نظم نوین جهانی-نسخه ۲

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

۲۶ سال پیش، جرج بوش پدر، در روز ۱۱ سپتامبر، برنامه آمریکا برای ایجاد نظم نوین جهانی را اعلام کرد. این نظم نوین قرار بود با فروپاشی مدل دولت-ملت در کل دنیا، و از بین بردن مرزهای فرهنگی و در هم‌آمیختگی نژادها و قومیتهای مختلف، در نهایت به ظهور دین شیطانی جدید و فراگیر در همه عالم منتهی شود. البته این طرح جزئیات دیگری، مانند کاهش جمعیت دنیا به ۵۰۰ میلیون نفر، نیز داشت. درهم آمیختگی فرهنگی و ضعیف شدن مدل دولت-ملت تا حدی انجام شد؛ ولی به تدریج معلوم شد که دیگر اهداف آن طرح قابل حصول نیست. لذا سردمداران گروه‌های شیطانی پشت‌پرده این طرح، که بر بانک‌های بزرگ و دیگر سازمان‌ها و شرکتهای بین‌المللی تسلط دارند، طرح‌های دیگری را برای تسلط بر دنیا و حاکمیت اعتقادات شیطانی خود به اجرا گذاشته‌اند؛ که در ادامه درباره آن‌ها بحث خواهم کرد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در خبر قبل درباره وسعت خرابی توفان هاروی نوشتم و دراین‌باره بحث کردم که دامنه خسارات به حدی است که میتواند شروع یک دوره رکود شدید اقتصادی در آمریکا را کلید بزند. حال توفان Irma، که قویترین توفان ثبت شده در تاریخ معاصر است، در حال نزدیک شدن به فلوریدا است و برآورد می‌شود که از روی شهر میامی رد شود. اگر این برآورد صحیح باشد، میتوان پیش‌بینی کرد که به شهر میامی به‌قدری خسارت وارد شود که دیگر نتواند به حالت سابق برگردد.

توفان کاترینا در سال ۲۰۰۵، محلات زیادی از شهر نیواورلئان را چنان تخریب کرد که سکنه آن برای همیشه از آن منطقه مهاجرت کردند و دیگر بازسازی نشد. احتمال زیادی وجود دارد که توفان ایرما نیز با میامی چنین کند. نکته غیر معمول این است که توفان Jose نیز درست پشت سر ایرما و در همان مسیر در حال حرکت به سمت سواحل آمریکا است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

اخبار غیر معمول آب‌وهوای امسال

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

امسال خبرهای آب‌وهوا و حوادث طبیعی چندان به روال معمول نیست. منتها این‌گونه خبرها بازتاب آن‌چنانی در بین مردم ندارد. نمونه آن طوفان اخیر هاروی Harvey در تگزاس بود که خسارات زیادی به هوستون، چهارمین شهر بزرگ آمریکا و یکی از قطبهای صنعتی این کشور، زد. مجموع خسارتهای برآورد شده این طوفان حداقل ۱۹۰ میلیارد دلار بوده که معادل خسارت طوفان‌های کاترینا (۲۰۰۵) و سندی است. جدا از رقم خسارتها، میزان بارندگی در آن منطقه در طی ۴۸ ساعت بطور میانگین ۱۲۵ سانتیمتر بود که از نظر آماری یک رکورد سیل هزار ساله محسوب میشود. این طوفان هوستون را برای چندین هفته و یا ماه آینده غیر قابل سکونت کرده و احتمال میرود که رقم خسارتها به حدی برسد که شرکتهای بزرگ بیمه ورشکسته شوند و همین مسئله باعث سقوط ارزش سهام و یک دوره رکود اقتصادی جدید شود. طوفان هاروی باعث شد که حدود ۸۰۰ هزار نفر مجبور به ترک خانه‌های خود شوند و حدود یک میلیون نفر دیگر نیز داوطلبانه منطقه را ترک کنند.

یکی از اتفاقاتی که در اثر این طوفان رخ داد این بود که چند کارخانه مواد شیمیایی، از جمله Arkema، آسیب دیده، مواد سمی ذخیره شده در آنها از طریق آبهای جاری شده در سیل پخش شد. عواقب و دامنه و اثرات این رخداد احتمالا در هفته‌های آینده روشن‌تر خواهد شد.

نکته این است که این طوفان بدترین خبر آب‌وهوای امسال نبود.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در خبرهای امروز آمده بود که ساعت ۶ صبح دوشنبه به وقت محلی، کره‌شمالی موشکی را شلیک کرده که از فراز خاک ژاپن عبور کرده و پس از آن در دریا سقوط کرده است. البته بعضی خبرگزاریها زمان این واقعه را سه‌شنبه صبح ذکر کرده‌اند که احتمال میدهم اشتباه باشد. بهرحال کره‌شمالی با این اقدام نشان داد که احتمال اقدام نظامی علیه خود را جدی دانسته، قصد کرنش در برابر دشمنان خود را ندارد و در دفاع از خود مصمم است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این واقعیت که رسانه‌های مطرح دنیا، یا به اصطلاح Mainstream Media، تماما تحت کنترل صهیونیستها و طرفداران نظم نوین جهانی هستند، بر کسی پوشیده نیست. ولی بعضی اوقات وسعت پخش یک خبر و اهمیت آن به حدی است که آنها هم به ناچار مجبور میشوند اصل خبر را بازگو کرده، یا با ارائه روایتی متفاوت و یا با پخش اخبار ساختگی، عواقب آن را خنثی کنند. اما در رسانه‌های ایرانی به ندرت میشود این‌گونه خبرها و تحلیلی درباره اینکه رسانه‌های غربی سعی در مخفی کردن چه چیزی دارند، را میتوان یافت؛ و فقط خبرهای باب طبع غربیها که از بوق‌های تبلیغاتی غربی پخش میشود، منعکس میشود. نمونه آن خبری است که اخیرا در سایت ایرنا دیدم با عنوان هیلاری کلینتون کشیش می شود. در حالی که خبرهای مربوط به جنایات این خانواده به قدری زیاد است که همه رسانه‌ها مجبورند درباره آن بحث کنند و روایات دلخواه خود را از این اخبار ارائه کنند، اما چنین حرفهایی هیچ بازتابی در رسانه‌های ایرانی ندارد.

خبر مذکور چنین تنظیم شده که انگار هیلاری کلینتون یک قدیسه است. نمونه آن جمله زیر است:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

یکی از باورهای رایج این است که پس از جنگ جهانی دوم قدرت‌های بزرگ دنیا هزینه راه‌اندازی جنگی دیگر را چنان بالا می‌یابند که آنها را به این جمع‌بندی رسانده که به جای درگیری، روی همکاری و شراکت تمرکز کنند. این تصور، هرچند تا حدودی درست است، اما تصویر کاملی از آنچه در صحنه جهانی رخ میدهد را ارائه نمی‌کند. واقعیت این است که درگیری‌های نظامی زیادی بین کشورهای دنیا رخ می‌دهد که خبری از آنها در رسانه‌های بین‌المللی پخش نمیشود. دلیل آن هم این است که هیچ‌یک از طرفین نمیخواهند با مطرح کردن آن در رسانه‌ها، هزینه‌های اضافی را بر طرف مقابل تحمیل کنند و به نشان‌دادن عکس‌العملی حساب نشده مجبور کنند. ماجرای تصادم روز دوشنبه ۲۱ آگوست ناو جنگی یو‌اس‌اس‌ مک‌کین با یک کشتی نفت‌کش در نزدیکی آبهای سنگاپور از این موارد است.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

زمینه‌های زیادی را میتوان نام برد که که موفقیت در آن نیاز به علم و تجربه دارد و علاوه برآن هنر و استعداد ذاتی فرد نیز نقش اساسی در نتیجه میتواند داشته باشد. مهارت تصمیم‌گیری درست در مدیریت، و همچنین امور عادی زندگی، قطعا یکی از این زمینه‌ها است. یعنی علاوه بر جنبه‌های علمی این مهارت، باید جنبه‌های هنری آن نیز بررسی و تحلیل شود. اهمیت این جنبه‌های علمی، تجربی، و هنری در هنگام تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی بیشتر نمود پیدا میکند و میتواند پیروزی‌های بزرگ و یا صدمات عظیمی را به همراه داشته باشد. بنابراین روشی برای شناخت و تشخیص کسانی که توان مغزی و روحی تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را دارند، باید معرفی شود. آموزش مهارت تصمیم‌گیری در دوره‌های دانشگاهی نیز عرضه میشود. اما هیچ دوره دانشگاهی نیست که با گذراندن آن بتوان همه علم و تجربه و هنر لازم برای یک کار را با هم کسب کرد. به علاوه گذراندن دوره با یک نمره خوب به این معنی نیست که فرد میتواند، در تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی، موفق‌تر از دیگران عمل کند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

سه‌شنبه ۱۰ مرداد مصادف با روز Tisha B’Av است. این کلمه  به معنی نهم ماه Av است. این روز سال‌روز تخریب معبد اول یا معبد سلیمان در سال ۵۸۶ قبل از میلاد توسط بخت‌النصر، و همچنین تخریب معبد دوم در سال ۷۰ بعد از میلاد مسیح توسط رومیها، و چندین اتفاق ناگوار دیگر است. رسم براین بوده که یهودیها این روز را روزه بگیرند و بلایای گذشته را یادآوری کنند. اما در سالهای اخیر این روز را با عبارت Happy 9th یاد میکنند. زیرا خود را برای تخریب مسجدالاقصی و قبه‌الصخره و ساختن دوباره معبد سوم، و فراموش کردن مصیب‌های گذشته آماده می‌کنند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

پرورش استعدادهای درخشان

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

یکی از خبرهایی که امسال به آن برخورد کردم شرکت کردن حدود ۳۱۹ هزار نفر در امتحان ورودی پایه هفتم و دهم مدرسه‌های استعدادهای درخشان، در ماه اردیبهشت، بود. همین مطلب نشان دهنده این است که اقبال عمومی به این مدارس هنوز بالا است. براين باورم كه روش پرورش استعدادهای درخشان در ایران حاصل یک تحقیق عالمانه نیست. احساسی و عوامانه برخورد کردن با موضوع هم حاصلی ندارد. لذا در حد بضاعت محدود خود، سعي دارم نكاتي را عرض كنم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

سالها است که درباره ضرورت جلوگیری از فرار مغزها و مهاجرت نخبگان بحث میشود و دراین باره زیاد شنیده‌ام. اما تابحال با یک تحلیل جامع و ارائه راه‌کار برخورد نکرده ام. مهمترین مسأله‌ای که مغفول مانده، این است که اول تعریفی از نخبه و بااستعداد بودن داشته باشیم، چون بدون داشتن تعریف اصلاً نمیشود صورت مسأله را تعریف کرد تا بشود برای آن جوابی پیدا کرد.

چند روز پیش در سایت ایرنا مطلبی یافتم که نمونه بارز برخورد کلیشه‌ای و کاریکاتوری با این موضوع است و به همین دلیل فرازهایی از آن را در اینجا می‌آورم:

طی چند سال گذشته بسیاری از دانشگاه ها و مراکز علمی شاهد خروج فارغ‌التحصیلان ممتاز از کشور به دلایل مختلفی همچون نیافتن شغل مناسب، ناتوانی در ادامه تحصیل، ارزش قائل نشدن به استعدادهای ذاتی و نبوغ علمی آنان و قدرنشناسی بوده اند که گاهی برخی از آنان پس از اتمام تحصیلات به میهن بازگشته و برخی نیز ترجیح دادند تا در کشورهای مقصد، غم غربت و دوری از خانواده را به ازای تسهیلات و تشویق های مادی و معنوی دولت های بیگانه به جان بخرند.

نخبگانی که در این آب و خاک با خون و دل خوردن اولیا، مربیان و اساتید خود رشد کرده و بالیدند، اما به سبب اعمال برخی سیاست ها و رویکردهای نادرست، با دل کندن از خانه و کاشانه، بار سفر از دیار بستند.

فرار مغزها و مهاجرت نخبگان طی سالیان گذشته باعث تاسف و تاثر بسیاری شده و مسئولان نیز برای کاهش آن، دست به اقداماتی مانند راه اندازی بنیاد ملی نخبگان، افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو، تسهیلات ورود به مقاطع بالاتر برای استعدادهای درخشان و غیره زده اند.

شرایط کنونی منطقه فرصتی کمیاب برای جذب استعدادهای جوانی است که در پی محیطی امن هستند تا به تحقیقات علمی خود ادامه دهند و جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری برخوردار از امنیت کامل، می تواند به منزله هدفی مناسب و مطلوب به شمار رود.

متأسفانه این برخوردهای کلیشه‌ای یک واقعیت مجازی در ذهن افراد ایجاد میکند که مانع از درک صحیح صورت مسأله و به تبع آن عدم امکان تحلیل مطلب و پیدا کردن راه‌حل میشود.

اکثر کسانی که به نخبه یا تیزهوش معروف هستند، لیاقت این عنوان را ندارند

در ایران کسی را نخبه می‌شناسند که مدرک دانشگاهی بالا و با نمرات خوب دارد و مقالات متعددی در مجلات بین‌المللی منتشر کرده است. اگر هم جایزه‌ای برده باشد و یا عکس او در یک مجله خارجی چاپ شده باشد، هیچ‌کسی به خود اجازه نمی‌دهد که در نخبه بودن او شک کند. این روش قطعاً روش خوبی برای شناسایی نخبه‌گان نیست. نخبه در‌واقع کسی است که بتواند نوآوری علمی و فنی داشته باشد. هدف از شناسایی فرد به عنوان نخبه هم این است که زمینه برای حمایت از نوآوری و تحول در علم وفن ایجاد شود. در غیر این صورت این کار عبث خواهد بود.

مدرک بالای دانشگاهی راه خوبی برای تشخیص نخبه بودن نیست

قبلاً در همین وبلاگ درباره میزان تقلب در مدارک دانشگاهی و مقالات به اصطلاح علمی مقاله‌ای آورده بودم. مدارکی که از اساس تقلبی هستند و یا مقالاتی که در آن سرقت علمی شده، هرچند بخش قابل توجهی را تشکیل میدهند، مورد توجه آن مقاله نیستند. بلکه آن مقاله درباره آن بخشی از مدارک و مقالات بحث میکند که از نظر عموم معتبر شناخته میشود. به عنوان نمونه ساده‌ترین روش تقلب این است که دو یا چند نفر اهل تحقیق با هم قرار میگذارند که در مقالات علمی خود، به مقالات علمی همدیگر رجوع دهند و به این ترتیب اعتبار همدیگر را بالا ببرند. یعنی همان مافیایی که در هر زمینه تجاری و اقتصادی قابل انتظار است، در زمینه انتشار مقالات علمی و مدارک دانشگاهی وجود دارد.

بنابراین ملاک قرار دادن مدارک بالای دانشگاهی راه مناسبی نیست. چون داشتن این مدارک یا به این معنی است که فرد دارنده مدرک جزء همان مافیاها است و یا حداقل از نظر مافیا بی‌خطر شناخته شده است. این مطلب فقط مخصوص ایران نیست و در همه سیستم‌های علمی عالم جاری است. اگر کسی واقعاً به اسلوب و روش علمی معتقد باشد و واقعاً اهل علم باشد، و جرأت مبارزه با آن مافیاها را داشته باشد، امکان رشد در سیستم دانشگاهی ندارد و به مرور حذف شده و به فراموشی سپرده میشود.

از این قبیل نخبگان انتظار خلاقیت و نوآوری نداشته باشید

یک تصور اشتباه وجود دارد که تقریبا در همه دنیا رایج است. همه فکر میکنند که افراد باهوش‌تر که میتوانند رتبه‌های بالاتری در تحصیل بدست آورند و مدارک بالاتری بگیرند کسانی هستند که میتوانند خلاقیت بالاتری داشته باشند. شرکتهای بزرگ تکنولوژی دنیا به همین دلیل بهترین فارغ التحصیلان عالم را استخدام میکنند تا در لبه تیز پیشرفت تکنولوژی باقی بمانند. شرکت‌هایی مانند میکروسافت و اپل دهها هزار نفر از این قبیل نخبه‌گان را در خود جای داده اند. اگر فرصت این را داشته‌اید که میزان گستردگی فعالیت این شرکت‌ها را بررسی کنید خواهید دانست که چه تلاش های بزرگی در این شرکت‌ها میشود. اما با این حال همیشه روال این بوده که گروهی کوچک و بدون نام و نشان یک نوآوری را شروع میکند و به سرعت کار آنها عالم‌گیر میشود طوری‌که هیچکدام از دهها هزار نخبه استخدام شده توسط آن شرکت‌های بزرگ توان پیش‌بینی و یا رقابت با چنین تکنولوژی را نداشته‌اند. بعضی اوقات شرکتهای بزرگ سعی میکنند که با خریدن شرکت‌های کوچک صاحب نوآوری عقب ماندگی خود را جبران کنند. اما خیلی از مواقع هم رخ میدهد که هیچکدام از نوابغ موجود در آن شرکتها به اهمیت یک تکنولوژی جدید و به اصطلاح disruptive پی نمی‌برند و آن را جدی نمی‌گیرند. بعد از چند سال هم متوجه میشوند که غرور آنها باعث شده که متوجه تحولات دنیا نشوند و از قافله عقب بمانند. به عنوان نمونه میکروسافت چنان حجم عظیمی از تکنولوژی های نرم افزاری دارد که باور نمی‌کرد کسی بتواند روند بازار کامپیوتر را عوض کند. شاید تصور آن‌ها این بود که تغییر مسیر آینده دنیای کامپیوتر و گرفتن نقش رهبری از میکروسافت، مانند تغییر مسیر رود نیل است که انتظار آن را از بازیگران تازه‌وارد نباید داشت. به همین دلیل تمرکز خود را روی کامپیوترهای شخصی نگه داشت و اقبال چندان به سیستم‌های موبایل نکرد. زمانی که میکروسافت متوجه اشتباه خود شد زمانی بود که بخش عمده ای از بازار را از دست داده بود و این دیگر قابل جبران نبود.

این ماجرا فقط به میکروسافت و یا شرکت‌های دوره معاصر محدود نیست. اگر به تاریخچه شرکتهای بزرگ دهه‌های گذشته رجوع کنید خواهید یافت که همیشه این روند برقرار بوده است. حدود 40 سال پیش شرکتهایی مانند زیراکس و هیولت‌پاکارد و آی‌بی‌ام چنان مقتدر بودند که کسی تصور نمیکرد که در یک دوره نسبتا کوتاه به شرکتهای درجه 2 و 3 تبدیل شوند.

این روند نمونه‌ای از چیزی است که در قرآن (۳/۱۴۰) چنین بیان شده که وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ. یعنی دست‌به‌دست شدن روزگار و آنچه در عالم است، کاری نیست که مردم خودشان بتوانند مدیریت کنند و دست پروردگار است.

نوآوری و خلاقیت با روحیه کاسبی سازگار نیست

معمولاً در زمان صلح و آرامش مدیریت کارها به دست کسانی می‌افتد که روحیه کاسبی و سوداگری دارند. لابی‌گری مرسوم می‌شود و آدم‌هایی که روحیه طراحی و مهندسی دارند جایی برای حضور و ظهور نمی‌یابند. منظورم از طراحی و مهندسی فقط محدود به زمینه‌های فنی نیست، بلکه این روش‌ برخورد با مسائل را می‌شود در همه زمینه‌ها بکار بست. با بروز بحران و یا جنگ، کاسب‌ها طبیعتاً بار خود را بسته و فرار کرده، زمینه را برای ظهور طراحان خالی میکنند. به همین دلیل در همه تاریخ، رخداد جنگ و بحران همیشه با موجی از نوآوری و تحول علمی و تکنولوژیک همراه بوده است.

احتمالاً شما هم با افرادی برخورد کرده باشید که روحیه آن‌ها چنین است که تمام توان خود را روی به چنگ آوردن چیزی که در دست دیگران و یا مورد توجه آن‌ها است، متمرکز میکنند. چنین افرادی زمانی که داشتن مدرک اجتهاد مهم باشد، سریع‌تر از دیگران مجتهد می‌شوند، و زمانی که دکترا داشتن رونقی دارد زودتر از دیگران دکترا میگیرند. برای این‌ها کسب علم مهم نیست، بلکه برای این افراد دنیا مثل یک مسابقه فوتبال است که باید توپ را در اختیار بگیرند و به هیچ‌کس هم پاس ندهند. این همان روحیه کاسبی است که در زمینه‌های مختلف به اشکال گوناگون بروز میکند.

بسیاری از کسانی که به عنوان نخبه معروف هستند، چنین افرادی هستند و طبیعتاً انتظار نوآوری از آن‌ها نباید داشت. این روحیه را در بین مدیران دولتی نیز فراوان می‌شود یافت و انتظار حمایت از نوآوری را از چنین مدیرانی نباید داشت. نوآوری و خلاقیت درست نقطه مقابل این روحیه را نیاز دارد. توان نوآوری را باید از کسانی انتظار داشت که آمادگی عوض کردن قواعد بازی را دارند و دنبال توپی که دیگران دنبال آن هستند، نمیدوند. نوآوری را باید از کسانی امید داشت که به دنبال نوآوری بروند. اگر کسی به دنبال مدرک برود طبعا مدرک گیرش می آید و اگر به دنبال پول و درآمد برود به پول و درآمد میرسد. بسیاری از کسانی که به عنوان نخبه مشهور هستند کسانی اند که امید مدرک و پول و شهرت دارند. انتظار اینکه چنین افرادی بتوانند نوآوری کنند حتی اگر در بهترین موسسات علمی استخدام شوند و بهترین امکانات را هم داشته باشند پوچ است. بقول قدیمی ها از کوزه همان برون تراود که در اوست. نوآوری همانطور که اسمش تداعی میکند کاری است که دیگران نکرده اند و بنابراین باید خیلی تلاش و فکر کرد تا بتوان چیزی را ابداع کرد که بتواند تحولی ایجاد کند. این کار معمولا به از خود گذشتگی و به اصطلاح دود چراغ خوردن و گرسنگی کشیدن نیاز دارد. چنین خصوصیاتی را کمتر، در بین کسانی که به عنوان نخبه معروف شده اند، میتوان پیدا کرد.

توجه بعضی آدمها را فقط چیزهایی جلب میکند که در جلوی چشم آنهاست. مثلا مدرک تحصیلی و یا عنوان دانشگاهی و یا القاب حوزوی میتواند مشوق بعضی ها برای تلاش باشد. بنابراین این افراد تمام استعداد خود را بر این متمرکز میکنند که به آن هدف مشخص برسند و بعد از رسیدن به آن مدرک و لقب دیگر دلیلی ندارند که بیشتر تلاش کنند. بعضی ها هم دوست دارند چیزی را که همه بر سر آن رقابت میکنند بدست آورند. بخشی از افرادی که به عنوان نخبه مطرح هستند چنین افرادی اند. آنها پس از برنده شدن در رقابت با دیگران دیگر هیچ انگیزه ای برای توسعه دانش و اعتلای زمینه علمی خود ندارند و مقامی علمی و یا سیاسی و اداری را اشغال میکنند و تمرکز خود را بر حفظ موقعیت خود معطوف میکنند. چنین نخبگانی در واقع هیچ ارزشی ندارند. شخصا افراد صاحب مدرک زیادی را دیده ام که تلاش زیادی برای اخذ مدارک خود کرده اند و پس از رسیدن به چیزی که طالب آن بوده اند دیگر همه تلاش علمی خود را متوقف کرده و به تدریج دانسته های خود را فراموش کرده اند.

حقیقت مهاجرت نخبه‌گان چیست؟

چند نکته در این زمینه وجود دارد که باید به تفکیک بررسی شود:

نکته اول

پدیده اول این است که ایران گرفتار تب مدرک گرایی شده است. همه میخواهند دکتر و مهندس باشند. حتی به دخترها چنین القا میشود که اگر دانشگاه نروند شوهر مناسبی پیدا نخواهند کرد. این بیماری مدرک‌گرایی باعث شده که میلیونها نفر فارغ التحصیل رشته های مختلف تربیت شوند بدون اینکه کسی آینده بازار کار آنها را درنظر گرفته باشد. مسئولین دانشگاههایی مثل دانشگاه آزاد هم فرصت طلبی میکنند و به دانشجویان به عنوان منبع درآمد نگاه میکنند و ظرفیت‌های پذیرش را مطابق نیاز بازار کار تنظیم نمی‌کنند.

ایران در قدم اول نیاز به این دارد که کسی قیام کند و به همه جوانان اعلام کند که اکثر آن‌ها با رفتن دانشگاه وقت خود را تلف میکنند و اساساً در هیچ کجای دنیا بازار کاری برای این همه فارغ‌التحصیل دانشگاهی نیست. اگر کسی هم واقعاً به یک رشته علاقه دارد، باید آمادگی این را داشته باشد که خودش زمینه و امکانات کار را فراهم کند.

نکته دوم

خیلی از افراد با فراغت از تحصیل، و پس از پیدا نکردن کار مناسب، به مهاجرت تشویق میشوند. دلیل اول آن هم اطلاعات غلط و ناقص و تبلیغات مردمی است که درباره میزان موفقیت فرزندان خود در خارج اغراق میکنند. دانشجویی را فرض کنید که با تلاش میتواند رتبه‌ای در حد ۳ درصد بالای هم‌رشته‌ای‌های خود در آمریکا بیاورد. هرچند این تلاش قابل تقدیر است، اما این نکته را هم باید دانست که جزء ۳ درصد اول بودن، به این معنی است که حدود ۶۰۰ هزار نفر دیگر در همان کشور توانسته‌اند همین رتبه را داشته باشند. اما والدین این دانشجو در ایران چنین تبلیغ میکنند که فرزند آن‌ها توانسته بالاترین افتخارات علمی آمریکا را از آن خود کند، و با این کار خود چنان جگری از دوستان و آشنایان میسوزانند که همه آن‌ها فرزندان خود را مجبور میکنند که آن‌ها هم همان افتخارات را تکرار کنند تا بشود در بین مردم سر بلند کرد. این حرکت دایره‌وار تکرار می‌شود و کسی هم به مردم حقیقت ماجرا را بازگو نمیکند.

در آمریکا حدود ۱۰۰ میلیون بیکار وجود دارد که دیگر امیدی به یافتن کار ندارند. بخش قابل توجهی از این افراد مدارک دانشگاهی و سوابق علمی و فنی خوبی دارند. منتها شرکت‌های بزرگ فنی ترجیح میدهند که جوانترها را که انرژی بیشتری برای کار دارند و رقم کمتری برای حقوق طلب میکنند، را بکار گیرند. تنها زمینه‌ای که می‌شود به حفظ شغل و موقعیت در آن امید داشت، زمینه تحقیقات نظامی است که بودجه خوبی دارد. در این زمینه هم مهاجران کمتر توان ماندن دارند. برآوردم این است که مهاجرت نخبگان واقعی و فرار مغزها از آمریکا به مراتب از ایران شدیدتر است. اما تابحال نشنیده‌ام که در این کشور کسی در این زمینه اظهار نگرانی کند. دلیل آن هم این است که اولا بخشی از مشکل بیکاری کشورشان کم میشود، و دوما حضور این افراد در دیگر کشورها زمینه ارتباطات بیشتر فرهنگی و همچنین جاسوسی را فراهم میکند.

نکته سوم

نکته دیگر دروغ هایی است که در رسانه های ایرانی گفته میشود. قبل از نوشتن این متن درباره موضوع مهاجرت نخبگان که جستجو کردم در یکی از نوشته ها یکی از صاحب‌نظران چنین بیان کرده بود که وقتی نخبگان ایرانی میتوانند در موسسات علمی و تحقیقی خارج از کشور به راحتی 10 تا 12 هزار دلار درآمد داشته باشند نمیشود به آنها گفت که با یک چهلم این درآمد در ایران کار کنند. نمیدانم آیا این فرد واقف است که خود همین ادعایش بزرگترین عامل مشوق مهاجرت است؟ یعنی کسی که به عنوان کارشناس میخواهد راه‌های جلوگیری از مهاجرت نخبگان را بررسی کند به همه به اصطلاح نخبگان بگوید که چرا اینجا وقت خود را تلف میکنید؟ در جاهای دیگر دنیا میتوانید 40 برابر بیشتر درآمد داشته باشید. به علاوه این حرف تصویر واقعی از ماجرا نیست. فرض کنید که یک نفر در یک مقطع کوتاه بتواند چنین درآمدی کسب کند. این به این معنی نیست که بتوان چنین درآمدی را برای دهها سال حفظ کرد. تعدیل نیرو در همه شرکتهای بزرگ و موسسات تحقیقاتی بسیار متداول است. بسیاری از افرادی که مدارک تحصیلی بالایی دارند و در بهترین موسسات علمی کار داشته اند بعد از مدتی دیگر نمی‌توانند شغلی در حد شغل دلخواه خود بدست آورند. اما آن کارشناس دیگر این بخش واقعیت را بیان نکرده بود. یکی از عوامل مهاجرت همین اطلاعات ناقصی است که مصداق همان اصطلاح مرغ همسایه غاز است می‌باشد.

نکته چهارم

بسیاری از کسانی که به عنوان نخبه مطرح هستند در واقع کسانی هستند که به اصطلاح دنبال مرتع سبزتر هستند. هرجا که علف بیشتر باشد به همان جا میروند. انتظار نوآوری و تحول خاصی هم از آنها نباید داشت. چون اکثر آنها دنبال برطرف کردن نیازهای خود و ارضای خود هستند. البته روش‌هایی وجود دارد که مدیران یک کشور برای تشویق مردم به خلاقیت، کاری کند که چنین افرادی برای رسیدن به اهداف خود به دنبال نوآوری بروند. اما باید دانست که بخش عمده خلاقیت و نوآوری را گروهی که روحیه مناسب این کار را دارند، انجام میدهند.

به فرض که جلوی فرار مغزها گرفته شود آیا چیزی تغییر میکند؟

قطعا نه! چون دلیل اولیه مهاجرت این افراد این بوده در ایران یا شغل مناسبی نداشتند و یا کاری از پیش نمی بردند. خیلی از این افراد در کشورهای دیگر نیز کاری از پیش نمی‌برند. شخصاً در همین ونکوور کانادا افراد متعددی را می‌شناسم که علیرغم داشتن مدرک دکترا به عنوان دلال معاملات املاک و یا مشاغلی در همین حد کار میکنند. شرکت‌های بزرگ فنی معمولاً این‌گونه افراد را تا زمانی که انرژی جوانی دارند بکار میگیرند و هرازچند گاهی نیروهایی که پا به سن میگذارند را تعدیل میکنند. نتیجه این می‌شود که بسیاری از این به اصطلاح نخبه‌گان سر از مشاغل خدماتی درمی‌آورند.

فرض کنید که همه این نخبگان صاحب‌نام مهاجر به ایران بازگردند. همین روحیه کاسبی باعث می‌شود که کسی از آن‌ها حقیقت ماجرا را برای مردم بازگو نکند و بازگشت به وطن را به عنوان حس وطن‌پرستی و خدمت به ملت خود ابراز میکنند. در حالی که اگر صادق باشند، باید این حقیقت را درست بیان کند که بازار کار در زمینه‌های علمی و فنی محدود است. بازگشت بسیاری از این به اصطلاح نخبگان به وطن، بعضا زمانی رخ میدهد که شغل خود را در جای دیگر از دست داده‌اند و با منت گذاشتن سر مردم میخواهند بازارگرمی کنند.

جمع‌بندی

مشکل ایران این است که زمینه برای نوآوری علمی و فنی فراهم نیست. اگر صنعت خودرو پس از دهها سال هنوز مونتاژگر محصولات فرانسوی است، مشکل کمبود نوآوری متخصصان ایرانی نیست. بلکه مشکل مافیایی است که حفظ وضع موجود را مصلحت خود میداند. در بقیه صنایع و زمینه‌ها نیز کم‌وبیش چنین است. نوآوری‌های زیادی ارائه می‌شود بدون اینکه کسی به آن‌ها توجه کند. بسیاری از این نوآوران هم مدارک بالایی که قابل قاب کردن، و به رخ دیگران کشیدن، باشد، ندارند.

افراد زیادی هستند که کارهای خارق العاده ای میکنند اما کسی به آن توجه نمیکند. دلیل آن هم این است که اکثر مدیران دولتی از جنس همان نخبه‌گانی هستند که به دنبال مرتع سبزتر سراغ مناصب دولتی رفته اند. بنابراین این افراد توان درک نوآوری و یا انگیزه حمایت از آن را ندارند.

اگر جامعه به جایی برسد که به جای مدرک‌های پرزرق وبرق و عناوین پرطمطراق علمی، برای خلاقیت و نوآوری ارزش قائل باشد، آن‌ها که واقعاً روحیه و توان خلاقیت دارند، خود از همه جای دنیا به ایران مهاجرت خواهند کرد. حتی وجود امنیت در جامعه، علیرغم اهمیت آن، مسأله اساسی آدمهای خلاق نیست. امنیت برای کسانی که روحیه سوداگری و کاسبی دارند مهم است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود