مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در مقاله ای که حدود یک ماه پیش نوشتم، خبرهایی در مورد تنازع بین چین و آمریکا آورده بودم. بعد از آن البته خبرهای دیگری رخ داد که در اینجا آنها را مرور میکنم.

روز 31 آگوست کارخانه شیمیایی دیگری در شهر Dongying در استان Shandong، در همان منطقه ای که دو هفته قبل از آن انفجار دیگری رخ داده بود، منفجر شد و مقدار زیادی ماده سمی و خطرناک adiponitrile در منطقه پخش شد. سه انفجار بزرگ و غیر عادی در 20 روز قطعا نمیتواند طبیعی باشد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

آمار رسمی سقط جنین در آمریکا بین یک میلیون تا یک میلیون و دویست هزار نفر مورد است. سازمانی در آمریکا وجود دارد به نام Planned Parenthood که خدمات مختلفی را در زمینه مشاوره بارداری، آزمایش بیماریهای مقاربتی، و غیره ارائه میدهد. یکی از کارهای این سازمان، سقط جنین های ناخواسته است. آمار سال 2013 این سازمان حاکی از آن است که حدود 327000 سقط جنین توسط کادر این سازمان انجام شده است. چند ماهی است که افشاگری هایی درباره فروش سیستماتیک اعضای جنین های سقط شده توسط این سازمان انجام شده است. فیلم های زیادی پخش شده که مشتری لیست سفارش خود را آورده و درباره قیمت و زمان تحویل بحث میکند. این در حالی است که در آمریکا هرگونه فروش اعضای بدن به هر نحوی غیر قانونی است. اینکه چطور سازمانی که با بودجه و حمایت دولت آمریکا اداره میشود، به راحتی قوانین را نادیده میگیرد، خود جای تعجب است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

مهم ترین سناریویی که برای  شروع جنگ جهانی سوم در بین مردم رایج است، سناریوی ضربه اول است. این سناریو این است که ابرقدرت الف در یک لحظه صدها موشک اتمی به ابرقدرت ب شلیک میکند و 10 دقیقه بعد بخش مهمی از آن کشور ب نابود میشود. اگر از توان نظامی ب چیزی باقی مانده باشد، او هم با شلیک صدها موشک متقابلا حمله الف را پاسخ میدهد تا حداقل کشور حمله کننده هم سالم نماند. بعد از آن هم به خاطر به هم ریختن نظم دنیا و یا به خاطر معاهده های نظامی بین کشورها، بقیه کشورها هم درگیر این جنگ میشوند و تا پایان یافتن ذخایر تسلیحاتی آنها جنگ ادامه پیدا میکند.

اما چنین سناریویی را شخصا بعید میدانم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در یکی از سایتهای ایرانی دیدم که چنین آورده بود:

نوجوان سیاه پوستی که تنها به واسطه ی رنگین پوست بودنش، یک نظامی آمریکایی جانش را می گیرد و من مانده ام که اسلحه ی آن نوجوان پلاستیکی بود و دوازده شلیک به سمت او روانه. که اگر سلاحش واقعی نیز می بود، یک تیر برای کشتنش کافی بود و بی شک می توان گفت که آن یازده تای دیگر از ناحیه کینه و نفرت شلیک شده و نه از سوی تفنگ !

این حرفها آدرس غلط دادن است، لذا لازم دیدم در این باره توضیحی ارائه کنم:

خشونت پلیس در آمریکا امری انکار ناپذیر است و اختصاص به نژاد خاصی ندارد. اینترنت پر از صحنه های تیراندازی پلیس آمریکا به افراد عقب افتاده، بیماران روانی، مستها، و کودکانی است که با هفت تیرهای پلاستیکی بازی میکنند. در این وبلاگ هم مواردی از این قبیل قبلا گزارش شده است. اما اینکه چرا چند مورد اخیر خشونت پلیس بر ضد سیاهان در همه خبرگزاری ها بازتاب داده میشود و با استفاده از آن احساسات عوام تحریک میشود، ماجرای دیگری دارد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

اخبار تعطیلی موقت بخش هایی از ادارات دولتی آمریکا از اول اکتبر که به دلیل عدم توافق مجلس نمایندگان و کنگره در تصویب بودجه سال مالی جدید، باعث خانه نشینی حدود 800 هزار کارمند شده، را همه شنیده ایم. از طرف دیگر اگر کنگره تا 17 اکتبر با بالا بردن سقف بدهی مجاز دولت موافقت نکند، دولت آمریکا قادر به پرداخت تعهدات خود در سررسید معین نخواهد بود و مجبور است اعلام ورشکستگی کند. تحلیل های زیادی از کارشناسان سیاسی و اقتصادی در این روزها در این باره ارائه میشود. بعضی ها این وقایع را چنین تحلیل میکنند که دولت آمریکا به عنوان یک ابرقدرت در حال افول است که روز به روز گرفتاری های داخلی آن زیادتر شده و بنابراین توان ماجراجویی در صحنه جهانی را از دست میدهد. چنین تحلیل هایی جامع و کامل نیست و در این نوشته سعی دارم در حد توان این مطلب را تشریح کنم:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

ماجرای Snowden

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در چند هفته اخیر اسم Edward Snowden به خاطر افشاگری های او علیه آژانس NSA (National Security Agency) آمریکا و GCHQ انگلیسی بر سر زبان ها افتاده است و برخی افراد ساده لوح هم او را یک قهرمان آزادی خواهی میدانند. اما ماجرای او مثال کلاسیکی از روش های پوشاندن واقعیت است که بعضی از آنها را در مقاله “تفکر صحیح را تمرین کنیم-بخش دوم” آورده ام.

هرچند آقای Webster Tarpley در مقاله ای در پرس تی وی این ماجرا را به خوبی موشکافی کرده است، اما در رسانه های فارسی تحلیل خوبی از آن ندیدم. لذا تصمیم گرفتم مختصرا آن را بازگو کنم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیروز مقاله در سایت وعده صادق با عنوان سرخپوستان ونشانه های فرهنگ وتمدن ایرانی خواندم که به نظرم جالب بود و منتظر خواهم ماند تا دکتر شفیع زاده مستندات خود را نیز ارائه کند. البته اصل موضوع را قبلا شنیده بودم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

درباره مورمون ها

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

با توجه به اینکه میت رامنی کاندیدای جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، سالها جزو مقامات بالای کلیسای Latter-Day Saints (LDS) یا کلیسای مورمون ها بوده، قاعدتا کسی با چنین میزان تعلقی به یک مذهب نمیتواند سیاستش را جدا از اعتقادات خود بداند. حتی اگر احتمال موفقیت او در انتخابات بالا نباشد، همین که چنین فردی توانسته خود را به عنوان کاندیدای مطرح معرفی کند، کافی است که باعث شود در مورد این مذهب بیشتر اطلاع رسانی شود، لذا مفید دانستم که مطلب کوتاهی در این باره بنویسم.

همه پنج نسل اجداد میت رامنی در خدمت کلیسای مورمون بودند و خود او در سال 1966 در 19 سالگی برای تبلیغ این دین به فرانسه رفته و پس از دو سال مسئول این کلیسا در فرانسه شده و سالها در آنجا تبلیغ میکند. ایشان از 1981 تا 1986 مقام کشیش عالی کلیسا در اطراف بوستون را داشت و پس از آن به مقام رئیس کشیشان در آن ناحیه می رسد و برای 10 سال این سمت را حفظ می کند.

بعضی ها سعی می کنند که از او چهره یک سرمایه داری که از هر وسیله ای برای زیاد کردن سرمایه خود استفاده می کند، را ارائه بدهند؛ که البته تصویر کاملی نیست. در واقع در کل کلیسای مورمون بیشتر به یک مافیای اقتصادی شبیه است تا یک ارگان مذهبی؛ و مطالب زیادی درباره روش های پول سازی آنها میتوان یافت و این لینک فقط یک نمونه کوچک آن است. مورمون ها جمعیتی حدود 14 تا 15 میلیون نفر دارند، ولی حضور آنها در مراکز سیاسی و نظامی در آمریکا بسیار از نسبت جمعیتی آنها بالاتر است و بطور متحد از همدیگر پشتیبانی می کنند. آنچه که بیشتر در بین عوام درباره این مذهب شایع است، جواز داشتن چند همسر است که فقط در بین شاخه های فرعی این مذهب هنوز رایج است. بعضی از آنها اعتقاد دارند که مرد بدون داشتن حداقل 3 همسر لیاقت رفتن به بهشت را ندارد. اما بطور عموم مورمون ها زندگی سالمتری را نسبت به بقیه مردم آمریکا دارند: تعداد بچه ها در خانواده بیشتر از میانگین بوده و آمار طلاق کمتر است. همچنین آنها علاوه بر دوری از نوشیدن شراب، قهوه و چای هم نمی نوشند.

پایه گذار این مذهب فردی به نام Joseph Smith بود که در سال 1830 کتاب مورمون را معرفی میکند. او ادعا می کرد که در 14 سالگی از خدا درخواست کرد که خود او را به حقیقت راهنمایی کند و این دعا باعث شد که مسیح به ملاقاتش بیاید و علومی را به او یاد دهد. بعدا آخرین پیامبری که در قاره آمریکا می زیسته، به نام moroni، در عالم رویا جای الواحی از کتاب مورمون را که در محلی نزدیک نیویورک کنونی دفن شده بوده را به او نشان داده و طرز خواندن آنها را به او یاد میدهد. اسمیت ادعا می کند که این کتاب را ترجمه کرده و کتاب مورمون موجود ترجمه آن است. البته او ادعا میکند که الواح را پس از خواندن، دوباره دفن میکند تا از گزند سالم بماند. در این کتاب داستان هایی از پیامبرانی را آورده که در قاره آمریکا از 4200 سال پیش تا حدود 1600 سال پیش می زیستند. البته وجود هیچ کدام از اقوامی که از آنها در این کتاب نام برده شده، توسط هیچ گروه علمی مستقلی تایید نشده است.

یکی از داستان هایی که در این کتاب آمده درباره اوضاع اورشلیم قبل از حمله بخت النصر است؛ و آنرا چنین آورده که در آن دوره مردم دین را فراموش کرده بودند و فاسد شده بودند. بنابراین پیامبران قوم که اسماعیل و لیهای Lehi نام داشتند، تصمیم به مهاجرت می گیرند و تمام اقوام و یاران خود را قبل از حمله بخت النصر از اورشلیم خارج می کنند و به طرف یمن حرکت می کنند و به شهر ساحلی به نام Bountiful یا حاصلخیز می رسند. اسماعیل که کسی غیر از فرزند معروف ابراهیم بود، از انبیا بنی اسرائیل بوده و بعضی ها احتمال میدهند اسماعیلی که در آیات 54 سوره مریم و یا 85 سوره انبیا از او نام برده شده، همین پیامبر باشد. کتاب مورمون نقل میکند که اسماعیل در این سفر فوت کرده و در شهری به نام Nahom به خاک سپرده میشود. لیهای و یارانش چند سالی در ساحل می مانند و کشتی می سازند و پس از آن به کشتی سوار شده و بطرف شرق راه می افتند. سفر دریایی آنها بخاطر جریان های بادی که بصورت کمربندی جریان دارند، از طریق اقیانوس هند و سپس گذر از جنوب استرالیا تا آمریکای جنوبی ادامه پیدا میکند. آنها در ساحل شرقی آمریکای جنوبی فرود می آیند و به تدریج به چهار قبیله تقسیم شده و هر کدام به ملتی تبدیل میشوند. نیفای Nephi بعد از پدر خود لیهای وظیفه هدایت و سرپرستی قوم را بر عهده می گیرد. در طول قرون و اعصار این اقوام نیز راه فساد را پیش می گیرند و به تدریج از بین می روند. البته مورمون ها معتقدند که مسیح پس از به صلیب کشیده شدن و قبل از عروج به آسمان، به آمریکا آمده و دین خود را به آنها هم عرضه کرده و بعضی از بازماندگان بنی اسرائیل در آمریکا به او ایمان آوردند. لذا مورمون ها هم خود را معتقد به مسیح دانسته و مسیحی به حساب می آورند.

اعتقادی که مورمون ها را از بقیه مسیحی ها جدا میکند، این است که بقیه مسیحی ها معتقدند که مسیح پس از رجعت به اورشلیم باز خواهد گشت و آنجا را پایتخت حکومت جهانی خود خواهد کرد. در حالی که مورمون ها معتقدند اورشلیم قدیم دیگر منقرض شده و مسیح اورشلیم دیگری را از نو در مکانی نزدیک ایندیپندنس در ایالت میسوری آمریکا بنا خواهد کرد و آنرا پایتخت حکومت جهانی خود خواهد کرد و برای هزار سال در آنجا حکمرانی خواهد کرد. این عقیده باعث شده تا آنها بیشترین تلاش را برای بدست گرفتن حکومت در آمریکا و زمینه سازی تاسیس پادشاهی هزارساله مسیح در آنجا را داشته باشند. هم اکنون رهبری کلیسای مورمون در دست یک هیئت 12 نفره است که خود را حواریون مسیح و یا Apostles می نامند و اعضای آن توسط معتقدین انتخاب میشوند. رئیس این هیئت به عنوان رهبر کلیسا، عنوان پیامبر زنده را هم دارد.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود