مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند روز پیش خبری خواندم درباره شخص معتادی که در خیابان مدنی با چاقو به مردم حمله کرده و چند نفر را مجروح کرده یا به قتل می رساند. قاتل در اعترافات خود چنین گفته بود:

مدتی بود صدایی در سرم به من دستور می‌داد كه چه كارهایی را انجام دهم. روز حادثه نیز آن صدا از من خواست كه با چاقو به مردم حمله كنم.

در مقاله ای تحت عنوان روش های کنترل اذهان و رفتار در این باره نوشته بودم که در حال حاضر تسخیر افراد به روش های زیر ممکن است انجام شود:

اول کار گذاشتن یک چیپ الکترونیک در بدن به نحوی که خود فرد از چنین چیزی خبر نداشته باشد.

دوم ایجاد احساس شنیدن صدا در مغز با استفاده از امواج الکترومغناطیس که میتواند از طریق دکل های تلفن همراه برای تمام شهر پخش شود و یا دستگاههایی که فقط یک فرد مشخص را هدف قرار دهند.

سوم بالا بردن سطح حساسیت و آسیب پذیری روانی فرد با استفاده از مواد و داروهایی که او را برای تحت تاثیر قرار گرفتن از امواج آماده تر میکند.

چهارم روش های عمومی کنترل ذهن مانند هیپنوتیزم.

البته لازم به ذکر است که همه این روش ها روی افرادی بهتر کار خواهد کرد که تمرین مبارزه با نفس اماره ندارند و افراد مذهبی که بطور روزمره سعی دارند نفس خود را کنترل کنند و هرچه که نفسشان طلب کرد را دنبال نکنند، کمتر تحت تاثیر این روش ها قرار خواهند گرفت.

هدف از نوشتن آن مقاله این بود که درباره استفاده سازمان های جاسوسی دشمنان اسلام و ایران از این روش ها برای به آشوب کشیدن ایران و نا امن کردن جامعه هشدار داده شود. خبر قتل خیابان مدنی شاهدی بر این است که استفاده از چنین روش هایی در حال گسترش است و اگر این مطلب کنترل نشود، ممکن است به زیاد شدن حملات انتحاری و خرابکاری در تاسیسات صنعتی و نظامی منجر شود.

بنابراین پیشنهاد میکنم که اگر با فردی برخورد کردید که احساس میکند ندایی درونی با او حرف زده و از او میخواهد کاری را انجام دهد، چنین مواردی را جدی گرفته و سعی کنید علت آنرا ریشه یابی کرده و از حاد شدن آن جلوگیری کنید. شاید برای این کار تغییر رژیم غذایی و یا تغییر موقت محل سکونت نیز کمک کند.

اگر در این باب به جامعه اطلاع رسانی شود، احتمالا جلوی خسارات بیشتر بعدی را بهتر بشود گرفت.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند وقت پیش از دوستی که از هر چه رنگ و بوی مذهب داشت، گریزان بود می پرسیدم که چرا چنین با مذهب بیگانه است. او در جواب گفت که آن قدر رهبران مذهبی جامعه فساد کرده اند که آدم از مذهب بیزار میشود. در اینکه چنین استدلالی قابل قبول نیست، فکر نمیکنم هیچ کس حتی خود او شک داشته باشد. زیرا به فرض که مقدمه او درست باشد و رهبران مذهبی اهل فساد باشند، چه دلیل دارد که آدم نتیجه گیری کند که مذهب و اخلاق ایراد دارد. مگر وقتی که مثلا یک پلیس به قوانین راهنمایی بی اعتنایی کند، میشود نتیجه گرفت که قوانین راهنمایی و رانندگی را باید از بین برد و از جامعه حذف کرد؟

البته دلیل اصلی این برخورد را مطلبی دیگر میدانم

و آن هم این است که وجدان انسان که وظیفه داوری خوبی و بدی اعمال آدم را به عهده دارد، معمولا کار خود را درست انجام میدهد و نفس انسان که به بد بودن بسیاری از اعمال خود آگاه است، به دنبال توجیه کارهای زشت آدم است و دم دست ترین توجیه این است که آدم فرد دیگری را پیدا کند که او هم همان کار غلط را انجام دهد و انجام آن کار زشت توسط دیگران و علی الخصوص رهبران جامعه و افراد مشهورتر را بهانه مشروع نشان دادن کار خود قرار دهد تا وجدان خود را ساکت کند. همین مطلب باعث میشود غیر قابل باورترین شایعات و حدس و گمانها درباره رهبران جامعه با جدیت شنیده و بازگو شود و بدون کمترین تحقیق، همچون حقیقت مسلم با آن برخورد شود. بارها در این مطلب تامل کرده ام که وقتی در یک جمع قرار گرفته ام، کسانی که خود بیشتر از دیگران آمادگی انجام تخلفات مالی و اقتصادی دارند، زودتر از دیگران صحبت فساد اقتصادی و مالی رهبران جامعه را پیش میکشند.

واقعیت مسلم این است که رهبران یک جامعه به علت تعامل با افراد جامعه از آنها تاثیر پذیرفته و کم و بیش مجبور میشوند تا خود را تا حدودی با آنها تطبیق دهند. بنابراین تنها جامعه ای میتواند رهبرانی از هر نظر بی نقص و کامل داشته باشد و آنها را حفظ کند که افراد چنین جامعه ای از رشد عقلی و علمی بالایی برخوردار باشند و قاطبه جامعه به دنبال فساد نباشد.

آیا واقعا جامعه ایران بر بقیه ملت های دنیا امتیازی دارد؟

سازمان شفافیت بین المللی رتبه ایران از نظر فساد اداری را 120 حساب کرده است و چند سال پیش این رتبه حدود 80 بود. البته از ارگان های وابسته به سازمان ملل متحد توقعی نیست که در مورد ایران بیطرفانه نظر بدهند. اما مگر چقدر میشود این رتبه ها را جابجا کرد؟ حداقل نتیجه ای که میشود گرفت این است که ایران در بین 10 رتبه اول جا ندارد. قسمت عمده این وضع هم به این خاطر است که اولین فرض مراجعین به ادارات دولتی این است که بدون رشوه کارشان پیش نخواهد رفت و بنابراین بدون تامل پیشنهاد رشوه میدهند. در حالی که مردم بطور طبیعی باید حساسیت شدیدی به این قضیه نشان میدادند و کسی را تشویق به رشوه دادن و گرفتن نمی کردند.

ایران از نظر آمار جرم و جنایت و طلاق هم جزو بهترین ملت های دنیا نیست. چند سال پیش آمار تعداد پرونده های مفتوح در دادگستری حدود 7 تا 8 میلیون بود و فکر نمی کنم تعداد این پرونده ها کم شده باشد. این یعنی حدود 15 میلیون نفر یا شاکی هستند و یا از آنها شکایت شده است. اگر متوسط خانواده را هم 3 نفر فرض کنیم، این به این معنی است که حدود 45 میلیون نفر از جمعیت ایران درگیر پرونده های قضایی هستند و اکثر دعواها مواردی است که انداختن تقصیر آنها به گردن رهبران جامعه کار راحتی نیست و در درجه اول مردم باید خود را سرزنش کنند.

قصد ندارم سیاه نمایی کنم، اما اگر فرض کنیم ایرانی ها از هر جهت در بین دویست ملت دیگر دنیا رتبه ای متوسط داشته باشند، تنها انتظار معقول این است که رهبران آنها هم در حد متوسط رهبران جهان باشند. اگر هم فردی در سطوح بالای رهبری و مدیریت جامعه از استانداردهای بالایی برخوردار باشد و سلامت نفس و دانش بیش از معمول داشته باشد، احتمال اینکه نفر بعدی که جایگزین او خواهد شد، دارای همین مشخصات باشد، ضعیف بوده و چنین انتظاری بیهوده است.

هرچند به تدریج اخبار مربوط به فساد در رهبران و مدیران جامعه در حال افزایش است و حتی اخبار و یا شایعاتی مثل شراب نوشیدن اعضای کابینه که چند سال پیش قابل تصور هم نبود، الان بدون عکس العمل قابل توجه گفته و شنیده میشود، هنوز میشود ادعا کرد که مدیران و رهبران ایران در مقایسه با بقیه رهبران دنیا از وضعیت بسیار بهتری برخوردار هستند و این مطلب حتی درباره روسای جمهور سابق و حتی پادشاهان برکنار شده ایران نیز صادق است.

چند کلیپ ویدیویی از دیگر رهبران جهان را در یک فایل فشرده جمع آوری کرده ام که میتوانید آنرا دانلود کنید. نشان دادن آنها نه به این دلیل است که بخواهم فساد و بی کفایتی کسی را توجیه کنم، بلکه قصدم این است که با نشان دادن وضعیت جاری رهبران دیگر کشورها، این نکته را یادآور شوم که با توجه به رتبه ملت ایران از جهات گوناگون در مقایسه با دیگر ملل جهان، در طولانی مدت چه سطح انتظاری از رهبران جامعه، واقع بینانه خواهد بود.

یکی از ویدیو کلیپ ها نخست وزیر کانادا را نشان میدهد که متن سخنرانی خود در مجلس نمایندگان را از روی سخنرانی نخست وزیر استرالیا عینا کپی کرده بود. رهبران غربی معمولا توان نوشتن متن سخنرانی های خود را ندارند و افرادی دیگر این کار را برای آنها انجام میدهند و از ابراز چنین مطلبی ابایی ندارند. اما تقلب در این حد، با هیچ استانداردی قابل قبول نیست و نشانه بیمایگی و بیسوادی فرد است.

ویدیو کلیپ دیگر درباره نایب السلطنه قبلی کانادا است که پس از اینکه روزنامه ای به تمسخر، لباس او در یک مهمانی رسمی را به حوله حمام تشبیه کرده بود، در مهمانی رسمی بعدی واقعا با حوله حمام شرکت کرده بود، تا به همه ثابت کند که هر غلطی که دلش بخواهد میتواند بکند.

البته مشکلات اخلاقی جدی در رهبران کانادا بسیار بیشتر از این است و بعضی وقتها اخبار آن به روزنامه ها درز میکند. مثلا چند سال پیش یکی از وزرای کابینه به نام Maxime Bernier که مجرد است، اسناد محرمانه دولتی را در خانه فسادی جا گذاشته بود که آن خانه محل رفت و آمد سران مافیای مواد مخدر و جرایم سازمان یافته به نام Hells Angels بود. این اشتباه باعث شد که مجبور به استعفا شود، البته بعدا به عنوان وزیر وزارت خانه دیگری مجددا به کابینه راه یافت.

پنج ویدیو کلیپ هم مربوط به رئیس جمهور آمریکا، اوباما است که برای سخنرانی و یا پاسخ به سوالات مردم، از دستگاهی به نام Tele-Prompter استفاده میکند. وقتی مردم در یک گرد هم آیی از او سوالی بپرسند، مشاوری که توان پاسخ گویی به سوال را دارد، جواب را برایش تایپ میکند و او در حین اینکه به طرف مردم نگاه میکند، جواب را روی صفحه TelePrompter دیده و آنرا میخواند. اما این تکنولوژی مثل همه تکنولوژی های دیگر نقاط ضعفی دارد. مثلا بعضی وقتها یک کلمه را جا می اندازد و ترکیب جمله غلط میشود؛ و یا نمیتواند کلمه ای را درست تلفظ کرده یا بخواند. اگر هم دستگاه مذکور به هر دلیل از کار بیافتد، رفتار رئیس جمهور آمریکا مثل یک کودکی که درس خود را میخواهد به معلم پس دهد و هیچ بلد نیست، میشود.

وضعیت بقیه رهبران غربی نیز بهتر از این نیست. Wayne Madsen درباره نخست وزیران استرالیا و نیوزیلند نوشته که حرفه اصلی آنها آدم کشی بوده و صعود آنها از پله های رهبری بسیار سریع و مبهم رخ داده است. Julia Gillard نخست وزیر استرالیا که رسما مجرد و همجنس باز بوده، به عضویت در گروه های شیطانی معروف بوده و در جرائم سازمان یافته دست دارد.

درباره رهبران دیگر کشورهای اروپایی مثل انگلیس و فرانسه نیز موارد زیادی وجود دارد که ذکر همه آنها موجب اطاله کلام میشود و بعضی از آنها نیز برای همه روشن است. فساد و بی کفایتی رهبران کشورهایی مثل پاکستان و ترکیه و امثالهم نیز کم و بیش واضح است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود