درباره قلب

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

باور عمومی این است که علوم جدید ثابت کرده اند که قلب فقط یک دستگاه مکانیکی است که وظیفه پمپ کردن خون را به عهده دارد و مغز مرکز تمام تصمیم گیری ها و حافظه و احساسات است. البته چنین چیزی هیچوقت اثبات علمی نشده بود و بعضی متخصصان اعصاب از دهها سال پیش در این باره شک خود را ابراز کرده بودند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

بعد از اختراع سلاح های هسته ای و شروع جنگ سرد، بسیاری از مردم به این باور رسیدند که تمدن کنونی بشر به مرز ناپایداری رسیده است. از انیشتین جمله ای نقل شده بود به این مضمون که نمیدانم که در جنگ جهانی سوم از چه سلاح های استفاده میشود، ولی میدانم که در جنگ چهارم از سنگ و چماق استفاده میشود.

یکی از دلایلی که مردم عادی به این رو آوردند که خود را برای دوران پس از فروپاشی تمدن بشری آماده کنند، ساخت و ساز پایگاه ها و شهرهای زیر زمینی توسط دولت ها علی الخصوص دولت آمریکا بود. آقای Sauder حدود 17 سال پیش کتابی به نام

Underground Bases & Tunnels: What Is the Government Trying to Hide?

نوشته که در آن درباره وسعت و تعداد بالای چنین پایگاه هایی شرح داده است. با پایان گرفتن جنگ سرد، انتظار عموم این بود که چنین پروژه هایی رو به کاهش بگذارد، در حالی که در سال های اخیر این قبیل فعالیت ها به شدت افزایش یافته است. در حالی که چند وقتی است که در آمریکا خبری از پروژه های عمرانی بزرگ و تبلیغاتی مانند ساختن ساختمانی بلندتر از بقیه ساختمانها ویا قطارهای سریع السیر نیست، خبرهای رسیده حاکی از آن است که شرکت های ساختمانی بزرگ کمتر آماده قبول پروژه ای هستند؛ زیرا اکثرا در پروژه های پایگاه ها و پناهگاه های زیرزمینی و تونل های ارتباطی نظامی مشغول هستند. آقای Jesse Ventura گزارشی از فرودگاه دنور تهیه کرده که دیدن آن توصیه میشود. ظاهرا در نزدیکی این فرودگاه شهری زیرزمینی بسیار بزرگی ساخته شده و به محض این که احتمال خطری داده شود، نخبگان و افراد برگزیده خود را به این فرودگاه رسانده تا در آن پناهگاه پناه بگیرند. البته معمولا تشکیل یک سمینار و یا سخنرانی در سالن های اجتماعات فرودگاه را بهانه قرار میدهند. اخیرا هم خبر به پایان رسیدن ساخت و ساز پناهگاه زیر زمینی کاخ سفید منتشر شد که البته انجام دادن آن بصورت مخفی عملی نبود.

درباره تعداد و محل این پناهگاه ها کمتر میشود اطلاعاتی پیدا کرد، اما خبرها حاکی از این است که تعداد بالایی دارند. در کنار این قضیه، ساخت انبارهای نمونه های تمام دانه های غلات جهان که توان نگهداری این دانه ها را برای صدها سال دارد، حکایت از این دارد که طبقه حاکم و گروه های پشت پرده قدرت در دنیا، برای شرایطی آماده میشوند که بتوانند برای چندین دهه زندگی در پناهگاه ها را ادامه دهند. خبر ساخت انباری در نزدیکی قطب شمال فقط نمونه ای از چنین تاسیساتی است.

طبیعتا اخبار چنین فعالیت هایی توسط دولت ها و ثروتمندان، به گوش مردم عادی میرسد و بعضی ها را هم به فکر فرو میبرد تا خود را آماده کنند. در طول تاریخ سابقه داشته که مردم یک شهر از ترس حمله دشمن، در زیر شهر خود شبکه ای از تونل ها و اتاق ها درست کنند تا هنگام حمله به آنجا پناه ببرند و پس از رفتن دشمن به روی زمین بازگردند. به عنوان نمونه ادعا میشود شهر باستانی درینکویو در ترکیه ظرفیت اسکان 50000 را داشته است. در دوره معاصر هم هنوز تمدن هایی پیدا میشود که در چنین شهرهای زیرزمینی زندگی میکنند و با بقیه دنیا هیچ ارتباطی ندارند و به هیچ وجه اجازه ورود غریبه ها را به درون شهر خود نمی دهند. اما اخیرا تعداد گروه هایی که برای خود پناهگاهی زیرزمینی درست میکنند و خود را کاملا مخفی کرده و از بقیه دنیا ایزوله میکنند، در حال زیاد شدن است. البته چنین رویکردی به غایت بدبینانه و افراطی است. قاعدتا کسانی که معتقدند که خداوند متعال مخلوقات خود را رها نمی کند و هدایت و سرپرستی و روزی آنها را بر عهده گرفته است، نمیتوانند چنین رویکردی داشته باشند.

کسانی که خود را برای شرایط غیرمترقبه آماده می کنند  Survivalist و یا Prepper نامیده میشوند. شبکه ها و انجمن های فراوانی از این افراد وجود دارند که در آنجا چنین افرادی با هم به تبادل اطلاعات می پردازند. اما بخش عمده آنها، کسانی هستند که دوره بحران را کوتاه مدت دانسته و برای گذار از آن برنامه ریزی میکنند. ممکن است انگیزه بیشتر این افراد از آماده شدن، ترس از دیگران باشد، چون احتمال میدهند دیگران در شرایط اضطراری، رفتارهای غیر اجتماعی از خود بروز دهند. اما این ترس بجا نیست. ممکن است بطور گذرا حرکت های غیر اجتماعی از افراد سر بزند، ولی دیری نخواهد پایید که همه درک می کنند که تنها راه موجود این است که همه به برقراری نظم اجتماعی کمک کنند، در غیر اینصورت باید مانند حیوانات وحشی زندگی کنند، چون هر آنچه که از امکانات که فراهم کرده باشند، روزی تمام شده و بدست آوردن دوباره چنین امکاناتی تنها در صورت تعامل با بقیه مردم عملی است.

شخصا بر این باورم که اگر ایده های این افراد نه بصورت فردی، بلکه در یک اجتماع مانند یک روستا یا یک محله پیاده شود، مفید فایده خواهد بود. برنامه ریزی های این افراد بیشتر در این زمینه ها متمرکز است:

اول ذخیره سازی غذا برای مدت طولانی و ایجاد امنیت غذایی:

یادم هست که در ایام انقلاب مردم نان بمقدار زیاد ذخیره میکردند و بیشتر آن کپک میزد و خود همین مطلب قحطی مصنوعی ایجاد میکرد. در حالی که بهتر بود به جای نان، آرد و گندم تهیه می کردند و هر وقت که احتیاج داشتند، نان را خودشان می پختند. احتکار غذا بیش از مصرف 40 روز در خانه، شاید صحیح نباشد. اما اگر در هر محله کسانی که تمکن بیشتری دارند، به قصد اینکه در روز قحطی آن را به کسانی که توان ذخیره سازی غذا ندارند، بدهند و یا به قیمت خرید بفروشند، کار پسندیده ای محسوب میشود. البته باید اصول ذخیره سازی غذا برای مدت طولانی در این کار رعایت شود.

دوم دسترسی به آب و تهیه تجهیزات تصفیه آب

ساخت تجهیزات تصفیه آب برای کسی که دانش فنی این کار را داشته باشد، بسیار آسان است و روش های کم هزینه ای برای این کار وجود دارد. در صورت بروز جنگ، احتمال این وجود دارد که شبکه های توزیع برق برای مدت طولانی از کار بیافتد و به تبع آن سیستم های تصفیه و پمپاژ آب نیز غیرفعال شود. بنابراین اگر در هر محله یک نفر بتواند چنین سیستمی را که بتواند مصرف آب نوشیدنی محله را تامین کند بسازد، احتیاجی به اینکه همه افراد در این زمینه سرمایه گذاری کرده و وقت صرف کنند، نخواهد بود.

سوم بررسی روش های تولید برق و برنامه ریزی برای آن در صورت نیاز

در ایران به دلیل اینکه برق شبکه سراسری در دسترس و ارزان بوده و همچنین پایین بودن قیمت سوخت در مقایسه با قیمت جهانی، روی روش های دیگر تولید برق مطالعه کافی انجام نشده است. اما در مقایسه مناطق زیادی در کانادا وجود دارد که دسترسی به برق شبکه سراسری ندارند، و همچنین جزایر زیادی در ساحل غربی آن وجود دارد که کسانی که دوست دارند از هیاهوی شهر دور باشند، به آنجا پناه می برند. چنین افرادی معمولا درآمد بالایی ندارند، و سعی می کنند با ساده ترین وسایل برق را تولید کنند تا حداقل بتوانند وسایل برقی مثل تلویزیون و کامپیوترها را استفاده کنند. لذا درباره روش های ارزان تولید برق، اطلاعات زیادی وجود دارد که امیدوارم بتوانم در نوشته ای مجزا در این باره بیشتر اطلاعات عرضه کنم. عکس زیر را فقط به عنوان نمونه آورده ام که در آن فرد هر از چند گاهی با زدن پدال باطری ها را شارژ کرده و میتواند لپ تاپ را روشن نگاه دارد.

چهارم تهیه سلاح و یادگیری ساخت سلاح هنگام نیاز

پنجم یادگیری کمک های اولیه پزشکی و تهیه داروها و امکانات لازم

ششم یادگیری روش مبارزه با بیماری های واگیردار

هفتم یادگیری نکات لازم برای زنده ماندن در شرایط جنگ های شیمیایی، اتمی و میکروبی

مهم ترین نکته در هنگام بروز حوادث غیر مترقبه، این است که فرد از نظر روانی آماده مقابله با شرایط خاص باشد و برای غلبه بر آن برنامه ریزی قبلی کرده باشد. داشتن امکانات مادی ممکن است بتواند به کمک بیاید، اما بهیچ وجه قابل مقایسه با عزم و اراده غلبه بر شرایط نیست.

مواردی که در مقاله ای تحت عنوان مهارتهای لازم برای گذار از شرایط اضطراری و بحرانی و فایل ضمیمه آن آورده ام، به جان سالم به در بردن و برنامه ریزی برای کم کردن صدمات شرایط بحرانی و غلبه بر آن در روزهای اولیه، کمک می کند. اما مقابله با مشکلات بعد از آن نیازمند این است که اولا اطلاعات لازم برای غلبه بر چنین شرایطی کسب شود و دوما فرد آمادگی روانی انتقال اطلاعات به بقیه مردم و سازمان دهی و تشویق دیگران به همیاری را داشته باشد.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

اخبار روز 21 سپتامبر

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

مطلب اول

کسانی که با اینترنت آشنایی کافی داشته باشند، می دانند که هزاران سایت بر ضد اسلام تبلیغ می کنند و توهین به رسول الله یکی از اصلی ترین سوژه های آنها است. شخصا با اینکه در این باره جستجو نمی کنم، ولی روزانه به یکی دوتا از این قبیل ویدئو کلیپ ها برخورد می کنم.

در مورد اینکه توهین غلط است و علی الخصوص رسول الله نباید سوژه چنین اعمال سخیفی باشد، شکی نیست. اما در مورد این فیلم اخیر، ماجرا از این قرار است که رسانه های غربی تعمدا به تحریک احساسات مسلمانان پرداختند و متاسفانه هم مردم عادی و هم رهبران جوامع اسلامی کم و بیش گرفتار دام آنها شدند. غربیها با این کار چند هدف داشتند:

اولا هدف اصلی تظاهراتی که در مصر وتونس و لیبی و دیگر کشورها، توسط مسلمانان و عمدتا گروه های سلفی برنامه ریزی شده بود، سانسور شد و موفق شدند اعتراض بر علیه سیاست های امپریالیستی آمریکا را به اعتراض بر علیه یک فیلم بی ارزش تبدیل کنند. با این کار افکار عمومی غربی ها به جای اینکه بر علیه رهبران خودشان بسیج شود که دست از کشتار در کشورهای اسلامی بردارند، به این سمت سوق داده شد که آماده جنگی مذهبی بشوند.

دوما با دادن اطلاعات محل اقامت سفیر خودشان و یا احیانا راهنمایی سازمان های جاسوسی خود، حمله به سفارت خود در لیبی را سازمان دادند تا بهانه ای برای لشکر کشی و فرستادن نیرو و گشت هواپیماهای بدون سرنشین خود بر فراز آسمان آن کشورها شوند.

سوما گروه های سلفی با سازمان دهی هماهنگ، چنین حرکت هایی را انجام دادند تا خود را به عنوان نماینده اسلام معرفی کنند و جوانان انقلابی و حق جو زیر پرچم آنها جمع شوند. با این کار زمینه ایجاد جنگ مذهبی تمام عیار بین جهان اسلام و غرب را فراهم کنند که البته هم غیر لازم است و هم طرحی شیطانی است.

پس از مشاهده این همه عکس العمل تند مسلمین، نشریه فرانسوی تصمیم می گیرد که کاریکاتورهای رسول الله را دوباره چاپ کند. قاعدتا باید این قدر هوشیار باشند که بدانند که این کار در این شرایط عاقلانه نیست. از طرفی دیگر تصور اینکه در غرب یک نشریه بدون هماهنگی دولت و حمایت گروه های پشت پرده قدرت، بتواند هر آنچه که دوست دارد را چاپ کند، تصوری کودکانه است. اما دلیل اصلی این کار آنها، این بود که بهانه ای بیابند که بتوانند بی سرو صدا سفارتخانه های خود را در 20 کشور ببندند و اتباع خود را جمع آوری کنند، و برای جنگی قریب الوقوع آماده شوند. بعدا هم با بستن در یک نشریه و یا حتی قتل یکی از کارکنان آنها ماجرا را خاتمه می دهند.

خبرگزاری پرس تی وی مقاله ای از Wayne Madsen را منتشر کرد که در آن بیان شده بود که دلیل اصلی این تظاهرات و تحریک احساسات، اعمال فشار بیشتر بر اوباما است که از ترس خطر حذف شدن در انتخابات، از حمله اسرائیل به ایران پشتیبانی کرده و در راه اندازی جنگ تعجیل کند.

مطلب دوم

در آمریکا مجری یکی از رادیو های مسیحی ادعا می کند که همفکران او در دولت مدارکی را به او نشان دادند که حاکی از آن است که قرار است در آمریکا پس از شروع جنگ، در سیستم توزیع غذا اخلال شود و خواربار فقط به کسانی توزیع شود که سلاح های شخصی خود را تحویل دهند. با این کار بناست که صدها میلیون سلاح در دسترس مردم جمع آوری شود.

از طرفی دیگر در شش ماه اخیر حدود 1200 میلیون گلوله توسط سازمان های انتظامی آمریکا خریداری شده است. بیشتر این گلوله ها، سر خالی یا Hollow Point Bullet هستند که در اکثر ارتش های جهان استفاده از آنها غیرقانونی است. دلیل آن هم این است که سر گلوله سرخالی هنگام برخورد با بدن، باز میشود و امعا و احشا را پاره پاره می کند و عملا شانس بهبود را از مجروح می گیرد. در حالی که گلوله های جنگی عادی فقط سوراخی ایجاد می کند و بافت های بدن مجروح پس از اصابت گلوله قابل جراحی و ترمیم است. فقط اداره امنیت داخلی یا DHS حدود 450 میلیون از این گلوله ها را یکجا سفارش داده است. معلوم نیست دولت آمریکا انتظار چه شورش داخلی را می کشد که این تعداد گلوله فقط برای مصرف داخلی خود سفارش داده است. این آمار را با آمار مصرف گلوله آلمان در سال 2011 باید مقایسه کرد که در یک سال فقط 85 گلوله توسط نیروهای انتظامی آن شلیک شده و نتیجه آن 15 زخمی و 6 کشته بوده است.

مطلب سوم

شروع سال جدید یهودی، Rosh HaShana در امسال روز 17 سپتامبر بود. بنا به اعتقاد یهودی ها، قضا و قدر کل سال در این روز نوشته میشود. ولی ده روز فرصت است تا در آن به جبران پرداخت و با پایان 10 روز، در روز یوم کیپور یا روزکفاره، قضا وقدر مهر و امضا شده و دیگر قابل تغییر نیست. لذا یهودیها این 10 روز را، روزهای ترس نام گذاشته اند. احتمالا یهودی ها ترجیح میدهند که جنگ را با پایان یوم کیپور شروع کنند. از نظر تاریخی هم این روز برای آنها شگون داشته است. به عنوان نمونه جنگ سال 1973 مصر و سوریه در این روز شروع شد ودر نهایت به نفع اسرائیل پایان گرفت.

مطلب چهارم

دلایل زیادی برای حفظ نیروهای آمریکایی در افغانستان وجود دارد. اولا اگر جنگ با ایران شروع شد، میتوان از آن پایگاه ها برای حمله به ایران استفاده کرد. دوما اشغال افغانستان به آنها کمک میکند دسترسی زمینی چین را به نفت خاورمیانه و همچنین بازار خاورمیانه، اروپا و حتی آسیای میانه محدود کنند. سوما حفظ افغانستان به آنها کمک می کند که بتوانند پاکستان را هم به عنوان متحد سنتی چین و هم به عنوان تنها کشور اتمی اسلامی، از بین ببرند و تجزیه کنند. چند ماه پیش نیز کنگره آمریکا خواستار جدایی بلوچستان از پاکستان شد. آنچه از شواهد و قرائن بر می آید، این است که اگر حمله به ایران انجام شود، آمریکا اولین کاری که خواهد کرد، این است که در پس گرد و غبار این جنگ، کنترل سلاح های اتمی پاکستان را در اختیار بگیرد و فروپاشی و تجزیه پاکستان را تحقق بخشد. بنابراین رخداد چنین جنگی حساسیت چین را هم برخواهد انگیخت و احتمالا دامنه جنگ محدود به خاورمیانه نخواهد بود.

مطلب پنجم

مطلبی که سالهاست خبر آن در دسترس همه بوده، ولی هیچ انعکاسی از آن در رسانه های ایران ندیدم، داستان شهرهای خالی یا Ghost Town های چین است. در سالهای اخیر چین دست به ساختن شهرهایی در نقاط دور از شهرهای کنونی زده و بعضا شهرهایی با ظرفیت یک میلیون سکنه با تمام امکانات ساخته و آن را برای 5 یا 6 سال بدون سکنه رها کرده است. بعضی از این شهرها در شمال چین و نزدیک مغولستان ساخته شده است. حتی اخیرا شهری نیم میلیون نفری را در آنگولا ساخته و بدون سکنه رها کرده است. احتمالا شنیده اید که ایران سالها بود که به دنبال تغییر پایتخت و ساخت پایتختی جدید بود که مرکز سیاسی را به آنجا منتقل کنند. اما این کار آن قدر پرهزینه بود که پیگیری نشد. حال چطور چین توانسته تعداد زیادی شهر را با تمام تجهیزات بسازد، تعجب انگیز است.

دلیل ساخت این شهرها را ژنرالی چینی به نام Gen Zhu در سال 2005 چنین بیان کرده که چین احتمال برخوردی اتمی با آمریکا را داده و در چنین حالتی احتمال از بین رفتن مراکز شهری کنونی را میدهد. البته چین هم صدها شهر آمریکا را نابود خواهد کرد. ساخت این شهرها به این دلیل است که با از بین رفتن کلان شهرهای کنونی، شهرهایی جدید که از تشعشعات اتمی به دور هستند، قبلا برای انتقال بازماندگان و ادامه زندگی آماده شده باشند. تا اینجای مطلب قابل قبول است، اما اینکه چین با آلودگی اتمی سرزمین مادری خود، برای انتقال بخشی از جمعیتش به آنگولا نیز برنامه ریزی کرده باشد، قابل توجه است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

اخبار روز 19 سپتامبر

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

اختلافات ژاپن و چین

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

اینکه دعوا بر سر چند جزیره کوچک به حدی برسد که وضعیت بین دو کشور چین و ژاپن تا این اندازه بحرانی شود، منطقی به نظر نمی رسد و باید دنبال دلایل جدی تری گشت. در روزهای اخیر خبر رسید که وزیر دفاع آمریکا خطر جنگ بین این دو را هشدار داده است، حدود 1000 قایق چینی به سمت جزایر مورد اختلاف حرکت کرده اند، جنازه سفیر ژاپن در چین در خیابان پیدا شده، شرکت های ژاپنی فعالیت خود را در چین متوقف کرده اند، و اعتراضاتی در چین بر علیه ژاپن انجام شده است. البته باید به این مطالب تسلیح هرچه بیشتر ژاپن و نصب رادارهای جدید را نیز اضافه کرد که به نظر میرسد هدف آن مقابله با چین است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

ظاهرا تمام تظاهرات روز یازدهم سپتامبر و حمله به سفارتخانه های آمریکا در این روز توسط گروه های سلفی سازماندهی شده بود و با یک برنامه قبلی اجرا شد. موضوع اصلی تظاهرات مصر چنین عنوان شد که چطور آمریکا بتواند در مصر سفارت داشته باشد، در حالی که شیخ عبدالرحمن که فردی کور است و به بهانه واهی کمک به بمب گذاری سال 1993 در زندان است، را اسیر کرده باشد. وبسایت memritv.org که اخبار منتشر شده در رسانه های خاورمیانه را ترجمه کرده و جمع آوری می کند، نیز در این باره خبرهایی را منتشر کرده است. حمله به سفارت آمریکا در بنغازی نیز تلافی قتل شیخ حسن محمد قائد از رهبران القاعده عنوان شده بود.

البته این مطلب نیز باید در جای خود بحث شود که حضور سفیر آمریکا در بنغازی خبری محرمانه بوده و احتمالا توسط سرویس های اطلاعاتی به حمله کنندگان داده شده است و بدون تجهیزات کافی و نقشه عملیاتی و افراد کارآزموده این حمله قابل انجام نبود.

یکی از نشانه های سازمان دهی قبلی این اتفاقات در کشورهای مختلف، استفاده از پرچم های سیاه متحدالشکل بطور هماهنگ و همزمان بود.

اما نکته جالب این است که خبرگزاری های غربی در اقدامی هماهنگ دلیل این حملات را فیلمی سخیف و بی ارزش که چند وقت بود در سایت یوتیوب موجود بود و هیچکس به آن توجه نمی کرد، عنوان کردند و دلیل و انگیزه اصلی حملات را سانسور کردند. این کار چنان با قدرت انجام شد که بقیه دنیا فکر کردند که آمریکا با پخش فیلم موهن قصد توهین داشته و تظاهرات روزهای بعد در گوشه و کنار جهان، برعلیه این فیلم انجام شد و حتی در ایران موجب موضع گیری رهبران مذهبی شد. ظاهرا آمریکا مایل نبوده که افکار عمومی غربیها به میزان نفرت مردم کشورهای دیگر از سیاستهای سلطه جویانه دولت خود آگاه شوند و ترجیح داده که با معرفی یک فیلم موهن به عنوان دلیل دشمنی با آمریکا، ذهن غربیها را آماده جنگ مذهبی کند. البته در این کار با نسبت دادن ساخت این فیلم به یهودیها، در غرب به احساسات ضد یهودی هم دامن زدند و بعد با معرفی یک مسیحی قبطی به عنوان سازنده، سعی کردند به ایجاد زمینه جنگ داخلی در مصر بین مسیحی ها و مسلمانان کمک کنند.

اخبار دیگری نیز حاکی از آن است که آمریکا از برنامه چنین حمله ای به سفارتخانه های خود خبر داشته [1],[2] ولی سفیر خود را مطلع نکرده تا کشته شود و بتواند از این ماجرا استفاده لازم را ببرد.

همین مطلب که قدرت رسانه ها به حدی است که میتوانند برای مردم یک واقعیت مجازی درست کنند و آنها را از واقعیت دور نگه دارند، عبرت انگیز است. بعضی ها فکر می کنند که دنیا دهکده ای جهانی شده و هر اتفاقی هر کجای دنیا بیافتد، همه به سرعت از اصل قضیه باخبر میشوند. در حالی که قضیه عکس این است و فقط واقعیتی مجازی که صاحبان رسانه ها بخواهند را دریافت می کنند.

در دوره اخیر کسانی که در دنیای اسلام به دنبال روشن فکری دینی میخواهند بروند، به دام گروه های سلفی می افتند. ایراد اساسی چنین گروه هایی این است که رهبری آنها در دست گروه های شیطانی است و عملا پیروان خود را به نحوی هدایت می کنند که در خدمت منافع آنها کار کنند. به عنوان مثال گروه القاعده ادعای دشمنی با آمریکا و اسرائیل را داشته، ولی عملا تمام بمب گذاری ها و کشتارهای آنها متوجه مسلمانان بوده است و تا کنون حتی یکبار یک یهودی در عملیات آنها کشته نشده است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

درباره مورمون ها

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

با توجه به اینکه میت رامنی کاندیدای جمهوری خواهان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، سالها جزو مقامات بالای کلیسای Latter-Day Saints (LDS) یا کلیسای مورمون ها بوده، قاعدتا کسی با چنین میزان تعلقی به یک مذهب نمیتواند سیاستش را جدا از اعتقادات خود بداند. حتی اگر احتمال موفقیت او در انتخابات بالا نباشد، همین که چنین فردی توانسته خود را به عنوان کاندیدای مطرح معرفی کند، کافی است که باعث شود در مورد این مذهب بیشتر اطلاع رسانی شود، لذا مفید دانستم که مطلب کوتاهی در این باره بنویسم.

همه پنج نسل اجداد میت رامنی در خدمت کلیسای مورمون بودند و خود او در سال 1966 در 19 سالگی برای تبلیغ این دین به فرانسه رفته و پس از دو سال مسئول این کلیسا در فرانسه شده و سالها در آنجا تبلیغ میکند. ایشان از 1981 تا 1986 مقام کشیش عالی کلیسا در اطراف بوستون را داشت و پس از آن به مقام رئیس کشیشان در آن ناحیه می رسد و برای 10 سال این سمت را حفظ می کند.

بعضی ها سعی می کنند که از او چهره یک سرمایه داری که از هر وسیله ای برای زیاد کردن سرمایه خود استفاده می کند، را ارائه بدهند؛ که البته تصویر کاملی نیست. در واقع در کل کلیسای مورمون بیشتر به یک مافیای اقتصادی شبیه است تا یک ارگان مذهبی؛ و مطالب زیادی درباره روش های پول سازی آنها میتوان یافت و این لینک فقط یک نمونه کوچک آن است. مورمون ها جمعیتی حدود 14 تا 15 میلیون نفر دارند، ولی حضور آنها در مراکز سیاسی و نظامی در آمریکا بسیار از نسبت جمعیتی آنها بالاتر است و بطور متحد از همدیگر پشتیبانی می کنند. آنچه که بیشتر در بین عوام درباره این مذهب شایع است، جواز داشتن چند همسر است که فقط در بین شاخه های فرعی این مذهب هنوز رایج است. بعضی از آنها اعتقاد دارند که مرد بدون داشتن حداقل 3 همسر لیاقت رفتن به بهشت را ندارد. اما بطور عموم مورمون ها زندگی سالمتری را نسبت به بقیه مردم آمریکا دارند: تعداد بچه ها در خانواده بیشتر از میانگین بوده و آمار طلاق کمتر است. همچنین آنها علاوه بر دوری از نوشیدن شراب، قهوه و چای هم نمی نوشند.

پایه گذار این مذهب فردی به نام Joseph Smith بود که در سال 1830 کتاب مورمون را معرفی میکند. او ادعا می کرد که در 14 سالگی از خدا درخواست کرد که خود او را به حقیقت راهنمایی کند و این دعا باعث شد که مسیح به ملاقاتش بیاید و علومی را به او یاد دهد. بعدا آخرین پیامبری که در قاره آمریکا می زیسته، به نام moroni، در عالم رویا جای الواحی از کتاب مورمون را که در محلی نزدیک نیویورک کنونی دفن شده بوده را به او نشان داده و طرز خواندن آنها را به او یاد میدهد. اسمیت ادعا می کند که این کتاب را ترجمه کرده و کتاب مورمون موجود ترجمه آن است. البته او ادعا میکند که الواح را پس از خواندن، دوباره دفن میکند تا از گزند سالم بماند. در این کتاب داستان هایی از پیامبرانی را آورده که در قاره آمریکا از 4200 سال پیش تا حدود 1600 سال پیش می زیستند. البته وجود هیچ کدام از اقوامی که از آنها در این کتاب نام برده شده، توسط هیچ گروه علمی مستقلی تایید نشده است.

یکی از داستان هایی که در این کتاب آمده درباره اوضاع اورشلیم قبل از حمله بخت النصر است؛ و آنرا چنین آورده که در آن دوره مردم دین را فراموش کرده بودند و فاسد شده بودند. بنابراین پیامبران قوم که اسماعیل و لیهای Lehi نام داشتند، تصمیم به مهاجرت می گیرند و تمام اقوام و یاران خود را قبل از حمله بخت النصر از اورشلیم خارج می کنند و به طرف یمن حرکت می کنند و به شهر ساحلی به نام Bountiful یا حاصلخیز می رسند. اسماعیل که کسی غیر از فرزند معروف ابراهیم بود، از انبیا بنی اسرائیل بوده و بعضی ها احتمال میدهند اسماعیلی که در آیات 54 سوره مریم و یا 85 سوره انبیا از او نام برده شده، همین پیامبر باشد. کتاب مورمون نقل میکند که اسماعیل در این سفر فوت کرده و در شهری به نام Nahom به خاک سپرده میشود. لیهای و یارانش چند سالی در ساحل می مانند و کشتی می سازند و پس از آن به کشتی سوار شده و بطرف شرق راه می افتند. سفر دریایی آنها بخاطر جریان های بادی که بصورت کمربندی جریان دارند، از طریق اقیانوس هند و سپس گذر از جنوب استرالیا تا آمریکای جنوبی ادامه پیدا میکند. آنها در ساحل شرقی آمریکای جنوبی فرود می آیند و به تدریج به چهار قبیله تقسیم شده و هر کدام به ملتی تبدیل میشوند. نیفای Nephi بعد از پدر خود لیهای وظیفه هدایت و سرپرستی قوم را بر عهده می گیرد. در طول قرون و اعصار این اقوام نیز راه فساد را پیش می گیرند و به تدریج از بین می روند. البته مورمون ها معتقدند که مسیح پس از به صلیب کشیده شدن و قبل از عروج به آسمان، به آمریکا آمده و دین خود را به آنها هم عرضه کرده و بعضی از بازماندگان بنی اسرائیل در آمریکا به او ایمان آوردند. لذا مورمون ها هم خود را معتقد به مسیح دانسته و مسیحی به حساب می آورند.

اعتقادی که مورمون ها را از بقیه مسیحی ها جدا میکند، این است که بقیه مسیحی ها معتقدند که مسیح پس از رجعت به اورشلیم باز خواهد گشت و آنجا را پایتخت حکومت جهانی خود خواهد کرد. در حالی که مورمون ها معتقدند اورشلیم قدیم دیگر منقرض شده و مسیح اورشلیم دیگری را از نو در مکانی نزدیک ایندیپندنس در ایالت میسوری آمریکا بنا خواهد کرد و آنرا پایتخت حکومت جهانی خود خواهد کرد و برای هزار سال در آنجا حکمرانی خواهد کرد. این عقیده باعث شده تا آنها بیشترین تلاش را برای بدست گرفتن حکومت در آمریکا و زمینه سازی تاسیس پادشاهی هزارساله مسیح در آنجا را داشته باشند. هم اکنون رهبری کلیسای مورمون در دست یک هیئت 12 نفره است که خود را حواریون مسیح و یا Apostles می نامند و اعضای آن توسط معتقدین انتخاب میشوند. رئیس این هیئت به عنوان رهبر کلیسا، عنوان پیامبر زنده را هم دارد.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در مقاله صدای طبل های جنگ نوشته بودم که برنامه گروه های شیطانی پس از حذف ادیان توحیدی، منسوخ کردن مادیگری و سکولاریسم و اجباری کردن پرستش شیطان است. البته امیدوارم رب جلیل نقشه های آنها را نقش بر آب کند، ولی به نظر می رسد که چنین نقشه ای را با جدیت در حال پیگیری هستند. مسیحی های معتقد ادعا می کنند که Santa همان Satan یا شیطان است که با جابجا کردن یک حرف آن به این صورت نوشته میشود. معتقدان به ادیان توحیدی قاعدتا باید هر آن چه که آرزو دارند را از خالق و پروردگار خود طلب کنند و این مطلب را به بچه های خود می آموزند که دعای خود را به درگاه خداوند عرضه کنند. اما در مدارس ابتدایی در غرب رسم است که ایام کریسمس از بچه ها بخواهند نامه ای به Santa یا بابانوئل بنویسند و از او هدایایی را که آرزو دارند، درخواست کنند تا در ذهن آنها موجود خیالی Santa را بجای خدا قرار دهند. نامه نوشتن بچه ها به Santa برای بیان آرزوهایی که برای هدایا دارند، تا آنجا جدی است که وقتی فرزندم در مدرسه چنین نامه ای را ننوشت، نامه ای رسمی از مدرسه به ما فرستاده شد و با تحکم یادآوری شد که این نامه باید نوشته شود. حالا فرض کنید بچه ای به جای نامه نوشتن به Santa، بخواهد آرزوهای خود را به درگاه خداوند عرضه کند و نامه خود را خطاب به خداوند بنویسد. قطعا این بچه و والدینش مواخذه خواهند شد. اگر هم معلوم شد که پدر ومادر او را به این کار وادار کرده اند، این شروع دردسرهای بعدی برای آنها است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

چند خبر و کمی تحلیل

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

حدود سه هفته پیش خبر رفتن رئیس ستاد ارتش آمریکا، ژنرال Dempsey، به اسرائیل پخش شد. ظاهرا در این سفر او با نتانیاهو ملاقات داشته و عدم تمایل آمریکا به همراهی با اسرائیل در حمله به ایران را تا زمان برگزاری انتخابات آمریکا، یعنی 6 نوامبر، به اطلاع او رسانده و آنها را دعوت کرده تا پایان انتخابات، از این حمله خودداری کنند. ظاهرا اسرائیلی ها دوست ندارند که زحمت بمباران مراکز هسته ای ایران را به تنهایی به عهده بگیرند و ترجیح می دهند شرایط را به جایی برسانند که آمریکا زحمت و هزینه اصلی را در این کار قبول کند. اما از آنجا که نتوانستند آمریکا را مجبور به این کار کنند، عصبانی شده و در صدد برآمدند که به نوعی دولتمردان آمریکا را تهدید کرده و بدین ترتیب آنها را مجبور به همراهی کنند. ژنرال دمپسی پس از دیدار با مقامات اسرائیلی به افغانستان رفت تا از نیروهای آمریکایی بازدید کند. هواپیمای او که در پایگاه بگرام فرود آمده بود، مورد حمله قرار می گیرد و دو نفر از همراهان او در هواپیما زخمی میشوند، ولی خود او که هواپیما را ترک کرده بود، صدمه نمی بیند. در خبرگزاری های رسمی چنین منعکس شد که طالبان چنین حمله ای را سازماندهی کرده بود. اما شواهد امر نشان میدهد که این کار نمیتواند کار آنها باشد. در پایگاه بگرام، تجهیزات حفاظتی و رادارهایی به ارزش حدود 2 میلیارد دلار کار گذاشته شده که نفوذ و حرکت افراد را کنترل می کنند. به علاوه آسمان منطقه توسط هواپیماهای بدون سرنشین دائما تحت نظر است. بنا بر ادعای این لینک، در شب حمله رادارهای پایگاه غیر فعال شده بود، و حمله کنندگان براحتی از صحنه فرار می کنند. بنابراین حمله نمی تواند کار شبه نظامیان طالبان باشد و باید کسی در پس این حمله باشد که توان نفوذ در پایگاه و از کار انداختن رادارها را داشته باشد. لذا حمله باید از طرف موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل سازمان دهی شده باشد. علت این حمله را هم چنین تحلیل می کنند که اسرائیل میخواهد به دولتمردان آمریکا نشان بدهد که هر زمانی که مایل باشد، می تواند هر کدام از آنها را از بین ببرد. حتی شایعاتی مبنی بر اینکه رئیس جمهور آمریکا، اوباما، نیز به مرگ تهدید شده، شنیده شد.

تحلیل شخصی ام این است که ممکن است اوباما و حزب دموکرات ترجیح بدهند که تا قطعی شدن پیروزی شان در انتخابات، هیچ جنگی رخ ندهد. به این دلیل که رقیب آنها از احساسات مردم هنگام وقوع جنگ، بهره برداری کرده و شاید بتوانند شرایط را به نفع خود عوض کنند. اما گروه های شیطانی در پس پرده که مهار همه چیز را در آمریکا در دست دارند، جور دیگری به قضایا نگاه می کنند. آنها به خاطر تحت کنترل داشتن تمام رسانه ها، از توان خود در کنترل احساسات و روحیات مردم، اطمینان دارند و شمارش رای مردم در انتخابات نیز در دست آنها است. لذا احتمال اینکه شرایط به سمتی پیش برود که از کنترل آنها خارج شود، را نمی دهند. اما دلیل اصلی تعلل در شروع جنگ با ایران این است که ترجیح می دهند اسرائیل به تنهایی مسئولیت حمله را به عهده بگیرد. در نوشته دیگری تحت عنوان صدای طبل های جنگ توضیح داده ام که نقشه کلی گروه های شیطانی این است که با راه اندازی جنگ بین اسلام و یهودیها، شرایط را به نحوی پیش ببرند که به نابودی همزمان هر دوی آنها منجر شود. قصد آنها حمایت از یهود نیست، بلکه حمایت از یهود فقط بهانه ای برای راه اندازی جنگ با اسلام و مسلمانان و از بین بردن آنان است.

از اینکه اسرائیل تا چه اندازه موفق به مجبور کردن آمریکا به حمله به ایران شود، چیزی نمی دانم، اما آنچه که مسلم است این است که ماشین نظامی آمریکا برای حمله و نابودی مسلمین به کار گرفته خواهد شد و نه دفاع از یهود. اسرائیل برای آنها فقط نقش طعمه ای را دارد که بر سر قلاب زده اند.

نشانه دیگری که حاکی از این است که پس از وقوع جنگ بین یهودیها و مسلمانان، یهودی ها در غرب قلع و قمع خواهند شد، این است که بر احساسات ضد یهود به طور روزافزون در غرب دامن زده میشود. به عنوان نمونه اخیرا خبرهای زیادی درباره دست داشتن موساد در ماجرای یازدهم سپتامبر پخش میشود که این ویدئو کلیپ و این لینک شاهدی بر این مطلب است. ممکن است موساد در این ماجرا نقش داشته باشد، ولی اجرای چنین نقشه ای بدون هماهنگی و پشتیبانی تمام دستگاه های اطلاعاتی آمریکا برای هیچ کس عملی نبود.

درباره دلایل اهمیت روز 11 سپتامبر برای گروه های شیطانی، حرف زیاد زده شده است و شخصا اطلاعات دقیقی از صحت آنها ندارم، ولی میدانم برای بسیاری از پیروان مکاتب قدیمی و شیطانی روز مهمی است. این روز در تقویم میلادی اتیوپی که معتبرترین و قدیمی ترین تقویم میلادی است، روز اول سال است. لذا احتمال اینکه در چنین روزی گروه های شیطانی پروژه های مهم خود را شروع کنند، زیادتر است. اتفاقی که امسال در چنین روزی افتاد، حمله به سفارتخانه های آمریکا در مصر و لیبی و کشته شدن سفیر و سه نفر دیگر از کارکنان آمریکایی در بنغازی بود.

ماجرا از این قرار است که فردی یهودی به نام Sam Bacile که ادعا شده در کالیفرنیا در زمینه معاملات املاک فعال است، پولی را از حدود 100 فرد و گروه یهودی جمع می کند تا فیلمی بر علیه اسلام بسازد و این فیلم با نام Innocence of Muslims ساخته میشود. این فیلم فقط یکبار در یک سالن نمایش داده میشود و به خاطر کیفیت پایین مورد توجه قرار نمی گیرد. بعد بخش هایی از آن در اینترنت پخش شده و باز هم مورد توجه واقع نمیشود. تا آنجا که تهیه کننده فیلم بخش هایی از فیلم را با زیرنویس عربی در یوتیوب به اشتراک می گذارد و خبر آن در کشورهای عربی پخش میشود. شخصا قطعه ای 13 دقیقه ای از این فیلم را که در یوتیوب موجود است را دیدم و برداشتم این است که آنقدر کیفیت فیلم پایین است و آنقدر در توهین و جسارت به ساحت مقدس رسول الله در این فیلم افراط شده که نمی تواند برای مخاطب غربی ساخته شده باشد. غربی ها فیلم خوب زیاد دیده اند و هر فیلم بی کیفیتی نمی تواند توجه آنها را جلب کند. از طرفی دیگر این فیلم، نمی تواند پروژه ای آمریکایی محسوب شود، چون مجریان آن یهودی بوده و با سرمایه اسرائیلی ها ساخته شده است. حتی بعضی ها ادعا کرده اند که کسی را با نام ادعایی سازنده در کالیفرنیا پیدا نکرده اند. نکته دیگر اینکه جز آن کشیش دیوانه فلوریدایی کس دیگری از این فیلم استقبال نکرده که بهانه ای برای به خشم آوردن مسلمانان باشد. بنابراین تنها احتمال این است که ساخت این فیلم پروژه ای باشد که به بهانه آن و با تبلیغات، مسلمین را خشمگین کرده و با کمک عوامل نفوذی حملاتی را به سفارتخانه های آمریکا سازمان دهی کنند؛ حملاتی که برای انجام آن و کشتن سفیرو دیگر کارمندان، به نقشه قبلی و سلاح و افراد آموزش دیده و مجرب نیاز است.

اما هدف طراحان این پروژه چه میتواند باشد؟ برداشت من این است که انجام این پروژه در سالگرد واقعه یازدهم سپتامبر، به قصد تحریک احساسات غربی ها و باوراندن این مطلب که دشمن اصلی آنها اسلام است، میتواند باشد. به علاوه داستان طوری ساخته شده که از نظر مردم در غرب، تقصیر اصلی ساخت این فیلم به گردن اسرائیلی ها باشد. بنابراین در نهایت به تشدید احساسات ضد یهود نیز منجر میشود.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

درباره اختلافات سیاسی

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

قبلا در مقاله ای تحت عنوان حرف درست زدن و درست شنیدن حرف نوشته بودم که آدم ها برای ساده سازی کار تحلیل و تصمیم گیری خود، مدل هایی را از جهان خارج از ذهن می سازند. چنین مدل هایی ممکن است جوابی برای بعضی سئوالها داشته باشند، اما دیر یا زود مواردی پیدا میشود که این مدل ها قادر به تحلیل رفتار آنها نیستند. یکی از این مدل ها که خیلی استفاده میشوداین است که همه پدیده های جهان را دو قطبی ببینیم. اگر یک طرف مثبت است، طرف دیگر باید منفی باشد. یک طرف باید خیر باشد و طرف دیگر شر. هر جا دعوایی یا جنگی رخ میدهد یک جبهه نور است و دیگری ظلمت. با این مدل تحلیل درستی از جهان خارج نمیشود داشت. در عالم واقعیت میشود همه طرفین یک اختلاف به یک اندازه بد باشند و یا همه به یک اندازه خوب باشند و مثل داستان انگور و عنب و اوزوم مولوی فقط حرف هم را نفهمند.

کاربرد مدل مذکور در تحلیل سیاسی نیز بسیار شایع است. اگر با نظر کسی که از یک جریان سیاسی دفاع می کند موافق نباشید، تنها گزینه متصور این است که آشکار و یا پنهان از قطب مخالف آن جریان جانبداری میکنید. بر این باورم که همین مدل غلط مهمترین مانع آزادی بیان در همه دنیا است، چون وقتی باور گوینده این باشد که حرف او درست شنیده نخواهد شد و یا مورد سوء استفاده خواهد بود و یا دشمنی بی مورد دیگران را برخواهد انگیخت، از گفتن حرف صرفنظر می کند و عرصه را برای آنها که واقعا اغراض سیاسی دارند، خالی می گذارند. این مطلب در نهایت به این منتهی میشود که صحنه سیاست روزبروز مسموم تر و رادیکال تر شود.

هرچند مطلب فوق مهم است، اما حتی در قطبی ترین صحنه های سیاسی، اگر مردم درباره مخالفان سیاسی خود دروغ نگویند و بدون مدرک و دلیل تهمت وارد نکنند، جو سیاسی تا این اندازه مسموم نخواهد بود. قرآن در سوره مائده آیات 14 و 64، درباره مسیحی ها و یهودی ها می فرماید به دلیل اینکه آنها بعضی از معارف واحکامی را که به آنها داده شده بود، کنار گذاشتند و طغیان کردند، خداوند دشمنی و کینه بین آنها را برایشان مقرر کرد. این یعنی بروز اختلاف و دعوای سیاسی نشان دهنده این است که جامعه به گناه و فساد آلوده شده است، در چنین شرایطی از پای در آوردن رقیب سیاسی گرهی را باز نخواهد کرد، بلکه باید به درمان ریشه ای پرداخت و همه را به دوری از گناه و طغیان دعوت کرد و کاری کرد که دشمنی از بین برود و نه دشمن. باید رقابت از پا در آورده شود و نه رقیب.

در جو سیاسی دوره معاصر، هر کسی که از یک نگرش سیاسی دفاع می کند، غلیظ ترین کلمات را درباره مخالفان سیاسی بکار برده و بدترین اتهامات را به آنها نسبت میدهد. از آنهایی که با اخلاق اسلامی آشنایی ندارند و داعیه مذهب ندارند، طبیعتا انتظاری نیست، اما وقتی اتهام زننده داعیه مکتبی بودن و درد دین داشتن و حق بودن دارد، انتظار می رود که تا حد توان استانداردهای دفاع از حق را رعایت کند.

آیه 34 سوره فصلت می فرماید:

وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ

معنی: نیکی و بدی یکسان نیست. [بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ [با این برخورد متین و نیک] آنگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است

حتی اگر فرض کنیم که کسی درباره مخالفان سیاسی خود جانب انصاف را رعایت کند، حق بگوید و بدون مدرک و دلیل تهمت وارد نکند، باز لازم است که در بیان حرف حق خود احتیاط کرده و به نحوی بیان کند که خلافکاری هدفگیری شود و نه خلافکار. البته بعضی مواقع خلافکار و خلافکاری چنان با هم عجین شده اند که نمیشود آنها را از هم تفکیک کرد، ولی به هر حال خلافکاری باید نشانه گیری شود. هنر این است که دشمنی از پای در آورده شود و نه دشمن.

نکته دیگر اینکه عقلاً جایز است که انسان اگر مورد حمله قرار گرفت، حمله را با ضد حمله دفع کند و به این روش به بقای خود کمک کند. در حکمت 311 نهج البلاغه آمده است که ردوا الحجر من حيث جاء، فإن الشر لا يدفعه إلا الشر یعنی اگر سنگی از طرفی به شما پرت شد، آن سنگ را به همان جهت پرتاب کنید، چون شر جز با شر دفع نمیشود. اما نکته این است که هرچه قدرت روحی انسان بالاتر باشد و هرچه بیشتر متخلق به اخلاق اسلامی باشد، بیشتر تلاش خواهد کرد که به جای اینکه سر کسی را که به طرف او سنگ پرتاب کرده نشانه بگیرد، طوری سنگ را پرت کند که آن فرد از پرتاب سنگ بعدی منصرف شود. توقع نیست که همه در حد کمال به این دستور عمل کنند، اما لازم است برای عمل به آن در حد توان تلاش شود. لذا در آیه بعدی سوره فصلت می فرماید:

وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ

معنی: این بهترین شیوه را جز کسانی که [در زمینه خودسازی و تزکیه] پایداری کردند، نمی یابند، و جز کسانی که بهره بزرگی [از ایمان و تقوا] دارند به آن نمی رسند.

به این مطلب از زاویه دیگری نیز میتوان نگاه کرد و آن این است که اگر در دعوای سیاسی قواعد اخلاقی را کنار بگذاریم و از هر وسیله ای برای سرکوب رقیب استفاده کنیم، چه عواقبی خواهد داشت. در آیات مختلف  قرآن وقتی از گفتگوی اهل جهنم با هم، یا به تعبیر قرآن تخاصم اهل نار، نقل می کند، چنین بر می آید که اهل جهنم به دنبال اين هستند كه تقصيرات خود را گردن ديگران بياندازند و آرزوي زياد شدن عذاب ديگران را دارند، غافل از اینکه همين اشتباه آنها را مستحق آتش ميكند. اصل اين رفتار كه آدم بخواهد دنبال اين باشد كه نشان بدهد ديگران چقدر آدم هاي بدي هستند و يا كجاي كارشان غلط است، رفتاري مستوجب آتش است. آن چیزی كه کمک می کند که آدم بهشتی شود، اين است كه بفهمد که اگر خداوند متعال فقط با عدل درباره هریک از خلایق قضاوت کند، همه به جهنم می روند و خودش به همان اندازه به غفران الهی نیاز دارد که دیگران دارند. بنابراین در محضر رب جليل بايد طلب بخشش و رحمت كند و اصرار به پرداختن به گناهان دیگران نداشته باشد. به عنوان نمونه آیه 61 سوره ص می فرماید:

قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَـٰذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ

معنی: می گویند: پروردگارا! هر کس این عذاب را از پیش برای ما فراهم آورده است، برای او در آتش عذابی دو چندان بیفزا

نكته بسيار جالبي كه در آیه بعدی این سوره به آن اشاره ميكند اين است كه چنين افرادي از اينكه کسانی كه آنها را آدم حساب نميكردند و يا به زعم آنها خلافكار بودند، را در جهنم نمي بينند تعجب ميكنند و سراغ آنها را ميگيرند. قرآن جوري اين مطلب را تعريف ميكند كه چنين برداشت كردم كه آن افراد انتظار اينكه خود را درآتش ببينند نداشتند و ديگران را مستحق آن ميدانستند.

وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ

معنی: و می گویند ما را چه شده که کسانی را که از اشرارشان می شمردیم، نمی بینیم

بسیاری از رفتارهای سیاسی که در جامعه مشاهده می کنیم، از آن جهت که به قصد انداختن تقصيرات گردن رقیبان و گرفتار كردن آنها انجام میشود، و در جهت حل ریشه ای مشکلات که همان دوری از معارف و احکام الهی است، نیست؛ مصداق تخاصم اهل نار هستند. کسی که با این شیوه به مبارزه سیاسی می پردازد، باید بداند که رقبای او هر چند گناهکار باشند، ممکن است توبه کرده باشند واز آتش جهنم نجات یابند. بعضی ها در دفاع از حق چنین وانمود می کنند که خود حق مطلق هستند و معاذالله اگر انبيا الهي هم رجعت ميكردند در صف سیاسی آنان قرار می گرفتند. کسانی که با چنین رویکردی به دعوای سیاسی می پردازند، بهتر است آیه مذکور را هشداری برای خود بدانند.

خداوند عاقبت همه ما را به خير كند.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود