مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

امروز مقاله ای را در سایت موعود خواندم درباره “ائتلاف خونین صلیب، سلفی و صهیون” که حاوی مطالب هشدار دهنده و ارزنده ای بود. امیدوارم افرادی که در این باره روشنگری می کنند، بیشتر فعال شده و به بیدار شدن مسلمین از خواب غفلت کمک کنند، تا به جای اینکه هم و غم آنها قیمت مرغ باشد، در مقابل تهدیداتی که حیات آنها را تهدید می کنند، آماده دفاع باشند.

اما چند مطلب در این مقاله حاوی ایراداتی بود که میشود آن را آدرس دادن غلط نامید و موجب درک غلط از دشمن اصلی و انگیزه دشمنی او میشود.

در این مقاله آمده که:

امّا، لاية سوم و اصلي، پيچيده‌تر از لاية دومي، پنهان‌تر از آن و تعيين كننده‌تر در كار بازي قدرت است كه درباره‌اش سخن نمي‌گوييم. ائتلاف «صليب و سلفي و صهيون»، نه ائتلاف مردان سياسي آشكار در صحنه، بلكه ائتلاف مجامع مخفي و نمايندگان لژنشين آنهايند كه به فرمان مادر، يعني اشرار يهود پاي در ميدان عمل نهاده‌اند. مردان اين لايه، عمري به درازاي قرون‌ و عزمي جزم و ثابت براي سيطرة تمام بر جهان مؤمنان و مستضعفان و كينه‌اي به ژرفاي كينة ابليس دربارة خداوند، اديان و انسان دارند.
در طول همة قرون، ابليس و يار ديرينش بني‌اسرائيل مترصدّ انتقام از خدا و مؤمنان اديان بوده‌اند.

معرفی یهود به عنوان صحنه گردان و مدیر جریان های پشت پرده عالم با روایت قرآن از آنها مطابق نیست. آنها که با قرآن آشنا هستند، می دانند که قرآن بی طرفانه ترین و دقیق ترین برآورد را از وضعیت یهود ارائه کرده است و خطاب قرآن به یهود در اکثر موارد، خطابی از روی نصیحت است.

در سوره آل عمران آیه 111 آمده است که:

لَن يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى وَإِن يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ

یعنی آنها (اهل كتاب مخصوصا يهود) هرگز نمى توانند به شما زيان برسانند، جز آزارهاى مختصر، و اگر با شما پيكار كنند به شما پشت خواهند كرد (و شكست مى خورند) سپس كسى آنها را يارى نمى كند.

در آیه 112 نیز آمده که:

ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِّنَ اللَّـهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ

آنها هر كجا يافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است ، مگر با ارتباط به خدا (و تجديد نظر در روش ناپسند خود) و يا با ارتباط به مردم (و وابستگى به اين و آن ) و در خشم خدا مسكن گزيده اند، و مهر بيچارگى بر آنها زده شده.

این به این معنی است که بواسطه گناهانشان، خدا جامه ذلت بر آنها پوشانده و اگر قیام و جنب و جوشی در آنها دیده میشود، به خاطر آلت دست دیگران قرار گرفتن است و نباید آنها را ارباب تصور کرد، بلکه باید متوجه دشمن اصلی که از آنها سوء استفاده می کند، باشیم.

اما درباره دشمنی شیطان با انسان، دهها بار در قرآن هشدار داده شده است تا انسان دشمنی شیطان را دست کم نگیرد. به عنوان نمونه در سوره فاطر آیه 6 آمده که:

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا

بی تردید شیطان، دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید.

اگر به لحن قرآن در بیان دشمنی شیطان با انسان مانند آنچه در سوره اعراف آیه 27 آمده توجه شود، متوجه عمق جدیت این امر خواهیم شد.

اینکه شیطان در پس پرده تمام مجامع مخفی و به تعبیر مقاله فوق در لایه سوم و اصلی قرار دارد، ادعایی نیست که ما بخواهیم از خود بسازیم، بلکه ادعای خود آنها است.

در مقاله صدای طبل های جنگ سعی داشتم چشم انداز کلی در این زمینه ارائه کنم و روشن کنم که معرفی یهودیت و بنی اسرائیل به عنوان دشمن اصلی اسلام و مسلمین صحیح نیست. معرفی یهود به عنوان دشمن اصلی باعث شده که تمام انرژی و توجه مسلمین به سوی آنها جلب شود، در حالی که دشمن اصلی در کنار گود منتظر خسته شدن و از پای افتادن آنها است تا با صرف کمترین انرژی و در شرایط مناسب به حیات آنها خاتمه دهد.

هرچند رجز خوانی یکی از هنرهایی است که هر دولتمردی باید داشته باشد، اما رجزخوانی باید بعد از اتمام حجت باشد.

اگر به جای رجز خوانی برای یهودی ها اهداف کسانی که آنها را به ورطه دشمنی با اسلام انداخته اند، روشن میشد، شاید نتیجه بهتری گرفته میشد. اگر برای آنها تشریح میشد که هدف اصلی شیطان و یارانش از جمع کردن آنها در سرزمین موعود این است که راحت تر بشود آنها را به مسلخ برد و قتل عام کرد، شاید ترجیح می دادند که مانند گذشته در اطراف جهان پراکنده باشند.

اگر به آنها گفته میشد که با داشتن جمعیت 15 میلیونی شانس پیروزی در مقابل جمعیت 1500 میلیونی مسلمین ندارند و روزی که مسلمین با هم متحد شوند، حتی اگر تمام سلاح های هسته ای خود را بکار ببرند، باز به تعداد کافی مسلمان باقی خواهد ماند که نابودی آنها را تضمین کند، شاید کمتر جسور و بی باک بودند.

اگر آنها می فهمیدند که شیطان در پشت پرده حمایت از آنها قرار دارد و در نهایت به چیزی کمتر از نابودی تک تک آنها راضی نمیشود، قطعا اولویت خود را در برقراری اتحاد با موحدین و پناه گرفتن در میان آنها قرار می دادند.

اگر برای آنها محتوای کتاب های خودشان مانند (Shir Ha-Shirim 2:7,3:5, 8:4) خوانده میشد، که میگوید:

“من شما را قسم داده ام، ای فرزندان اورشلیم، که جنگ براه نیاندازید تا وقتی که من فرموده ام”

و به آنها یادآوری میشد که فرمان فتح سرزمین موعود فقط در دوره موسی ، یوشع و داوود و فقط در زمانهایی که از آن سرزمین تبعید نشده بودند معتبر است، و پس از آن تا زمان برگشت منجی آخرالزمان اجازه برگشت وفتح سرزمین موعود داده نشده است و یهود حق ندارند که با قومی بر سر آن بجنگند، شاید در کار خود تجدید نظر می کردند.

در تلمود (ketubot – 111a) بنا برنقل خاخام Zeira از قوم یهود سه قسم گرفته شده است که یکی از آنها اینست که “Do not ascend in a wall”  که بدینصورت هم نقل شده که “Do not ascend like a wall” . که بصورتهای مختلف تفسیر شده است . بعضی گفته اند یعنی بصورت گروهی به سرزمین موعود برنگردید، دیگری گفته است که یعنی دیوارهای بلند وساختمان های رفیع در سرزمین موعود برپا نکنید و همچنین تفسیر شده است که برای برگشت به سرزمین موعود با قومی جنگ نکنید.

اگر برای آنها از کتاب حزقیال خوانده میشد که در آن وعده داده که دیوارهایی که دور خود کشیده اند، آنها را محفظت نخواهد کرد و خراب خواهد شد، شاید بازیچه دست شیطان نمی شدند.

حزقیال 13.11: به آنها بگو دیوارشان خراب خواهد شد. بارانی سیل آسا خواهم بارانید، تگرگی سخت خواهم آورد و طوفانی شدید خواهم فرستاد تا آنرا خراب کند.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود