی دولتمردان آمریکا را تهدید کرده و بدین ترتیب آنها را مجبور به همراهی کنند. ژنرال دمپسی پس از دیدار با مقامات اسرائیلی به افغانستان رفت تا از نیروهای آمریکایی بازدید کند. هواپیمای او که در پایگاه بگرام فرود آمده بود، مورد حمله قرار می گیرد و دو نفر از همراهان او در هواپیما زخمی میشوند، ولی خود او که هواپیما را ترک کرده بود، صدمه نمی بیند. در خبرگزاری های رسمی چنین منعکس شد که طالبان چنین حمله ای را سازماندهی کرده بود. اما شواهد امر نشان میدهد که این کار نمیتواند کار آنها باشد. در پایگاه بگرام، تجهیزات حفاظتی و رادارهایی به ارزش حدود 2 میلیارد دلار کار گذاشته شده که نفوذ و حرکت افراد را کنترل می کنند. به علاوه آسمان منطقه توسط هواپیماهای بدون سرنشین دائما تحت نظر است. بنا بر ادعای این لینک، در شب حمله رادارهای پایگاه غیر فعال شده بود، و حمله کنندگان براحتی از صحنه فرار می کنند. بنابراین حمله نمی تواند کار شبه نظامیان طالبان باشد و باید کسی در پس این حمله باشد که توان نفوذ در پایگاه و از کار انداختن رادارها را داشته باشد. لذا حمله باید از طرف موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل سازمان دهی شده باشد. علت این حمله را هم چنین تحلیل می کنند که اسرائیل میخواهد به دولتمردان آمریکا نشان بدهد که هر زمانی که مایل باشد، می تواند هر کدام از آنها را از بین ببرد. حتی شایعاتی مبنی بر اینکه رئیس جمهور آمریکا، اوباما، نیز به مرگ تهدید شده، شنیده شد.

تحلیل شخصی ام این است که ممکن است اوباما و حزب دموکرات ترجیح بدهند که تا قطعی شدن پیروزی شان در انتخابات، هیچ جنگی رخ ندهد. به این دلیل که رقیب آنها از احساسات مردم هنگام وقوع جنگ، بهره برداری کرده و شاید بتوانند شرایط را به نفع خود عوض کنند. اما گروه های شیطانی در پس پرده که مهار همه چیز را در آمریکا در دست دارند، جور دیگری به قضایا نگاه می کنند. آنها به خاطر تحت کنترل داشتن تمام رسانه ها، از توان خود در کنترل احساسات و روحیات مردم، اطمینان دارند و شمارش رای مردم در انتخابات نیز در دست آنها است. لذا احتمال اینکه شرایط به سمتی پیش برود که از کنترل آنها خارج شود، را نمی دهند. اما دلیل اصلی تعلل در شروع جنگ با ایران این است که ترجیح می دهند اسرائیل به تنهایی مسئولیت حمله را به عهده بگیرد. در نوشته دیگری تحت عنوان صدای طبل های جنگ توضیح داده ام که نقشه کلی گروه های شیطانی این است که با راه اندازی جنگ بین اسلام و یهودیها، شرایط را به نحوی پیش ببرند که به نابودی همزمان هر دوی آنها منجر شود. قصد آنها حمایت از یهود نیست، بلکه حمایت از یهود فقط بهانه ای برای راه اندازی جنگ با اسلام و مسلمانان و از بین بردن آنان است.

از اینکه اسرائیل تا چه اندازه موفق به مجبور کردن آمریکا به حمله به ایران شود، چیزی نمی دانم، اما آنچه که مسلم است این است که ماشین نظامی آمریکا برای حمله و نابودی مسلمین به کار گرفته خواهد شد و نه دفاع از یهود. اسرائیل برای آنها فقط نقش طعمه ای را دارد که بر سر قلاب زده اند.

نشانه دیگری که حاکی از این است که پس از وقوع جنگ بین یهودیها و مسلمانان، یهودی ها در غرب قلع و قمع خواهند شد، این است که بر احساسات ضد یهود به طور روزافزون در غرب دامن زده میشود. به عنوان نمونه اخیرا خبرهای زیادی درباره دست داشتن موساد در ماجرای یازدهم سپتامبر پخش میشود که این ویدئو کلیپ و این لینک شاهدی بر این مطلب است. ممکن است موساد در این ماجرا نقش داشته باشد، ولی اجرای چنین نقشه ای بدون هماهنگی و پشتیبانی تمام دستگاه های اطلاعاتی آمریکا برای هیچ کس عملی نبود.

درباره دلایل اهمیت روز 11 سپتامبر برای گروه های شیطانی، حرف زیاد زده شده است و شخصا اطلاعات دقیقی از صحت آنها ندارم، ولی میدانم برای بسیاری از پیروان مکاتب قدیمی و شیطانی روز مهمی است. این روز در تقویم میلادی اتیوپی که معتبرترین و قدیمی ترین تقویم میلادی است، روز اول سال است. لذا احتمال اینکه در چنین روزی گروه های شیطانی پروژه های مهم خود را شروع کنند، زیادتر است. اتفاقی که امسال در چنین روزی افتاد، حمله به سفارتخانه های آمریکا در مصر و لیبی و کشته شدن سفیر و سه نفر دیگر از کارکنان آمریکایی در بنغازی بود.

ماجرا از این قرار است که فردی یهودی به نام Sam Bacile که ادعا شده در کالیفرنیا در زمینه معاملات املاک فعال است، پولی را از حدود 100 فرد و گروه یهودی جمع می کند تا فیلمی بر علیه اسلام بسازد و این فیلم با نام Innocence of Muslims ساخته میشود. این فیلم فقط یکبار در یک سالن نمایش داده میشود و به خاطر کیفیت پایین مورد توجه قرار نمی گیرد. بعد بخش هایی از آن در اینترنت پخش شده و باز هم مورد توجه واقع نمیشود. تا آنجا که تهیه کننده فیلم بخش هایی از فیلم را با زیرنویس عربی در یوتیوب به اشتراک می گذارد و خبر آن در کشورهای عربی پخش میشود. شخصا قطعه ای 13 دقیقه ای از این فیلم را که در یوتیوب موجود است را دیدم و برداشتم این است که آنقدر کیفیت فیلم پایین است و آنقدر در توهین و جسارت به ساحت مقدس رسول الله در این فیلم افراط شده که نمی تواند برای مخاطب غربی ساخته شده باشد. غربی ها فیلم خوب زیاد دیده اند و هر فیلم بی کیفیتی نمی تواند توجه آنها را جلب کند. از طرفی دیگر این فیلم، نمی تواند پروژه ای آمریکایی محسوب شود، چون مجریان آن یهودی بوده و با سرمایه اسرائیلی ها ساخته شده است. حتی بعضی ها ادعا کرده اند که کسی را با نام ادعایی سازنده در کالیفرنیا پیدا نکرده اند. نکته دیگر اینکه جز آن کشیش دیوانه فلوریدایی کس دیگری از این فیلم استقبال نکرده که بهانه ای برای به خشم آوردن مسلمانان باشد. بنابراین تنها احتمال این است که ساخت این فیلم پروژه ای باشد که به بهانه آن و با تبلیغات، مسلمین را خشمگین کرده و با کمک عوامل نفوذی حملاتی را به سفارتخانه های آمریکا سازمان دهی کنند؛ حملاتی که برای انجام آن و کشتن سفیرو دیگر کارمندان، به نقشه قبلی و سلاح و افراد آموزش دیده و مجرب نیاز است.

اما هدف طراحان این پروژه چه میتواند باشد؟ برداشت من این است که انجام این پروژه در سالگرد واقعه یازدهم سپتامبر، به قصد تحریک احساسات غربی ها و باوراندن این مطلب که دشمن اصلی آنها اسلام است، میتواند باشد. به علاوه داستان طوری ساخته شده که از نظر مردم در غرب، تقصیر اصلی ساخت این فیلم به گردن اسرائیلی ها باشد. بنابراین در نهایت به تشدید احساسات ضد یهود نیز منجر میشود.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

امروز مقاله ای را در سایت موعود خواندم درباره “ائتلاف خونین صلیب، سلفی و صهیون” که حاوی مطالب هشدار دهنده و ارزنده ای بود. امیدوارم افرادی که در این باره روشنگری می کنند، بیشتر فعال شده و به بیدار شدن مسلمین از خواب غفلت کمک کنند، تا به جای اینکه هم و غم آنها قیمت مرغ باشد، در مقابل تهدیداتی که حیات آنها را تهدید می کنند، آماده دفاع باشند.

اما چند مطلب در این مقاله حاوی ایراداتی بود که میشود آن را آدرس دادن غلط نامید و موجب درک غلط از دشمن اصلی و انگیزه دشمنی او میشود.

در این مقاله آمده که:

امّا، لاية سوم و اصلي، پيچيده‌تر از لاية دومي، پنهان‌تر از آن و تعيين كننده‌تر در كار بازي قدرت است كه درباره‌اش سخن نمي‌گوييم. ائتلاف «صليب و سلفي و صهيون»، نه ائتلاف مردان سياسي آشكار در صحنه، بلكه ائتلاف مجامع مخفي و نمايندگان لژنشين آنهايند كه به فرمان مادر، يعني اشرار يهود پاي در ميدان عمل نهاده‌اند. مردان اين لايه، عمري به درازاي قرون‌ و عزمي جزم و ثابت براي سيطرة تمام بر جهان مؤمنان و مستضعفان و كينه‌اي به ژرفاي كينة ابليس دربارة خداوند، اديان و انسان دارند.
در طول همة قرون، ابليس و يار ديرينش بني‌اسرائيل مترصدّ انتقام از خدا و مؤمنان اديان بوده‌اند.

معرفی یهود به عنوان صحنه گردان و مدیر جریان های پشت پرده عالم با روایت قرآن از آنها مطابق نیست. آنها که با قرآن آشنا هستند، می دانند که قرآن بی طرفانه ترین و دقیق ترین برآورد را از وضعیت یهود ارائه کرده است و خطاب قرآن به یهود در اکثر موارد، خطابی از روی نصیحت است.

در سوره آل عمران آیه 111 آمده است که:

لَن يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى وَإِن يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ

یعنی آنها (اهل كتاب مخصوصا يهود) هرگز نمى توانند به شما زيان برسانند، جز آزارهاى مختصر، و اگر با شما پيكار كنند به شما پشت خواهند كرد (و شكست مى خورند) سپس كسى آنها را يارى نمى كند.

در آیه 112 نیز آمده که:

ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِّنَ اللَّـهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ

آنها هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است ، مگر با ارتباط به خدا (و تجديد نظر در روش ناپسند خود) و يا با ارتباط به مردم (و وابستگى به اين و آن ) و در خشم خدا مسكن گزيده اند، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده.

این به این معنی است که بواسطه گناهانشان، خدا جامه ذلت بر آنها پوشانده و اگر قیام و جنب و جوشی در آنها دیده میشود، به خاطر آلت دست دیگران قرار گرفتن است و نباید آنها را ارباب تصور کرد، بلکه باید متوجه دشمن اصلی که از آنها سوء استفاده می کند، باشیم.

اما درباره دشمنی شیطان با انسان، دهها بار در قرآن هشدار داده شده است تا انسان دشمنی شیطان را دست کم نگیرد. به عنوان نمونه در سوره فاطر آیه 6 آمده که:

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا

بی تردید شیطان، دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید.

اگر به لحن قرآن در بیان دشمنی شیطان با انسان مانند آنچه در سوره اعراف آیه 27 آمده توجه شود، متوجه عمق جدیت این امر خواهیم شد.

اینکه شیطان در پس پرده تمام مجامع مخفی و به تعبیر مقاله فوق در لایه سوم و اصلی قرار دارد، ادعایی نیست که ما بخواهیم از خود بسازیم، بلکه ادعای خود آنها است.

در مقاله صدای طبل های جنگ سعی داشتم چشم انداز کلی در این زمینه ارائه کنم و روشن کنم که معرفی یهودیت و بنی اسرائیل به عنوان دشمن اصلی اسلام و مسلمین صحیح نیست. معرفی یهود به عنوان دشمن اصلی باعث شده که تمام انرژی و توجه مسلمین به سوی آنها جلب شود، در حالی که دشمن اصلی در کنار گود منتظر خسته شدن و از پای افتادن آنها است تا با صرف کمترین انرژی و در شرایط مناسب به حیات آنها خاتمه دهد.

هرچند رجز خوانی یکی از هنرهایی است که هر دولتمردی باید داشته باشد، اما رجزخوانی باید بعد از اتمام حجت باشد.

اگر به جای رجز خوانی برای یهودی ها اهداف کسانی که آنها را به ورطه دشمنی با اسلام انداخته اند، روشن میشد، شاید نتیجه بهتری گرفته میشد. اگر برای آنها تشریح میشد که هدف اصلی شیطان و یارانش از جمع کردن آنها در سرزمین موعود این است که راحت تر بشود آنها را به مسلخ برد و قتل عام کرد، شاید ترجیح می دادند که مانند گذشته در اطراف جهان پراکنده باشند.

اگر به آنها گفته میشد که با داشتن جمعیت 15 میلیونی شانس پیروزی در مقابل جمعیت 1500 میلیونی مسلمین ندارند و روزی که مسلمین با هم متحد شوند، حتی اگر تمام سلاح های هسته ای خود را بکار ببرند، باز به تعداد کافی مسلمان باقی خواهد ماند که نابودی آنها را تضمین کند، شاید کمتر جسور و بی باک بودند.

اگر آنها می فهمیدند که شیطان در پشت پرده حمایت از آنها قرار دارد و در نهایت به چیزی کمتر از نابودی تک تک آنها راضی نمیشود، قطعا اولویت خود را در برقراری اتحاد با موحدین و پناه گرفتن در میان آنها قرار می دادند.

اگر برای آنها محتوای کتاب های خودشان مانند (Shir Ha-Shirim 2:7,3:5, 8:4) خوانده میشد، که میگوید:

“من شما را قسم داده ام، ای فرزندان اورشلیم، که جنگ براه نیاندازید تا وقتی که من فرموده ام”

و به آنها یادآوری میشد که فرمان فتح سرزمین موعود فقط در دوره موسی ، یوشع و داوود و فقط در زمانهایی که از آن سرزمین تبعید نشده بودند معتبر است، و پس از آن تا زمان برگشت منجی آخرالزمان اجازه برگشت وفتح سرزمین موعود داده نشده است و یهود حق ندارند که با قومی بر سر آن بجنگند، شاید در کار خود تجدید نظر می کردند.

در تلمود (ketubot – 111a) بنا برنقل خاخام Zeira از قوم یهود سه قسم گرفته شده است که یکی از آنها اینست که “Do not ascend in a wall”  که بدینصورت هم نقل شده که “Do not ascend like a wall” . که بصورتهای مختلف تفسیر شده است . بعضی گفته اند یعنی بصورت گروهی به سرزمین موعود برنگردید، دیگری گفته است که یعنی دیوارهای بلند وساختمان های رفیع در سرزمین موعود برپا نکنید و همچنین تفسیر شده است که برای برگشت به سرزمین موعود با قومی جنگ نکنید.

اگر برای آنها از کتاب حزقیال خوانده میشد که در آن وعده داده که دیوارهایی که دور خود کشیده اند، آنها را محفظت نخواهد کرد و خراب خواهد شد، شاید بازیچه دست شیطان نمی شدند.

حزقیال 13.11: به آنها بگو دیوارشان خراب خواهد شد. بارانی سیل آسا خواهم بارانید، تگرگی سخت خواهم آورد و طوفانی شدید خواهم فرستاد تا آنرا خراب کند.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود