می دانید چرا یخ لیز است؟

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این سئوال در برخورد اول بسیار ابتدایی به نظر می آید. چون یخ همان آب است و هر چیز مرطوبی لغزنده تر است. از طرفی بشر اولیه قبل از اینکه آتش را دیده باشد، راه رفتن روی یخ را تجربه کرده است. پس باید جواب این سئوال تا بحال روشن شده باشد. در حالی که چنین نیست.

واقعیت این است که هیچ کس تا بحال جواب قانع کننده ای برای این سئوال ارائه نکرده است و این مقاله با عنوان جوابهای لغزنده برای پدیده لیز بودن یخ در این باره شرح داده است. معمولا جوابی که از فیزیکدانان در این باره میشنوید این است که با اعمال فشار بر روی یخ، یخ فشرده شده و درجه ذوب آن چند درجه پایین می رود. لذا یخ در محل تماس با جسم فشار دهنده ذوب شده و آبی که بین یخ و جسم قرار دارد، باعث لغزندگی سطح یخ میشود. هر چند این جواب در نگاه اول منطقی به نظر می آید، ولی ایراد آن این است که وزن ما به اندازه کافی فشار نمیتواند وارد کند تا یخ به مقداری ذوب شود که لایه تشکیل شده آب، لغزندگی کافی را ایجاد کند. در این باره در لینک اول، بیشتر توضیح داده شده است.

تئوری های دیگری نیز در این باره بیان شده است. مثلا اینکه سطح یخ که در تماس با هوا قرار دارد، بخاطر فشار کمتر، به آب تبدیل میشود و لایه آب باعث لغزندگی میشود. در این باره آزمایشاتی انجام شده است و وجود این پدیده مشاهده شده است. اما همان آزمایشات نشان میدهند که لایه آب به اندازه ای نیست که بتواند تاثیری بر کاهش اصطکاک یخ داشته باشد. فرد دیگری نیز یک تئوری ارائه کرده که اصطکاک یخ بر خلاف تصور بسیار بالا است، بحدی که با مالش چیزی به آن، انرژی حاصله از مالش باعث ذوب شدن یخ و ایجاد لایه آب میشود. این تئوری شاید بهتر بتواند این پدیده را که هل دادن سورتمه روی سطوح غیر صیقلی راحت تر از سطوح صیقلی است، توجیه کند ولی در کل قابل اثبات نیست.

بهر حال وقتی بشر قادر به ارائه مدلی قابل قبول برای مساله ای به این سادگی نیست، چگونه میتوان ادعاهای مدعیان کشف مکانیزم خلقت را اعتباری قائل شد؟

اظهار نظر درباره مسائلی پیش پا افتاده مانند علت لغزندگی یخ بسیار سخت تر است، چون امکان راستی آزمایی تئوری بیان شده برای بقیه افراد وجود دارد و پیدا کردن نقاط ضعف تئوری نیز عملی است. اما محک زدن ادعای کشفی در کهکشان دور و یا پیدا کردن ذره ای بنیادی جدید در شتاب دهنده کاری نیست که در توان عموم باشد. لذا نظریه پردازان فیزیک به مباحث فیزیک نظری بیشتر علاقه نشان می دهند، زیرا می توانند نظری را ارائه کنند که در طول عمر آنها و شاید چند نسل بعد از آنها کسی نتواند مچ آنها را بگیرد و یاوه گویی آنها را رسوا کند.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در دوران عجیبی زندگی می کنیم. دورانی که عده ای چنان قوه خیال عوام را به بازی گرفته اند که باور عمومی را به اینجا رسانده اند که بشر به مرحله ای از رشد تکنولوژی و علم رسیده است که سئوالی بی جواب در اطراف خود نیافته و لذا برای مشغول نگه داشتن ذهن کاوشگر خود باید سراغ کشف علم در کهکشان های دیگر برود و به کشف اسرار خلقت بپردازد. دوران معاصر بیشتر به داستان آلیس در سرزمین عجایب شبیه است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در مقاله دیگری با عنوان “مخترع تلفن کیست” در این باره نوشتم که تا همین اواخر، چطور در کتابهای درسی ایران تصویری غیر واقعی از غرب ارائه میشد و از همان کودکی ذهن دانش آموزان را به تحسین واحترام فرهنگ غربی وادار میکرد. در این مقاله مورد دیگری را بیان خواهم کرد که درباره توماس ادیسون و اختراعات او است. هر چند در کتابهای درسی جدید کمتر از این موارد به چشم می خورد، اما مواردی مانند آنچه در این مقاله می آورم، مبناهای فکری بسیاری از جوانان معاصر را ساخته است.

اول فرازهایی از داستان ادیسون در کتاب فارسی کلاس پنجم ابتدایی چاپ 1383 که در دستم است، را می آورم:

ادیسون در نیویورک آزمایشگاهی بنیاد گذاشت و با کوششی خستگی ناپذیر در آن جا به کار پرداخت. در مدت پنج سال یک صد و بیست و دو اختراع به ثبت رساند…

ادیسون پس از سالها آزمایش و پس از یک رشته کار مداوم و کوشش خستگی ناپذیر، توانست یکی از شگفت آورترین اختراعات خود، یعنی فونوگراف یا گرامافون را به جهانیان تقدیم کند….

هزاران آزمایش با شکست روبرو شد، اما ادیسون انسانی خستگی ناپذیر بود و پیوسته درصدد بود راهی بیابد که او را به مقصود برساند.

روز بیست و یکم اکتبر 1879 میلادی برای ادیسون و برای همه مردم جهان روز مهمی به شمار میرفت، زیرا هنوز شب نرسیده بود که ادیسون موفق شد جریان برق را در لامپ به صورت روشنایی درآورد. این اختراع برای مردم باور کردنی نبود. ادیسون نمایش بزرگی ترتیب داد…

چون شب فرا رسید، همه با تعجب صدها چراغ را دیدند که ناگهان از لابلای شاخ و برگ درختان، نور خود را نثار بینندگان کردند. چراغ برق اختراع شده بود….

… در این هنگام چراغ برق شبهای جهان را چون روز روشن می کرد و اختراعات دیگر ادیسون زندگی را به کام مردم شیرین و گوارا می ساخت.

بی تردید، تا هنگامی که جهانیان از ضبط صوت و سایر وسایل برقی استفاده می کنند و با زدن کلید کوچکی اتاقهای تاریک را چون روز روشن می سازند، نام ادیسون را از یاد نخواهند برد…

به این ترتیب به ذهن دانش آموز القا میشود که ادیسون مانند دیگر مخترعان غربی سعی در بهبود وضعیت بشر داشتند و اگر آنها نبودند، مردم دنیا الان باید در تاریکی به سر می بردند. این باور تا بدان جا در ذهن افراد نفوذ میکند که حتی بعضی سئوال میکنند که چطور ممکن است افرادی مانند ادیسون که این قدر به بشریت خدمت کرده اند، فقط به خاطر نداشتن ایمان در قیامت به بهشت نروند. که البته بعضی را به ارائه جواب نیز واداشته است.

اما باید دید اساسا این افسانه تا چه اندازه مطابق واقعیت است:

قبل از هر چیز باید روشن شود که ادیسون الکتریسیته را کشف نکرده است، بلکه بشر از اول تاریخ با پدیده الکتریسیته آشنا بوده و به انحا گوناگون آن را به خدمت گرفته است. شواهد بسیاری از پیشرفت های تکنولوژیک اقوام مختلف و استفاده از الکتریسیته در دهها هزار سال پیش یافته شده است که انشاء الله در جای خود آنها را مطرح خواهم کرد. اما در دوره نسبتا معاصر تنها به ذکر کشف باطری هایی که از هزاران سال پیش در بابل و مصر استفاده میشدند، بسنده میکنم:

از اینکه از این باطری ها چطور استفاده می کردند اطلاعات کاملی در دست نیست، اما حدس زده میشود که در الکترولیز و برای آبکاری جواهرات و فلزات استفاده میشده است. احتمال اینکه از آنها برای روشنایی نیز استفاده کرده باشند نیز وجود دارد، چون بعضی از این باطری ها را در غارها پیدا کرده اند.

حتی ادیسون اولین کسی نبود که ایده لامپ را مطرح کرد. بنا به روایت ویکیپدیا هشتاد سال قبل از ادیسون، الساندرو ولتا ایده استفاده از فیلامان در لامپ جهت روشنایی را ارائه کرد. ادیسون فقط توانست که این ایده را به محصولی تجاری تبدیل کند و با آن ثروتمند شود. تمکن مالی نیز به او اجازه میداد که دیگران را استخدام کرده و حاصل کار آنها را برای خود ثبت کند. در همان منبع نقل میکند که نیکلا تسلا که مهاجری صربستانی بود، ادعا کرده که ادیسون تعهد کرد که در ازای طراحی یک وسیله به او مبلغ هنگفتی بپردازد و پس از پایان کار با بیان اینکه تسلا هنوز فرق شوخی و جدی آمریکایی ها را نمی فهمد، از پرداخت حق الزحمه طفره رفته است.

ادیسون که بیشتر حق امتیازهای ثبت شده اش در مورد برق مستقیم یا Direct Current, DC بود، پس از تاسیس شرکت جنرال الکتریک، که هنوز هم یکی از بزرگترین شرکتهای جهان است، به دنبال همگانی شدن شبکه برق DC در آمریکا بود. در حالی که اروپایی ها و همچنین شرکت وستینگهاوس در آمریکا برق آلترناتیو یا Alternative Current, AC را به این دلیل که توزیع و تبدیل ولتاژ آن راحتتر است، ترجیح میداند. این شرکت با استخدام تسلا تمام تجهیزات برق AC را طراحی و تولید کرد و این کار احتمالا برای تسلا به خاطر رقابت شخصی اش با ادیسون، چیزی بیش از یک کار طراحی مهندسی بود. از طرف دیگر ادیسون که می دید رقیب او موفق تر عمل میکند و با استاندارد شدن برق AC تمام حق امتیازهای او که مربوط به DC بود، بی استفاده خواهند شد، سعی داشت در کار رقیب سنگ اندازی کند. مثلا با آوردن اسب و گاو و فیل به پارک های عمومی و نمایش اینکه چطور این حیوانات در اثر برق AC می میرند، سعی داشت در ذهن مردم برق آلترناتیو را خطرناک جلوه دهد. حتی نقل شده که ایده اعدام زندانیان روی صندلی مرگ با برق AC متعلق به ادیسون است تا شاید جامعه در برابر استفاده از برق AC مقاومت کند. به هر حال این حیله ها موثر واقع نشد و برق آلترناتیو از آن زمان تا کنون در همه دنیا استفاده میشود. البته شرکت جنرال الکتریک متعلق به ادیسون توانست خود را با شرایط منطبق سازد و رشد کند.

ادیسون مانند هر ثروتمند دیگری که سعی دارد بر ثروت خود بیافزاید، فرصت های تجاری پیش آمده را از دست نداد و به عنوان مثال شرکت فیلم سازی تاسیس کرد. نکته جالب این است که یکی از اولین فیلم های او به نام

Fatima’s Coochee-Coochee Dance, 1896 درباره رقاصه ای عربی است که چهره غیراخلاقی از اعراب و مسلمین ارائه میکند. این مقاله در این باره مفصلا توصیح داده است.

آنچه در پایان به عنوان جمع بندی میتوانم عرض کنم این است که ادیسون فقط یک فرصت طلبی بود که مثل همه فرصت طلب های دیگر سعی داشت از ایده های جدید پول بسازد و در این راه موفق هم عمل کرد، و در میان این ایده ها کمتر ایده ای یافت میشود که متعلق به خود او باشد. بنابراین آنچه که در کتابهای درسی تا همین چند سال پیش روایت شده، حاصل تلاش استعمارگران برای به زیر سلطه نگاه داشتن فکری ایرانی ها بوده است. متاسفانه هنوز هم اثرات این آموزه ها در اذهان جوانان و میان سالهای ایرانی مشهود است. برای خود من به کرات اتفاق افتاده است که به محض بیان سخنی ناموافق با فرهنگ غربی، در جواب شنیده ام که پس نباید چراغ اتاق را روشن کنی یا ماشین سوار شوی، چون اینها دستاوردهای همان تمدن غربی است. این نحوه تفکر صحیح نیست، چون مخترعان و مبتکران بسیاری از تمام ملتهای عالم در تکامل این فناوری ها دخیل بوده اند و سیستم سرمایه داری غربی فقط در انحصاری کردن تولید و درآمد ناشی از این ایده ها موفق عمل کرده است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

مخترع تلفن کیست؟

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

از آن رو که در کانادا زندگی میکنم و در هر سال تحصیلی، همگام با دروسی که فرزندانم در مدرسه می آموختند، در آموزش کتابهای درسی فارسی به آنها کمک می کردم، با محتوای این کتابها کم و بیش آشنا هستم. یکی از نکاتی که برای من بسیار غم انگیز بوده و هنوز هم هست، این است که در کتابهای درسی دستاوردهای علمی غرب به نحوی اغراق آمیز و غیر واقعی همراه با تعظیم و تکریم بیان شده است. غرض این نیست که منکر تمام دستاوردهای تمدن غرب بشوم، اما واقعیت این است که هر کدام از چنین دستاوردهایی با حاشیه هایی همراه بوده که حذف آنها و تعریف نکردن آن باعث میشود که دانش آموز تصویری غیر واقعی و روتوش شده از واقعیت دریافت کند. بهتر است این مطلب را با مثالی بیان کنم:

در نسخه ای از کتاب فارسی کلاس چهارم دبستان که در دست من است، درباره اختراع تلفن چنین گفته:

معمولا داستان هر اختراعی به این ترتیب آغاز میشود  که نکته ای ساده کنجکاوی دانشمندی را بر می انگیزد. وی با شهامت و پشتکار دنبال آن را میگیرد. از شکست دلسرد نمیشود. بلکه از آن پند میگیرد. و نقایص کار خود را برطرف میکند. سرانجام پس از سالها رنج و زحمت به آرزوی خود دست می یابد و اثری جاویدان از خود باقی می گذارد.

داستان زندگی الکساندر گراهام بل مخترع تلفن نیز چنین آغاز شد. بل آموزگار کودکان کر و لال بود و از کر بودن شاگردان خود رنج می برد…

و چنین جمع بندی میکند که:

به این ترتیب بود که باز مخترعی با جرات و کوشش و پشتکار فراوان وسیله ای دیگر برای آسایش مردم تهیه کرد.

در حالی که قضیه اصلی آن قدر متفاوت از آنچه گفته شد، است که با هیچ روتوشی نمیشود قصه را چنین بیان کرد. بنا بر روایت این منبع شخصی ایتالیایی به نام آلبرتو میوچی Meucci در سال 1849 ادعای اختراع تلفن را میکند و ایشان بعدا برای ثبت اختراع و استفاده تجاری از آن به آمریکا مهاجرت میکند و در سال 1871 درخواست ثبت اختراع میکند. از آنرو که فردی فقیر بوده و نتوانسته با سرمایه داران آن زمان مذاکرات موفقی داشته باشد، توان پیگیری و پرداخت هزینه های ثبت اختراع را نداشته، لذا ثبت اختراع او به نتیجه نمی رسد. در این مدت ابزار و لوازم آزمایشگاهی او توسط دیگر افرادی که در آن آزمایشگاه کار میکردند، که بل هم یکی از آنها بود دزدیده میشود. در سال 1876 بل و شخص دیگری که به نام Elisha Gray در یک روز به اداره ثبت اختراعات رجوع میکنند و چون بل زودتر تقاضای ثبت را در آن روز داده بود، حق امتیاز اختراع تلفن به او داده میشود. در منبع دیگری خواندم که مسئول اداره ثبت از بستگان بل بوده و با مشاهده رجوع الیشا گری به اداره، در دفاتر دست برده و نام بل را زودتر ثبت کرده است. بهرحال شکایات این دو نفر یعنی میوچی و گری باعث میشود که در سال 1887 دادگاه تصمیم به بررسی احتمال تقلب بل می گیرد، ولی بخاطر مرگ میوچی پرونده پیگیری نمیشود.گراهام بل گرچه توانست حق امتیاز را برای خود نگاه دارد، اما هیچ گاه به عنوان مخترع واقعی تلفن شناخته نمیشد، تا آنجا که در سال 2002 کنگره آمریکا اعلام کرد که میوچی باید به عنوان مخترع تلفن شناخته شود.

حالا چطور میشود قصه گراهام بل را که با دزدی اختراع میوچی و زد و بند در اداره ثبت برای حق امتیاز تلفن، دنبال انحصاری کردن درآمد حاصل از اختراع بوده، را به قصه کتاب درسی ایران تبدیل کرد، من که حیرانم.

شاید بشود ادعا کرد که بخشی از این قضیه بخاطر عادت ایرانیها در اغراق است، البته شخصا بر این باورم که جامعه ایرانی برای مدت های طولانی تحت تاثیر آموزه های استعماری بوده و هرچند با ظهور انقلاب، تلاش هایی برای تغییر این شرایط شد، ولی هنوز عوامل استعمار در تمام ارکان جامعه با شدت تمام در حال تخریب هستند و آثار استعمار زدگی در همه جا قابل مشاهده است. در همه خبرگزاری های ایرانی حتی آنها که ادعای مذهبی و ملی بودن دارند، هرگونه خبری که غربیها را بی اعتبار نشان دهد، منعکس نمیشود. از طرف دیگر هرگونه خبر شبه علمی، هرچند تخیلی و یا به عنوان طرح مقدماتی باشد، که تصور پیشرفت های شگرف تکنولوژیک را در غرب تداعی کند، با آب و تاب در رادیو و تلویزیون و روزنامه های ایران مکررا گزارش میشود.

در کتابهای درسی ایران، سفر انسان به کره ماه به عنوان حقیقت مسلم علمی قلمداد میشود و هرگونه زیر سئوال بردن این قصه در ایران توهم توطئه تلقی میشود و هیچ کس در جوامع دانشگاهی به خود جرات نمیدهد عملی بودن چنین سفری را از جهت علمی و فنی در مقاله ای علمی بررسی کند. اما در غرب درصد بالایی از مردم کل قضیه را دروغ و حیله ای سینمایی می دانند. آنها هم که این قصه را باور میکنند، حداکثر ادعا میکنند که فیلم هایی که به مردم نشان داده شده در استودیو تهیه شده و آمریکا مایل نبود که تکنولوژی واقعی خود را که از آن در سفر به کره ماه استفاده کرده، فاش کند.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

درباره فمینیسم

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

همیشه تصورم بر این بود که درباره فمینیسم، کسانی که تخصص مرتبط تری با این موضوع دارند، روشنگری میکنند و نیازی به امثال من نیست که وارد این بحث شوم. اخیرا که سایت موعود را مرور میکردم، مشاهده کردم که در مقالات متعددی مانند این مقاله این بحث را تشریح کرده اند. اما احساسی که از چنین مقالاتی داشتم این بود که به خواننده مقالات چنین مطلبی را القا میکنند که فمینیسم به عنوان یک جریان فکری و فلسفی مانند کمونیسم و اگزیستانسیالیسم است که فقط کسانی که اهل مطالعه درباره چنین مباحثی هستند، باید آنرا مطالعه کنند و چیزی نیست که آدم های عادی جامعه در زندگی خود با آن سر و کار داشته باشند.

واقعیت چیز دیگری است:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

شمش های تقلبی طلا

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند سال پیش خبری درباره طلاهای تقلبی خواندم و فکر میکردم خبر آن را خبرگزاری ها به مردم خواهند رساند. قویا بر این باور هستم که سیاست های استعماری هنوز بر خبرگزاری های ایران تسلط دارند و هرگونه خبری که غربیها را بی اعتبار نشان دهد، در خبرگزاری ها و سایت های خبری ایرانی منعکس نمیشود. از طرف دیگر هرگونه خبر شبه علمی، هرچند تخیلی و یا به عنوان طرح مقدماتی باشد، که تصور پیشرفت های شگرف تکنولوژیک را در غرب تداعی کند، با آب و تاب در رادیو و تلویزیون و روزنامه های ایران مکررا گزارش میشود.

لذا لازم دیدم این خبر هر چند قدیمی را در اینجا ذکر کنم:

جرم حجمی طلا حدود 19.3 گرم بر سانتیمتر مکعب است و فلزی که جرم حجمی آن خیلی نزدیک به این عدد است، تنگستن است که جرم حجمی آن 19.25 است. بنابراین اگر کسی بخواهد شمش تقلبی طلا درست کند، میتواند شمشی از تنگستن درست کند و آنرا با طلا روکش کند. تقلبی بودن چنین شمشی را بسادگی نمیشود تشخیص داد و باید با مته زدن و نمونه گیری از داخل آن پی به اصل یا تقلبی بودن آن برد.

ظاهرا پیش آمده است که دولتها و بانک های بزرگ، وقتی در فشار مالی بوده اند، مقداری از ذخایر طلای خود را فروخته و برای اینکه کسی متوجه نشود، ذخایر خود را با شمش های تقلبی تولید شده به روش فوق جایگزین کرده اند و لذا همیشه این احتمال را باید درنظر گرفت که بخشی از شمش های طلای ذخیره شده در انبارها، تقلبی باشند. اما نکته ای که در مورد ذخایر طلای آمریکا قابل ذکر است، حجم قابل ملاحظه تقلبی است که در آن صورت گرفته است.

در لینک ذیل گزارش داده شده که حدود 18 سال پیش در زمان کلینتون، دولت آمریکا حدود یک میلیون و سیصد هزار تا یک میلیون و پانصد هزار شمش 400 اونسی تنگستن به یکی از کارخانه های آمریکا سفارش داده که معادل حداقل 16000 تن تنگستن است. با پیگیری های به عمل آمده مشخص شده که حدود 640000 از این شمش ها روکش طلا شده و به یکی از صندوق های نگهداری طلای آمریکا به نام Fort Knox فرستاده شده است. احتمال دارد که بقیه شمش های تنگستن نیز روکش طلا شده باشد و به بقیه مراکز فرستاده شده باشد و یا در بازار جهانی فروخته شده باشد. بعضی از شمش های طلا که بعدا به دیگر کشورها فروخته شده و مبدا آن Fort Knox بوده، پس از آزمایش معلوم شده که تقلبی بوده اند.

اما آنچه در نتیجه گیری میشود بیان کرد، این است که:

اولا این کلاه برداری مانند دیگر کلاه برداری های مالی بزرگ، توسط دولت آمریکا سازمان دهی شده است و حجم آن حداقل حدود 600 میلیارد دلار برآورد شده است. هر چند که احتمالا اولین بار نیست که آنها چنین تقلبی را کرده اند و همچنین محتمل است که دیگر دولتها و یا موسسات مالی بزرگ نیز قبلا چنین کرده باشند.

دوما آنچه که از میزان پشتوانه های مالی آمریکا و توان اقتصادی آنها گفته میشود، اغراقی بیش نیست و واقعیت این است که آمریکا بیشتر به خانه ای که مورد حمله موریانه ها قرار گرفته و شیرازه آن در حال از هم پاشیدن است، می ماند. به قدری تقلب و خلافکاری در هر زمینه رخ داده که تنشی کوچک همه این سیستم پوسیده را فرو خواهد ریخت.

سوما دولت ها و افرادی که سرمایه های خود را به صورت طلا بخواهند نگهداری کنند، باید بیشتر در مورد اصل بودن طلای خریداری شده دقت کنند، به دلیل اینکه تعداد شمش های تقلبی طلا از شمش های واقعی بیشتر است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

اوایل سال 2007 مقاله ای از آقای William Thomas خواندم که در آن سعی داشت توضیح دهد چرا در آن مقطع زمانی آمریکا در حمله به ایران تامل کرد و دست نگاه داشت. مطالب مطرح شده در مقاله هنوز بعد از 5 سال، خواندنی است و خواندن آن توصیه میشود. هرچند ایرادات زیادی در مقاله وجود داشت، اما پس از گذشت چند سال روشن تر شد که اصل موضوع درست است. ایشان در آن مقاله مطرح کرده بود که از وقتی شرکت های سازنده تراشه های الکترونیک آمریکایی، تولید تراشه را در آمریکا متوقف کرده و کارخانه های خود را به چین منتقل کرده اند، چینی ها با اتخاذ روشهای مختلف در تراشه ها دستکاری کرده اند و چنین تراشه هایی در تمام سیستم های نظامی اعم از هوافضا و جنگ الکترونیک و مخابرات و ناوهای هواپیمابر بکار رفته اند. اول کمی در مورد روش های بکار رفته شرح دهم تا بتوان در مورد عواقب آن حرف زد:

روش اول:

این است که کارخانه سازنده تراشه، پس از ساخت ویفر آن و قبل از قرار دادن آن در package، یک لایه مش روی آن اضافه میکند. کار این لایه اضافه این است که با دریافت سیگنال با فرکانس خاص، آنرا تشدید کرده و بین نقاط مختلف تراشه را به هم اتصال کوتاه کند. حال فرض کنید در صحنه جنگ، سیگنالی با توان بالا و فرکانس موردنظر بطرف دستگاهی که این تراشه در آن قرار دارد، ارسال شود، تراشه سوخته و کل سیستم از کار می افتد و تا بخواهند آن سیستم را تعویض کنند، نبرد را بازنده شده اند. چنین تراشه ای حتی اگر در سیستم های مقاوم در برابر حمله اتمی و ElectroMagnetic Pulses (EMP) قرار گرفته باشد، به مراتب آسیب پذیر تر از بقیه سیستم است و احتمال آن وجود دارد که بسوزد. حتی اگر درصد پایینی از تراشه های اصلی هر سیستمی با این روش آسیب پذیر شده باشند، کافی است که کل سیستم های موجود در یک ناو هواپیمابر و یا یک هواپیما و یا یک ماهواره را از کارآیی لازم بیاندازد.

روش دوم:

برای طراحی هر سیستم الکترونیک، چه نظامی و چه صنعتی، قطعا تلاش فراوانی صورت میگیرد و معمولا پیچیده ترین نکات طراحی بصورت نرم افزار در داخل پروسسور و یا بصورت آرایش سخت افزاری در داخل Field Programmable Gate Array (FPGA) در می آید. FPGA تراشه ای است که سخت افزار آن قابل تعریف و تغییر است. هیچ کس مایل نیست که سیستمی را طراحی کند که دیگران براحتی بتوانند نرم افزار یا تعریف سخت افزار آنرا دزدیده و کپی کنند، بنابراین تمام FPGA ها و پروسسورهای استفاده شده در چنین طرح هایی توان این را دارند که پس از برنامه ریزی شدن، اطلاعات خود را مخفی کنند و همچنین کسی نتواند برنامه آنها را تغییر دهد و یا پاک کند.

شرکت هایی که طراحی تراشه انجام میدهند، لزوما خود سازنده آن تراشه نیستند و ساخت تراشه های خود را به کارخانه هایی که در این کار تخصص دارند واگذار میکنند. به چنین شرکت هایی Fabless میگویند. تمام شرکت های FPGA و اکثر شرکت های طراح پروسسور و میکروکنترلر ها از این نوع هستند. اکثر کارخانه های اصلی سازنده تراشه هم یا در تایوان هستند و یا در چین.

حال اگر کارخانه سازنده تراشه بدون اطلاع شرکت طراح تراشه، یک واحد به عنوان در پشتی یا Back-door به تراشه اضافه کند که پس از دریافت یک الگوی مشخص اطلاعات فعال شود، میتوان نرم افزار ذخیره شده و یا تعریف سخت افزار تراشه را حتی بدون دانستن نحوه کد شدن اطلاعات خواند و یا مثلا به تراشه دستور داد تا از کار بیافتد و یا در کار بقیه سیستم اخلال کند. آنچه بر سر هواپیمای بدون سرنشین RQ170 که چند ماه پیش سالم به زمین نشانده شد، آمد چیزی از این قبیل بود. هرچند هک کردن کدهای رمز نرم افزاری برای بدست گرفتن کنترل آن هزاران سال طول میکشید، شنیده شد که وجود یک درپشتی در تراشه اصلی واحد GPS آن باعث شد که بشود اطلاعات غیر واقعی از موقعیت هواپیما به سیستم کنترل آن داده شود و هواپیما سالم به زمین نشانده شود.

اتخاذ این روش زمینه را برای دزدی طرح های نظامی و صنعتی و مهندسی معکوس آن توسط چینی ها را فراهم کرد و آنها را در عرصه رقابت جلو انداخت. به عنوان مثال آمریکایی ها برای طراحی هواپیمای F22 پانزده سال وقت و 500 میلیارد دلار هزینه صرف کردند، در حالی که هواپیمای J20 چینی که کپی طرح آمریکایی ها است، خیلی سریعتر و ارزانتر به تولید رسید.

روش سوم:

همه شرکت های طراح تراشه ها ادعا میکنند که اطلاعات استفاده کنندگان از تراشه آنها کاملا محفوظ است و حتی شرکت طراح تراشه نیز امکان دستیابی به آنرا ندارد و هیچ راهی برای بازیافت اطلاعات توسط آنها تعبیه نشده است. در واقع اگر چنین تضمینی را ارائه نکنند، هیچ کس ریسک استفاده از محصولات آنها را نمی پذیرد. اما پس از جلب اطمینان مشتری، تقریبا همه شرکت ها وسوسه میشوند که به نحوی تراشه را طراحی کنند که در کنار امکان کنترل کیفیت تراشه پس از تولید و احتمالا جبران بعضی خطاهای ساخت، راهی برای خواندن اطلاعات آن وجود داشته باشد و سعی میکنند چنین اطلاعاتی را به دیگران ندهند. اخیرا در مقاله ذیل، نویسندگان مقاله نشان داده اند که با چه روش های ساده ای میشود به این اطلاعات مخفی دست پیدا کرد.

Breakthrough silicon scanning discovers backdoor in military chip

آنها FPGA ای از شرکت ACTEL به نام ProAsic3 را که بیشترین مصرف را در صنایع نظامی و هوافضا دارد، و همچنین بالاترین امنیت اطلاعات را ادعا میکند، انتخاب کرده و توانسته اند ظرف دو هفته روش و کدهای دسترسی به محتویات تراشه را بدست آوردند. همچنین نویسندگان مقاله ادعا میکنند که یافتن این اطلاعات درباره میکروکنترلر های معمولی علیرغم ادعاهای سازندگان آنها، صدبار آسان تر است.

نکته اصلی در اینجا است که شرکت های Fabless مانند Actel و دیگران، وقتی اطلاعات تراشه های خود را برای تولید به کارخانه های سازنده میدهند، آن کارخانه ها که همگی در کنترل چینی ها هستند، اطلاعات دست اولی از روش نفوذ به تراشه های آنها پیدا میکنند و میتوانند از آنها در دزدی فنی و یا جنگ الکترونیک استفاده کند.

اما درباره عواقب این ماجرا مطالب ذیل را میتوانم عرض کنم:

اول: اگر در آینده جنگی بین ایران و آمریکا رخ دهد، احتمال اینکه سیستم های نظامی آمریکایی طبق انتظاری که خودشان دارند، عمل نکنند، وجود دارد و این شرایطی است که آنها کمتر آن را تجربه کرده اند.

دوم: از آن جهت که ایران تولید مستقل تراشه ندارد، و همه کشورهای دنیا و علی الخصوص چین تراشه های قابل نفوذ و صدمه پذیرتر را در بازار ایران پخش میکنند و بهرحال چنین تراشه هایی در سیستم های نظامی هم بکار برده میشوند، در صحنه جنگ نمیشود روی کارکرد سیستم های الکترونیک حساب باز کرد. شخصا مواردی را در بازار ایران مشاهده کرده ام که برایم تعجب انگیز بود. مثلا FPGA پیشرفته ای که قیمت آن در بازار بین المللی 1000 دلار است، در حین سالم بودن قطعه، در بازار ایران به 500 هزار تومان فروخته میشد. طبیعتا چنین قیمت پایینی باعث میشود که شرکت های ایرانی از این قطعات استفاده کنند و دنبال تهیه قطعه از کارخانه سازنده نروند و همین مطلب ممکن است که دست کشوری متخاصم را در نفوذ و تخریب سیستم های الکترونیک ایرانی باز بگذارد.

سوم: برنامه ریزی هایی که چین در زمینه برتری نظامی کرده، فقط برای به زانو درآوردن آمریکا نبوده و در نهایت به تلاش چین برای تسلط بر منابع نفتی خاورمیانه منجر میشود. لذا همانطور که سیستم های الکترونیک آمریکایی در هر جنگی آسیب پذیر هستند، ایرانی ها هم در آینده هنگام تهاجم چین برای تصرف منابع نفتی، با همان شرایط روبرو خواهند بود. لذا برنامه ریزی برای ایجاد ظرفیت تولید تراشه های مصرف شده در سیستم های نظامی، در داخل کشور بدون همکاری خارجی ضروری است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

درباره هنر گره زدن

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

شاید شما یک لیست از هنرها و فنونی که مایل هستید در طول زندگی خود یاد بگیرید، تهیه کرده باشید. اما شخصا امید ندارم هنر گره زدن در لیست شما جایی داشته باشد. معمولا گره زدن هنری فرض میشود که همه در سنین کودکی یاد میگیرند. در حالی که چنین تصوری درست نیست. در این مقاله قصد دارم درباره این فن شریف کمی بحث کنم تا شما را به جستجو و مطالعه بیشتر درباره آن تشویق کنم.

برای گره زدن بند کفش، وبسایت fieggen 18 روش را لیست کرده است و برای ترکیب بند کفش 37 روش. در روش اول این لیست که ساده ترین روشها است، نیز نکات ظریفی باید رعایت شود. آقای Terry Moore در جمع TED درباره گره زدن بند کفش به این روش و تفاوت فرم قوی و ضعیف آن کمی توضیح داده است. اگر در این روش مشاهده کردید که پس از گره زدن، گره زود باز میشود و یا خوش فرم نیست، کافی است جهت گرداندن بند دوم دور بند اول را مثلا از جهت عقربه های ساعت به برعکس آن تغییر دهید و خواهید یافت که چنین گره ای علاوه بر اینکه قابل باز شدن بطور اتفاقی نیست، ظاهر خوش فرم تری هم خواهد داشت.

البته ایشان نتیجه اخلاقی خوبی هم از این قضیه میگیرد که گاهی رعایت نکاتی ظریف در انجام کارها میتواند اثرات شگرفی در نتیجه کار داشته باشد و آدم نباید احساس کند همه چیز را میداند و باید سعی کند نکات ظریف کار را یاد بگیرد.

قطعا اگر فواید یادگیری صحیح گره زدن به مردم معرفی شود، بسیاری از افراد زحمت حضور در یک دوره آموزشی و یادگیری فنون بسیار گره زدن را قبول میکنند. در اینجا قصد ندارم همه این فنون را معرفی کنم، چرا که از حوصله مقاله و توان من خارج است. اما به ذکر یک نمونه از روش های گره زدن اکتفا میکنم تا نشان دهم که فنون بسیاری در گره زدن وجود دارد که برای عموم شناخته شده نیست.

برای آشنایی با روش های مختلف گره زدن به این وبسایت میتوانید مراجعه کنید. روش گره زدن که در اینجا میخواهم معرفی کنم به نام Eye Splice معروف است که مطابق شکل زیر است.

در موارد بسیاری مجبوریم سر طناب را به خود طناب گره بزنیم. مانند وقتی که قایق را بخواهیم به اسکله ببندیم و مهار کنیم. اگر فقط سر طناب را روی طناب خم کنیم و یک گره عادی بزنیم، علاوه بر اینکه گره بیقواره و درشتی خواهیم داشت، احتمال باز شدن آن بالاتر است. اگر هم از بست استفاده کنیم، احتمال اینکه طناب های پلاستیکی زودتر فرسوده شوند و طناب در محل بست فرسوده شود، بالا خواهد بود. اما روش فوق در حین زیبایی، از استحکام و دوام بالایی برخوردار است.  در این لینک روش زدن این گره نمایش داده شده است. البته در این گره نیز مانند بقیه انواع نکات ظریف بسیاری باید رعایت شود. مثلا اگر طناب از جنسی است که ممکن است لیز بخورد، باید تعداد دورهایی که سر رشته ها در هم بافته میشوند را زیادتر کنیم.

روش های گره زدن متنوع دیگری نیز در همان لینک معرفی شده که در صورت علاقه میتوانید مشاهده بفرمایید. البته توصیه میشود پس از مشاهده هر کدام طنابی به دست بگیرید و آنرا تمرین کنید.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

یکی از حکایتهایی که چندی پیش توسط ایمیل بین مردم پخش شد، داستان تصمیم سختی بود که عقاب در چهل سالگی برای بقا و یا فنای خود باید بگیرد. هرچند در نظر اول بنظر می آید که این حکایت برای این ساخته شده که روحیه آدمها را در مواجهه با حوادث روزگار و تغییر شرایط زندگی بالا ببرد، اما ایرادات زیادی بر این قصه وارد است که پس از نقل قصه آنرا بیان خواهم کرد. معمولا این حکایت در قالب یک سری اسلاید این طور بیان میشود:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

روان درمانی غربی

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

همیشه سئوال های زیادی درباره روح و روان انسان برای همه افراد بشر مطرح بوده است. در جوامع سکولار تلاش بسیاری شده است که حالات و افکار آدمی را نتیجه فعل و انفعالات شیمیایی بدن نشان بدهند و چنین تصوری را ایجاد کنند که تمام افکار و احساسات آدم را میشود با دستکاری های شیمیایی و هورمونی تغییر داد و به این وسیله این باور را ایجاد کنند که چیزی به نام روح انسانی وجود ندارد. حرفه روان درمانی و روان پزشکی غربی بر اساس چنین طرز تفکری بنا شده است، و در شاخه ای از این حرفه که به نام Psychiatry شناخته میشود، با استفاده از داروها، ایمپلنت های الکترونیک، الکتروشوک تراپی، و جراحی های روی مغز، سعی در کنترل رفتار و روان انسان دارند. بنابراین آنچه از اهل این حرفه میشود انتظار داشت، این است که برای هر معضل روانی، به تجویز دارو و دستکاری های شیمیایی و هورمونی و به اصطلاح اصلاحات سخت افزاری دست بزنند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود