مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

بزرگواری از من خواست درباره آسیب های فرهنگی که جامعه در معرض آن است بنویسم. اما در انجام این کار تعلل کردم. دلیل آن هم این نبود که جواب آن مشکل باشد، بلکه با این همه سابقه تمدن بشری باید اندیشمندان این مسئله را به اندازه کافی تحلیل کرده باشند و راهکارهای مناسب ارائه کرده باشند.

دلیل تعلل من این بود که جامعه شناسان مانند اهل هر فن دیگری، از اصطلاحات خاصی استفاده می کنند و مطلبی را که با آن اصطلاحات بیان نشده را غیر حرفه ای میدانند. هر چند که اگر معنی چنین اصطلاحاتی را از بزرگترین اساتید این رشته بپرسید، بعید است بر سر معنی آن اتفاق داشته باشند و یک تعریف واحد را ارائه کنند. اگر هم بیشتر در این باره غور کنید، درمی یابید که در ظرف این اصطلاحات اساسا هیچ معنایی نمیشود گنجاند. مثلا اصطلاح اگزیستانسیالیسم را در نظر بگیرید: شخصا این را کار شاقی می دانم که بخواهیم تعداد فرض های غلط و ضعف های فکری و منطقی را که فقط منجر به تعریف این اصطلاح میشود، بشمارم. اینکه چقدر ضعف عقلی و فکری لازم است تا چنین طرز تفکری را آدم انتخاب کند، ناگفته بماند. در عمل هم به تعداد افرادی که خود را متعلق به این جریان می دانند، میتوانید شاخه های متفاوت و تعاریف مختلف پیدا کنید.

بسیاری از این اصطلاحات به اصطلاح فنی، نه برای انتقال بهتر یک مفهوم، بلکه برای مخفی کردن خالی بودن دست اهل آن حرفه اختراع شده اند، تا دیگران فکر کنند که دست آنها به جایی بند است و به قول معروف جرات نکنند بی لباس بودن پادشاهشان را به روی آنها بیاورند.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                             چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

بنابراین بیان حرفی که در محیط دانشگاهی و از طرف جامعه شناسان قابل قبول باشد، کار راحتی نیست.

اما درباره اینکه آسیب های فرهنگی جامعه چیست، حرف بسیار است که آنرا با یک مقدمه شروع میکنم:

ما بر روی بعضی اشیا مانند اتوموبيل اسم میگذاریم، در حالی که اینها واحد صناعي‌اند و وجود تكويني ندارند. اتومبیل يك وجود جداگانه‌اي غير از آن قطعات به هم چسبيده ندارد. اجتماع انسان ها نیز یک موجود اعتباری است. اگر صد نفر دور هم جمع بشوند، يك وجود جدايي به عنوان جماعت بوجود نمی آید، بدلیل اینکه اجزا اجتماع با هم وحدت حقيقي ندارند. وقتي وحدت حقيقي نداشتند، اجتماع نیز وجود حقيقي ندارد. اما بشر يك موجود تكوينيِ حقيقي است.

هر چند بعضی ها بحث می کنند که میتوان بدن آدم را به عنوان Symbiotic System در نظر گرفت که حاصل جمع میلیون ها نوع سلول موجودات مختلف است و بدن آدم حاصل تعامل متقابل این موجودات متنوع با هم است، اما حقیقت آدم حقیقت ثابتی است. دلیل آن هم این است که با گذر 7 تا 10 سال که تمام سلول های بدن آدم به تدریج می میرند و با سلول های دیگر جایگزین میشوند، هنوز حقیقت انسان ثابت می ماند و همه میتوانند تشخیص دهند که او همان فرد قبلی است.

بنابراین برای اینکه آسیب های محتمل در یک جامعه را بشناسیم، باید آسیب های فردی انسان را بشناسیم و راهکارهای مقابله با آن را بیابیم.

وجود مبارک امام صادق (ع) در حدیثی که در جلد اول اصول کافی باب عقل و جهل صفحه 23 روایت شده، این مسئله را با تمام جزئیات شرح داده است. در این حدیث آمده که خدای عزوجل برای عقل 75 لشگر قرار داده و برای جهل نیز 75 لشگر قرار داد. هر یک از لشگریان جهل میتواند آسیبی به انسان برساند و در مقابل آن لشگری در جبهه عقل هست که با کمک گرفتن از آن، انسان میتواند آن آسیب را دفع کرده و سالم بماند. بسیاری از آنچه که به عنوان لشگریان عقل و جهل عنوان شده به نقش انسان در جامعه نظر دارد، مانند عفو و گذشت و یا احترام والدین. این به این معنی است که هر چند اصل آسیب و راه حل آن فردی است، اما جامعه ای که تعداد بیشتری از افراد آن چنین آسیبی دیده باشند، در مجموع بیشتر آسیب خواهد دید.

در ذیل هر یک از 75 لشگر جهل و لشگری از عقل که توان مقابله با آن را دارد، می آورم:

لشکریان عقل لشکریان جهل
نیکوکاری و خیرخواهی وزیر عقل شرارت و بدخواهی وزیر جهل
ایمان به خدا کفر
تصدیق حق و حقیقت انکار حق و حقیقت
امیدواری به حق ناامیدی به حق
عدل و داد گری ظلم و ستم
رضا و خوشنودی ناسپاسی، قهر و خشم
شکر و سپاسگزاری کفران نعمت
امید به رحمت خدا یأس و نومیدی از رحمت خدا
توکل و اعتماد به خدا حرص و آز به دنیا
نرم دلی سخت دلی
علم و دانش نادانی
مهربانی کینه توزی
فهم و زیرکی کودنی و حماقت
عفت و پارسائی بی حیائی و بی بندوباری
زهد و دل شستن از دنیا حب دنیا و دنیاپرستی
خوشخوئی و مدارا کردن بدخوئی و بدرفتاری
بیم و ترس از خدا بی اعتنائی به فرمان خدا و گستاخی
تواضع و فروتنی تکبر و خودخواهی
سکینه و آرامش اضطراب و شتابزدگی
خردمندی بی خردی
خاموشی و کم گوئی پرگوئی و پرحرفی
تسلیم حق شدن سرکشی از حق و عدالت
یقین شک و تردید
صبر و شکیبائی جزع و بی تابی
عفو و گذشت انتقام جوئی
غنا و چشم نداشتن به مال مردم چشم داشت به مال مردم
فطانت و متوجه امورات بودن کودنی و بی توجهی به امورات
حافظه قوی و یادآوری فراموشی و نسیان
عاطفه و مهربانی بی علاقگی و نامهربانی
قناعت و اندازه نگه داشتن حرص و بی حساب خرج کردن
مواسات و کمک رسانی به دیگران منع کمک به دیگران
وفای به عهد پیمان شکنی
فرمانبرداری و اطاعت الهی نافرمانی و معصیت پروردگار
خضوع و خشوع به درگاه الهی گردنکشی و بی اعتنایی به   پروردگار
سلامت نفس ماجراجوئی
محبت و مودت به یکدیگر بغض و بدخواهی به یکدیگر
راستی و راستگویی کژی و دروغگوئی
حق گوئی و حق خواهی باطل گوئی و بیهوده طلبی
امانتداری و درستی خیانت و نادرستی
اخلاص در عمل ریاکاری در عمل
شهامت و شجاعت سستی و تنبلی
دوستی و محبت به دیگران دشمنی و خصومت به دیگران
زیرکی و خوش فهمی کندذهنی و نفهمی
مدارات و سازش ناسازگاری و آشوبگری
حفظ آبروی دیگران غیبت کردن و آبروریزی
نماز و نیایش به درگاه الهی بی نمازی و کناره گیری از خدا
روزه گرفتن روزه خواری و شکم پرستی
جهاد و کوشش در راه خدا فرار و گریز از جهاد در راه خدا
حج و اجابت دعوت خدا نرفتن به حج و بی اعتنایی به خدا
راز و حرف دیگران نگهداشتن سخن چینی و خبرسازی
حفظ حقوق پدر و مادر گرامی نداشتن والدین و حق نشناسی   به پدر و مادر
صادق بودن ریاکاری
به خوبی دعوت کردن به زشتی و بدی دعوت کردن
حفظ و نگهداری خود از عمل زشت بی باکی و تظاهر به منکرات
تقیه و نگهداری عقیده از دشمن اشاعه اسرار و بی پروائی
انصاف و جوانمردی بی انصافی و تعصب
خوش زبانی و خوش روئی بدزبانی و درشتخوئی
نظافت و پاکیزگی کثافت و آلودگی
حیاء و شرم بی حیائی و دریدگی
میانه روی و اقتصاد تجاوز از حد و بی بندوباری در   مصرف
اعتدال افزون طلبی
برکت داشتن بی برکتی
عافیت و سلامتی بلا و گرفتاری
سنگینی و متانت سبکی و جلفی
حکمت و صلاح اندیشی بی حکمتی و بی فکری
سکینه و وقار ناآرامی و شتابزدگی
سعادت و خوشبختی شقاوت و بدبختی
توبه و پشیمانی اصرار به گناه و بی اعتنائی
استغفار و طلب آمرزش غرور و بیهوده طمع بستن
احتیاط و محافظه کاری بی احتیاطی و سبک مغزی
دعا و درخواست از خدا تکبر و بی اعتنائی به خدا
خرمی و مسرت خاطر بی نشاطی و دلمرده بودن
خوشدلی و شادی حزن و اندوه و آزردگی
الفت و مانوس شدن تفرقه و کناره گرفتن
سخاوت و بخشش بخل و لئامت

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

یکی از بزرگوارانی که به این وبلاگ عنایت دارد، از من خواست تحلیل و ارزیابی از رهبری ارائه کنم. البته ارائه ارزیابی جامع درباره رهبری کار ساده ای نیست و به این موضوع باید از زوایای گوناگون نگاه کرد و مطالب زیادی را بررسی کرد. لذا با بضاعت اندکی که دارم، ارائه تحلیلی جامع و بی نقص عملی نیست. از طرف دیگر دیدم نوشته بسیار طولانی خواهد شد. لذا تصمیم گرفتم این بحث را در چند قسمت ارائه کنم. در اولین قسمت قصد دارم به نگرش ایرانی ها نسبت به رهبران گذشته و حال و در قسمت بعد به مقایسه آنها به رهبران ملل دیگر بپردازم.

ارزیابی رهبری یک جامعه باید همراه با ارزیابی خود جامعه باشد

واقعیت غیر قابل انکار این است که رهبر عالی و یا هر کدام از رهبران سطوح پایین ترجامعه، اگر در حد و اندازه جامعه خود نباشند، دیر یا زود از صحنه کنار گذاشته میشوند. این مطلب درباره هر دو طرف قضیه صادق است، چه یک رهبر در حد انتظارات جامعه نباشد و افراد با کفایت تر از او در جامعه وجود داشته باشند، و چه جامعه پذیرای صفات عالی چنین رهبری نباشد. مردم یک جامعه ابزارهای متنوعی برای نیل به این مقصود دارند که از میان آنها میشود حذف فیزیکی، رد صلاحیت، دق مرگ کردن، زود پیر کردن و امثالهم را نام برد. در همین دوران اخیر بعد از انقلاب، چه بسیار افرادی بودند که مدتی در پست های بالای سیاسی ظاهر شدند و بعد به تدریج از صحنه سیاسی کنار رفتند و نامشان به فراموشی سپرده شد. بنابراین وضعیت حکومت و رهبری در جامعه یکی از ملاک های وضعیت خود جامعه است و نمی توان این دو را از هم جدا دانست.

اگر یک تحلیل گر سیاسی شم سیاسی خوبی داشته باشد، سعی می کند به نحوی تحلیل و ارزیابی خود از هر قضیه ای را ارائه کند که بدان وسیله نظر طیف وسیعتری از جامعه را به خود جلب کند و در مسابقه جلب افکار عمومی برنده باشد. بنابراین عملا کسی در تحلیل سیاسی خود درباره هر موضوعی، جامعه را مقصر نشان نخواهد داد، به نحوی که کم کم در مردم این احساس پدید آمده که جامعه مفهومی مقدس است که از خطا و اشتباه معصوم است، و هر خطا و اشتباهی که باشد، رهبران جامعه باید مسئولیت آنرا بپذیرند. چنین چیزی قطعا درست نیست وشواهد و مثال های تاریخی زیادی خلاف این را نشان میدهند. بارزترین نمونه آن قیام امام حسین است که بنا بر تقاضای مردم و تعهد پشتیبانی آنها شروع شد ولی در عمل مردم صحنه را ترک کرده و باعث شهادت او شدند.

بنابراین در هر ارزیابی و تحلیل درباره رهبر یک جامعه و بررسی نقاط ضعف او، لازم است بررسی شود تا چه اندازه عامل کاستی ها خود مردم بوده اند. به عنوان مثال اگر رهبری شجاعت کافی از خود نشان ندهد، شاید عامل اصلی آن این باشد که مردم آن جامعه واقعا قابل اعتماد نیستند.

شیوه ایرانی ها در ارزیابی حکومت و رهبران خود

اگر از اکثر ایرانی ها بخواهید نظر خود درباره یکی از کسانی که در حال حاضر نقشی در رهبری سیاسی و اجتماعی جامعه دارد، بیان کند، معمولا جوابی پولاریزه دریافت خواهید کرد: یا او را تقدیس و تنزیه میکنند و یا او را به بی لیاقتی و بی صداقتی و امثالهم متهم میکنند. اما اگر از آنها بخواهید درباره یکی از رهبران گذشته و یا حکام و پادشاهان قدیم بپرسید، احتمال اینکه نظری منفی بشنوید، بسیار بالاتر است.

واقعا لازم نیست نظر مردم تا به این اندازه پولاریزه باشد.

تعریف و تمجید زیاد از رهبران، این مطلب را در ذهن بقیه القا می کند که اولا چنین رهبری دیکتاتوری است که مردم از ترس او به مبالغه روی می آورند، و دوما فرد تعریف کننده منافعی در این کار دارد و به نحوی به دستگاه حکومت وابسته است. از طرف دیگر هر کسی که بخواهد ژست روشن فکری بگیرد و خود را صاحب نظر معرفی کند، چاره ای ندارد جز این که خود را مخالف حکومت و منتقد نشان بدهد.

تصور غالب این است که دلیل این امر، سابقه طولانی حکومت های استبدادی در ایران است و هر کس که به حکومت میرسد، میل به استبداد دارد و مردم هم با چاپلوسی های خود، رهبران را به استبداد بیشتر تشویق می کنند. در حالی که اگر وضعیت و سابقه رهبری رهبران و پادشاهان در ایران را با بقیه کشورهای جهان مقایسه کنیم، چنین تئوری نمیتواند پاسخگو باشد. چنین ادعایی معمولا از طرف کسانی بیان میشود که با شدت استبداد دیگر حکومت های دنیا آشنا نیستند و یا خود را به تغافل میزنند.

در حکومت های واقعا استبدادی مردم اساسا به خود اجازه نمیدهند که درباره رهبران خود نظر بدهند.

اگر از یک شهروند کره شمالی بخواهید نظر خود را درباره رهبرش بیان کند، نباید چیزی جز یک جواب کلیشه ای انتظار داشته باشید. حتی چنین فردی سعی نمی کند به تعریف و تمجید زیاد از رهبرش بپردازد، مبادا در بین حرفهایش، چیزی بیش از آنچه باید، بگوید. حتی شهروندان کره جنوبی هم به خود اجازه نمی دهند که درباره رهبران سیاسی جامعه و یا سیاست خارجی نظر بدهند و معمولا اعتراضات آنها محدود به مسایل صنفی و اقتصادی است.

نکته جالب دیگر این است که اگر یک نفر خارجی از اکثر مردم کشورهای دیگر دنیا درباره رهبرانشان سئوال کند، بعید است جوابی منتقدانه یا منفی دریافت کند. یادم هست که از یک نفر سودانی نظرش را درباره رئیس جمهور جاری پرسیدم و او با یک جمله ساده او را تایید کرد. بعد پرسیدم نظرش درباره رئیس جمهور قبلی که با کودتا برکنار شد چیست و او باز هم با همان جمله ساده او را هم تایید کرد. بعد پرسیدم اگر هر دو خوب بودند، پس چه چیزی باعث شد که نفر قبلی را با کودتا برکنار کنند. ایشان در جواب گفت که قبلی هیچ ایرادی نداشت، فقط ضرورت اجرایی این بود که برکنار شود و نفر بعدی که به همان اندازه خوب بود سر کار بیاید. چنین نحوه برخوردی در بسیاری از کشورهای دنیا هم اکنون رایج است. این مطلب درباره اکثر کشورهای غربی هم صادق است. حتی کسانی که زشت ترین مطالب را درباره رهبرانشان ابراز میکنند، از اینکه چنین مطالبی را در برابر فردی خارجی ابراز کنند، ابا دارند. دلیل آن هم این است که بهرحال رهبران یک جامعه معرفی کننده وضعیت فرهنگی و اجتماعی یک جامعه هستند و ارائه تصویری زشت از آنها در برابر خارجی ها مترادف بی اعتبار نشان دادن کل جامعه است. بنابراین معمولا کسی حاضر نیست که جامعه خود را در برابر خارجی ها ضعیف و بی ارزش نشان دهد. برای اینکه این مطلب را آزمایش کنید، شما را دعوت میکنم از هر فرد خارجی که برخورد داشتید، درباره رهبرانشان بپرسید و ببینید چند نفر آنها در برابر یک نفر خارجی، زبان به انتقاد از رهبرانشان میگشایند.

اما این مطلب در مورد خیلی از ایرانی ها صادق نیست.

بارها گزارش های خبری خبرنگاران خارجی را دیده ام که در کوچه و بازار گشته اند و هر کسی از مردم عادی که با آنها مصاحبه کرده، زبان به انتقاد گشوده و از وضعیت موجود ایران گله کرده است. گویا آن خبرنگار خارجی فرشته ای است که از آسمان آمده تا آرزوهای آنها را برآورده کند. در حالی که واقعیت این است که معمولا چنین کارهایی که تحت پوشش خبرنگاری انجام میشود، با مدیریت سازمان های جاسوسی و یا تشکیلات تحت نظر آنها بوده و بودجه آن هم توسط آنها تامین میشود.

این مطلب درباره ایرانی های ساکن کشورهای دیگر شدیدتر است. یعنی تقریبا محال است که یک نفر خارجی از یک ایرانی مقیم غرب درباره رهبران ایران سئوال کند و نظری مثبت درباره آنها بشنود. شاید ترس از اینکه نکند به او اتهام همکاری با رژیم ایران زده شود، باعث چنین برخوردی شود. اگر چنین موضوعی عامل این مطلب باشد، خود نشان دهنده فاشیستی بودن آن جامعه غربی دارد و بنابراین ارزش این را ندارد که به عنوان مدل برتر در نظر گرفته شود و یا درباره ضعف های موجود در ایران با آنها درد دل شود. چند وقت پیش شاهد بودم که خانم نازنین افشین جم که بیشتر عمر خود را در کانادا بوده و چند سال پیش عنوان زیباترین و شایسته ترین دختر کانادا را به خود اختصاص داد، و اخیرا هم با وزیر دفاع کانادا ازدواج کرده و وارد سیاست شده، مسئول اصلی تبلیغات ضد ایرانی شده و برای بسته شدن سفارت ایران در کانادا فعالیت میکرد. هر بار هم که دولت کانادا بخواهد برنامه ای بر علیه ایران راه بیاندازد، همیشه گروهی از ایرانی ها آماده هستند که در این کار به دولت کمک کنند. این در حالی است که این زبونی و ضعف اساسا مبنای منطقی ندارد:

اولا دولت و رهبران ایران هر مشکلی داشته باشند، باید جامعه ایرانی آن را یک مشکل بداند که به غریبه ها ربطی ندارد.

دوما دولت ایران از هر نظر در مقایسه با بقیه حکومت های جهان رتبه بالایی خواهد آورد. کافی است ایران را با چین مقایسه کنیم. این مطلب بر هیچ کس پوشیده نیست که پر رونق بودن صنعت پیوند عضو در چین، به دلیل تعداد بالای مخالفان سیاسی است که دولت چین آنها را به زندان انداخته وبا فروش اعضای بدن آنها درآمدی برای خود کسب می کند. شهروندان غربی هم که نیاز به پیوند عضو پیدا کنند، علیرغم اطلاع از چگونگی تهیه اعضا بدن، اولین مقصدشان چین خواهد بود. اما تا بحال نشنیده ام که یک شهروند چین با دولت کانادا تماس بگیرد و درخواست کند که روابطشان را با چین قطع کنند.

سوما ایرانی ها جزو ثروتمند ترین گروه های مهاجر حساب میشوند و درست در زمانی که شهر مرزی دیترویت در آمریکا در حال ورشکستگی بود، شهر های نزدیک به آن در کانادا مانند تورنتو از رونق برخوردار بودند و قیمت املاک بطور مستمر ترقی میکرد. دلیل آن هم چیزی نبود جز پولی که ایرانی های مهاجر با خود به کانادا می آوردند، بطوریکه نام این شهر به تهرانتو مشهور شد. چنین پولی را قطعا در کانادا نمیشود کسب کرد و همه ایرانی ها پول خود را در ایران جمع کرده اند و به قصد سرمایه گذاری به خارج برده اند. نکته ای که میخواهم عرض کنم این است که همین قضیه که عده ای توانسته اند در ایران ثروتی را جمع کنند و به خارج منتقل کنند، نشان از میزان آزادی و رفاه بالای جامعه ایرانی دارد. اگر دولت ایران میخواست جلوی مهاجرت و فرار سرمایه ها را بگیرد، قطعا توان این کار را داشت. علی الخصوص این که اکثر مهاجران برای کسب درآمد بیشتر به حفظ ارتباط با ایران و ادامه تجارت و کار در ایران محتاج هستند، واگر درآمدی در ایران نداشته باشند، مجبور به اشتغال در مشاغل پست میشوند که درآمد چندانی ندارد. بنابراین حداقل از نظردور اندیشی نباید پل های ارتباطی خود با نهادهای حکومتی ایران را خراب کنند.  در حالی که چنین نیست و جامعه ایرانی مهاجر، خیانت به ایران و بدگویی درباره دولت و ملت ایران را بدون هزینه و ارزان می یابد و نگران عواقب آن نیست. اما به عنوان نمونه مهاجران چینی در غرب، درباره دولت چین محتاطانه تر رفتار می کنند، چون می دانند در هیچ کجای دنیا از تعقیب و عقوبت در امان نخواهند بود.

نقش برنامه های استعماری غرب

معمولا تصور میشود که تلاش های استعماری کشورهای غربی مربوط به سالهای دور گذشته است، در حالی که شخصا شدت گرفتن برنامه ریزی های استعماری در ایران را مشاهده میکنم و با هر قدمی که جلو میروند و موفقیتی که بدست می آورند، به تشدید این برنامه ها حریص تر میشوند. متاسفانه در ایران درباره چنین برنامه های استعماری به اندازه کافی اطلاع رسانی نمیشود.

یکی از مواردی که غربی ها و عوامل داخلی آنها درباره آن سرمایه گذاری کرده اند، معرفی رهبران گذشته ایران به عنوان افرادی مضحک، شهوت ران، بی تدبیر، خرافاتی و خائن است تا به این وسیله این مطلب را در ذهن مردم القا کنند که نباید توقع داشته باشند که رهبران جاری نیز خیلی متفاوت از قدما باشند؛ تا عملا مردم را از رهبری که بتواند نقش رهبری خود را بنحوی شایسته ایفا کند، محروم کنند.

متاسفانه این شگرد آنها کارگر افتاد و همه افراد چه انقلابی و چه غیر انقلابی به دام این تله افتادند.

در قدیم چنین توطئه ای را با ارسال افرادی شرق شناس و شرق پژوه شروع کردند. وظیفه اصلی این مستشرق ها این بود که تاریخ را به گونه ای بنویسند که خواننده ارتباط روحی خود را با تاریخ سرزمین خود از دست بدهد و احساس تعلقی به تاریخ سرزمین خود نداشته باشد. البته فقط پادشاهانی مثل کوروش که مدل حکومتی سکولار را معرفی کردند، از این قاعده مستثنی ماندند و حتی قضیه اولین منشور حقوق بشر در تاریخ برای کوروش ساخته شد که معلوم نشد این کشف مستشرقان انگلیسی چقدر اعتبار تاریخی دارد. هر آنچه که کودکان در کتابهای درسی درباره تاریخ ایران خواندند، برگرفته از نوشته های این مستشرقان بود. گویا اصلا ایرانی ها توان نوشتن تاریخ و ثبت آن را تا قبل از این نداشته اند.

در دوره اخیر هم این برنامه از طریق فیلم هایی که ساخته میشود، دنبال میشود. در دوره پهلوی هر آنچه فیلم درباره قاجاریه و قبل از آن ساخته میشد، سراسر تحقیر و تمسخر شاهان قبلی بود و هر فیلم تاریخی که بعد از انقلاب ساخته شد، تمسخر و تحقیر پهلوی و قاجار و ماقبل آنها بود و در این راستا حتی دولتمردان رده سوم و چهارم نیز به مضحکه کشیده شدند. مثلا در فیلم حاجی واشنگتن که درباره داستان حسینقلی صدرالسلطنه اولین سفیر ایران در آمریکا بود، او را در حد یک دلقک که هیچ اطلاعی از دیپلماسی ندارد، پایین آورده است. اخیرا این روند با فیلم هایی مثل قهوه تلخ دنبال میشود. هرچند در این فیلم چنین عنوان شده که افراد قصه مشابه وابستگان به پهلوی ها و فضای قصه مشابه قاجارها است، اما هر کسی که این فیلم را ببیند، ناخودآگاه چنین برایش تداعی میشود که رهبران این سرزمین همیشه افرادی مالیخولیایی و بی منطق بوده اند و تنها فرد معقول داستان، فردی فرنگ رفته و با لباس فرنگی است.

این دقیقا یک برنامه ریزی استعماری است.

ممکن است در برخورد اول تمسخر رهبران گذشته علی الخصوص پس از تغییر سیستم حکومتی امری طبیعی به نظر بیاید. اما چنین چیزی را در هیچ یک از کشورهای غربی و پیشرفته نمیتوانید بیابید. آیا تا بحال فیلمی که موضوع آن تحقیر پادشاهان فرانسه قبل از انقلاب فرانسه باشد، دیده اید؟ آیا تا بحال شنیده اید که روس ها فیلمی درباره تزارها بسازند و آنها را تمسخر کنند؟ حتی در آمریکا که به ظاهر آزادی بیان وجود دارد، آیا تا بحال شنیده اید که فیلمی تمسخرآمیز درباره یکی از روسای جمهور سابقشان درست کنند؟ یا حتی شنیده باشید که ایتالیایی ها درباره موسولینی و یا آلمانی ها درباره هیتلر فیلمی بسازند و آنها را همچون یک دلقک نشان دهند؟ قطعا پیدا کردن چنین چیزی کار راحتی نیست، چون برای همه روشن است که مردم یک کشور از تاریخ آن کشور جدا نیستند و مسخره کردن رهبران و پادشاهان قدیم، در واقع تمسخر مردم یک کشور است و سودی در این کار نیست. پس چرا ایران در این زمینه با بقیه دنیا فرق دارد؟ جواب من این است که چنین چیزی نتیجه برنامه های استعماری است و متاسفانه هنوز هم دستهای استعماری در ایران به شدت مشغول تخریب هستند تا زمینه را برای بازگشت خود و کنترل کامل جامعه و در نهایت فروپاشی و تجزیه ایران فراهم کنند.

آیا واقعا پادشاهان ایران شایسته تمسخر بودند؟

اگر پادشاهان گذشته ایران را با پادشاهان دیگر دنیا که معاصر آنها بودند مقایسه کنیم، جواب این سئوال قطعا منفی است. در اینجا قصد تبرئه پادشاهانی مثل ناصرالدین شاه را ندارم، اما حتی اگر چنین کسی را با پادشاهان اروپایی همان دوره که بسیاری از آنها در اثر بیماری های مقاربتی مثل سفلیس مرده اند، مقایسه کنیم، قطعا نمره بهتری می گرفت. هرچند ناصرالدین شاه بی کفایتی های بسیاری داشت، اما در بسیاری مواقع تلاش کرد تا به کشور و دین نیز خدماتی داشته باشد. اما ایرانی ها هر آنچه از او میشنوند، داستان مجالس لهو و لعب و شیرین کاری های کریم شیره ای است و درباره علل شکستها و اعطای امتیازات به خارجی ها حرفی زده نمیشود. در بعضی از این موارد، مقصر اصلی شکست، خود ملت بودند که باید شجاعانه مسئولیت شکست را برعهده می گرفتند. نکته این است که وقتی ایرانی ها با پادشاهان و رهبران خود چنین برخورد میکنند، دیگران از این فرصت استفاده کرده و شاهانی به مراتب ظالم تر و پست تر را به عنوان شهریارانی صاحب نام معرفی میکنند و فیلم زندگی روتوش شده آنها را میسازند و حتی همین ایرانی ها در شبکه های تلویزیونی خود آنرا پخش کرده و می بینند.

چند وقت پیش درباره اجداد مرحوم آقای مشکینی میخواندم که جد هفتم ایشان که ملای دهی بوده، هنگام عبور نادرشاه از ده از او خواسته بود که دختری را به عقدش در بیاورد. اما او بخاطر عدم رضایت پدر دختر حاضر به این کار نشد و بنابراین نادر عمامه ای از خمیر بر سر او گذاشت و روغن داغ وسط آن ریخت تا بمیرد. هر کس چنین قصه ای را بخواند نتیجه میگیرد که نادر، شاه ظالمی بوده، اما این قسمت ماجرا گفته نمیشود که نادر شاه به عنوان شاه قادر بود آن دختر را بدون ازدواج تصاحب کند ولی تا آن اندازه به قواعد شرعی پایبند بود که بدون عقد شرعی به این کار دست نزند. همین مقدار از تعهد چیزی است که در بین سلاطین هم دوره نادر در ملل دیگر، کمیاب بود. اما چرا ما فقط قسمت های بد داستان را میشنویم؟

این رویکرد در رابطه با رهبران پس از انقلاب نیز جاری و ساری است.

متاسفانه وقتی تمسخر و تحقیر رهبران و پادشاهان گذشته برای مردم یک جامعه عادی شود، دیگر نمیشود از آنها انتظار داشت که همین کار را با رهبران بعدی نکنند. مطالبی که هم اکنون در بعضی مطبوعات و سایتها درباره روسای جمهور دوره های قبل ایران نوشته میشود، موید همین مطلب است.

بر این باورم که به جای تمسخر پادشاهان و رهبران گذشته در کتابها و فیلم ها، اشتباهات و کاستی های آنها را با رویکردی سازنده بررسی کنیم تا بشود از اشتباهات گذشته درس های تاریخی گرفت و زمینه چنین پسرفتهایی دوباره پیش نیاید و در این راه از جاده انصاف خارج نشویم، که اگر چنین کنیم ضرر بزرگتری در انتظار ما خواهد بود و آن ضرر جدایی یک ملت از تاریخ خود و همچنین از بین رفتن زمینه ایجاد ارتباطی سازنده بین ملت و رهبران حال و آینده خود است. هر ملتی به رهبرانی احتیاج دارد که قابل اعتماد و با قابلیت باشند و مهم تر از آن این است که خود ملت باید توان اعتماد کردن به چنین رهبرانی را نیز داشته و پشت آنها را در مواقع حساس خالی نکند.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این نوشته را در پاسخ به سئوالی که دوستی ناشناس در دو پست قبلی مطرح کرده بود، می نویسم. همان طور که اطلاع دارید، اعتقاد به ظهور منجی که دنیا را پر از عدل و داد کند، در همه ادیان بزرگ وجود دارد. در این باره دیگران زیاد مطلب نوشته اند و اگر درباره “اعتقاد به منجی در ادیان مختلف” در اینترنت جستجو کنید، مطالب بسیاری را خواهید یافت.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

خلاصه اخبار اکتبر 6

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

قبلا در مقاله ای تحت عنوان صدای طبل های جنگ نوشته بودم که برنامه اصلی گروه های شیطانی پشت پرده قدرت این است که چنان مردم عالم را گرفتار مشکلات اقتصادی و جنگ کنند که از نظر روحی، اخلاقی و اقتصادی کاملا تخلیه شوند و از پا بیافتند. با گسترش بی اعتقادی به خدا و پوچ گرایی و مادیگرایی در بین مردم وازدیاد مصیبت های اجتماعی چنان آنها را گرفتار کنند که با عرضه دین جدید، مردمی از پای افتاده که به دنبال پناهگاهی می گردند، بدون مقاومت به دین جدید روی می آورند. این پروژه ظاهرا در حال انجام است و هر روز اخبار ناامید کننده بیشتری از گوشه و کنار عالم به گوش میرسد و ناگواری های اقتصادی بیشتری در افق دوردست به چشم میخورد.

ساختارهای اقتصادی جهان همیشه بر مبناهای غلطی استوار بوده است. این سیستم غلط باعث ایجاد فاصله طبقاتی و محرومیت بوده و زمینه جنگ برای غارت منابع ملتهای دیگر را ایجاد می کند. اگر واقعا سیستم اقتصادی سالمی در جوامع بشری وجود داشت، وضعیت تمدن بشری بسیار متفاوت از وضعیت جاری بود. بهر حال وضعیت جاری هر چه که هست، مردم به آن عادت کرده و خود را تطبیق داده اند، لذا دلیلی برای این که همه اقتصادهای بزرگ دنیا به سراشیبی سقوط بروند، وجود ندارد؛ مگر اینکه تعمدی در آن باشد.

هر روز اخبار بد اقتصادی بیشتری از اروپا و علی الخصوص اسپانیا، پرتغال و یونان میرسد. اخباری هم از آمریکا به گوش میرسد که حاکی از آن است که بازار سهام آمریکا روزهای طوفانی را در پیش دارد. چین هم معاملات نفتی خود را به تازگی با یوآن و نه دلار انجام میدهد. همه اینها زمینه ساز سقوط دلار و ایجاد ارز واحد جهانی است که به نحوی مدیریت میشود که به تحت سلطه درآوردن آخرین ملتهای مستقل جهان و به بردگی کشیدن آنها منجر شود. هر چند ایده ارز واحد جهانی در کل ایده قابل طرحی است، اما نکته مهم این است که چه کسی کنترل انتشار و عرضه و قیمت گذاری با آن را داشته باشد.

اخبار بد اقتصادی ایران و بالا رفتن بی حساب نرخ تبدیل ارز هم بر کسی پوشیده نیست. در ایران توزیع ارز توسط دولت و از محل درآمدهای نفتی انجام میشود و تقاضای ارز هم مشخص و ثابت است. بنابراین بدون تعمد دولت در ایجاد تنش در بازار ارز، امکان نوسان ارز در این حد وجود ندارد و این کاری نیست که بشود به عوامل خارجی نسبت داد. همین مطلب نشان دهنده نفوذ عوامل گروه های شیطانی در دولت است که هماهنگ با بقیه آنها در دنیا عمل میکنند. انشاءالله در نوشته دیگری درباره دین مورد نظر نظم نوین جهانی خواهم نوشت.

شایعات جنگ با ایران

چند روز پیش هیلاری کلینتون در ویدیو کلیپی ابراز امیدواری می کرد که به زودی شرایط مناسب برای حمله به ایران فراهم شود و بهانه های لازم پیدا شود و با خنده می گفت که چنین روزی دور نیست. در ویدیو کلیپ دیگری در یک گرد هم آیی فردی به نام پاتریک کلاوسون در سخن رانی خود بیان می کرد که ایران قصد ندارد بهانه ای به دست آمریکا برای حمله به خود بدهد و پیشنهاد میکرد که با انجام عملیات خود زنی چنین بهانه ای را خود آمریکا درست کند. البته دلیلی هم که می آورد در نوع خود جالب بود؛ ایشان صراحتا بیان میکرد که تمام جنگ های آمریکا با خلق چنین بهانه های واهی و در پی عملیات خود زنی شروع شده است.

مطلب دیگر این است که در انتخابات آمریکا، اسرائیل از میت رامنی حمایت کرده و به قول معروف تمام تخم مرغ های خود را در یک سبد گذاشته است. با توجه به اینکه هنوز اوباما از رامنی جلوتر است، ممکن است اسرائیل به این جمع بندی برسد که با راه اندازی جنگ با ایران و تحریک احساسات، حمایت مردم آمریکا از کاندیدای جنگ طلب جمهوری خواه را تضمین کند. البته حدس شخصی من این است که حتی با راه اندازی چنین جنگی اوباما انتخاب خواهد شد و عدم حمایت آمریکا از اسرائیل و تنها گذاشتن او برای همه روشن خواهد شد.

خبر دیگری که چند روز پیش در آمریکا پخش شد، درباره حمله سایبری هکرهای سپاه قدس به بانک های آمریکا بود که به ادعای آنها به تلافی حملات سایبری به تاسیسات اتمی ایران انجام شد. البته بعدا خبر رسید که این کار توسط خود روسای بانک ها برای مخفی کردن دزدی های انجام شده در بانک ها انجام شده و انتساب آن به ایران برای رد گم کردن و همچنین تحریک افکار عمومی بر علیه ایران بوده است.

وضعیت سوریه

در روز 3 اکتبر خبر مربوط به اصابت چند خمپاره به شهری در ترکیه پخش شد. متعاقب آن ارتش ترکیه به گلوله باران تمام مراکز نظامی و چند شهر در محدوده 10 کیلومتری مرز سوریه پرداخت که هنوز هم این عملیات ادامه دارد. البته در چنین شرایطی معلوم نمیشود که این خمپاره ها را چه کسی شلیک میکند. در این ویدیو کلیپ مبارزان ارتش آزاد FSA که مخالف بشاراسد هستند، در حال آماده سازی خمپاره برای شلیک هستند. از حدود یک هفته پیش که سرنوشت درگیری در آلپو به نفع رژیم سوریه مشخص شد، ناکارآمد بودن روش فعلی برای همه روشن شد و تصمیم به گسترش درگیری و حمله همه جانبه به سوریه گرفته شد. هر چند ترکیه ادعا میکند به دنبال جنگ با سوریه نیست، اما به تحرکات مرزی آن قدر ادامه خواهد داد تا سوریه متقابلا حمله کرده و بهانه لازم را به ترکیه و ناتو برای حمله همه جانبه بدهد. گلوله باران سوریه فقط محدود به مراکز نظامی نبوده و مناطق مسکونی را هم شامل شده است. البته هیچ خبرگزاری حاضر نیست میزان تلفات شهروندان عادی را گزارش کند.

رجزخوانی مقامات ترکیه برای ایجاد روحیه جنگی نیز قابل توجه بود. حتی یکی از آنها ادعا کرد که اگر ترکیه دنبال جنگ بود، می توانست پس از سرنگونی هواپیمای جنگی خود در ماه گذشته ظرف چند ساعت سوریه را با خاک یکسان کند. البته مضحک بودن چنین ادعایی واضح است. از طرف دیگر این رجزخوانی ها عکس العمل مردم ترکیه را در پی داشته و آنها را به تظاهرات در مخالفت با جنگ به نیابت از آمریکا و ناتو واداشته است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود