پدیده Body Worlds

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

امروز دیدم که در تهران نمایشگاهی با نام «مجموعه تفریحی هیومن پارک» ایجاد شده است. یکی از مشخصه های عجیب ایران این است که هر آن چیزی که در غرب رخ میدهد را بلا استثناء کپی کرده و مردم هم از آن به عنوان یک دستاورد تمدن استقبال میکنند. پدیده Body Worlds نیز نمونه‌ای از این لیست بلند است. البته در کشورهای غربی معمولاً این نمایشگاه‌ها اجساد مردگان و قطعات مومیایی شده بدن انسان را نیز به نمایش میگذارند و در مجموع به تعمد احساس بدی را در بیننده ایجاد میکنند. به همین دلیل این جریان با مخالفت شدیدی روبرو شد. سال گذشته شهردار پراگ تلاش کرد که چنین نمایشگاه‌هایی را ببندد. در سالهای پیش در اسرائیل و فرانسه نیز این نمایشگاه‌ها با شکایت مردم بسته شد. اما واقعاً این جریان عالم‌گیر نمایش گسترده اعضای بدن و اجساد مردگان به دنبال چیست؟

طبعا لازم است که دانشجویان پزشکی و اهل علوم طبیعی، درک خوبی از کارکرد بدن انسان داشته باشند؛ و قاعدتا این اطلاعات را از طریق کتب تخصصی خود بهتر میتوانند کسب کنند. بنابراین واضحا جامعه هدف این نمایشگاه‌ها عوام‌الناس و کودکان و نوجوانان هستند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

دین هوش مصنوعی

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

وقتی بحث هوش مصنوعی به میان می‌آید، تصوری از یک بحث فنی تخصصی کامپیوتر در ذهن ما شکل میگیرد. اما این تصویر باید اصلاح شود. چون استفاده‌های عجیبی از آن در تمام زمینه‌ها میشود و حتی برنامه ساخت یک بت هوش مصنوعی، که آنقدر در نظر سفیهان باهوش به نظر آید که بتوان آن را پرستید، بطور جدی دنبال میشود. بنابراین باید درباره آن بیشتر روشنگری شود. در ویدیو کلیپ ضمیمه سعی کرده‌ام گزارش کاملی از این موضوع ارائه کنم. متن ذیل خلاصه‌ای از مطالبی است که در این ویدیو گفته شده است.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیروز یک ویدیو کلیپ در رابطه با رابطه گناه و زلزله دیدم که بیش از ۴۰۰ هزار نفر آن را مشاهده کرده بودند. هرچند همه آنچه که در این کلیپ ادعا شده، غلط نیست، اما این طرز نگاه به موضوع ایراد دارد و به اصطلاح آدرس غلط دادن است. همین مطلب مشوّقم شد که درباره این موضوع مواردی را عرض کنم.

حرف این ویدیو کلیپ از این قرار بود:

بعضی‌ها میگن گناه میشه زلزله می‌آید. هنوز نمیدانی گناه یعنی چه! گناه این است که بروی روی گسل خانه بسازی. الان خدا علم به ما داده. ما الان میدانیم گسل‌های زمین کجا است. گناه این است که توی تهران ساختمان ۵۰ طبقه را مجوز بدهی که روی گسل ساخته شود. فکر آن را هم نکنی که آن بدبختی که میخواهد آنجا زندگی کند، وقتی زلزله آمد چه کسی باید جواب او را بدهد.

گناه اینهاست. گناه این است که وسط گسل کتابخانه درست کنی. یا نزدیک گسل خانه را با کیفیت درست نکنی. جاهای دیگر ۹ ریشتر زلزله می‌آید و شهر تکان نمی‌خورد. اینجا ۷ ریشتر زلزله آمده، همه چیز نابود شده. معلومه که توش دزدی شده، خلاف شده. گناه اینهاست.

بطور کلی یکی از تکنیک‌های کلاسیک مخدوش کردن یک موضوع، و یا به اصطلاح disinformation، این است که از مسئله‌ای که پیچیده است و جنبه‌های گوناگون دارد، یک تصویر کاریکاتوری میکشند و اصل موضوع را کنار میگذارند. بعد از آنکه آن موضوع به یک کاریکاتور تنزل پیدا کرد، بازی با آن و بی‌ارزش نشان دادن آن در ذهن مردم، آسان است. اگر مردم به این نکته دقت نکنند که بین اصل موضوع و کاریکاتور آن فرق زیادی است، این تکنیک کار خود را میکند. بعضی وقتها افراد، بدون سوء نیت، همین کار را ناخودآگاه می‌کنند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چندی پیش قسمت کوچکی از سخنرانی آقای رحیم‌پور ازغدی را درباره عنوان همین بحث شنیدم؛ که در آن ایشان درباره علل شیوع غرب‌زدگی در جامعه ایرانی بحث میکردند. به عنوان نمونه ایشان ضعف تولید فکر در داخل را نام بردند و اضافه کردند که وقتی پاسخ به‌ موقع به سئوالات موجود و مفروض داده شود، طبیعتاً زمینه برای توجه به کالای نامرغوب فرهنگ غربی کم میشود. علت دیگری که ایشان نام بردند تحقیر قوه عقلانی جامعه در دوره‌های گذشته توسط بیگانگان و نهادینه کردن «ما نمیتوانیم» بود؛ که باعث شده در همین دوران معاصر نیز تز «ما نمیتوانیم» در جامعه و حتی حکومت طرفداران زیادی داشته باشد.

هرچند مطالعات آسیب‌شناسی در این زمینه لازم، و چنین بحث‌هایی مفید است؛ نگران این شدم که چنین بحث‌هایی در نهایت آسیب‌های دیگری را نیز همراه داشته باشد. لذا برآن شدم که نکاتی را در این نوشته عرض کنم.

آنچه باعث نگرانی‌ام شد این بود که روشن‌فکران مذهبی در هنگام تحلیل قضایا، همان متدولوژی سکولار را اخذ کرده، تحولات اجتماعی را مانند واکنش‌های شیمیایی بررسی کنند؛ و با این کار پیش‌فرض‌های فلسفی آن‌ها را قبول کنند. در این صورت مشخص است که نتایجی خواهند گرفت که در راستای همان تفکرات سکولار است. برای اینکه بتوانم این مطلب را روشن کنم، مجبور شدم در مقاله قبل ماجرای ارائه نتایج آزمایش‌های ژنتیک و اعصاب مجرمین در دادگاه را شرح دهم. پیش‌فرض فلسفی که در ارائه این آزمایش‌ها به دادگاه وجود دارد، این است که انسان ملقمه ای از مواد شیمیایی و هورمون‌ها است و چیزی به نام روح قابل تعریف نیست. نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این است که جرم مجرمین منشاء ارادی نداشته و حاصل اختلال ژنتیک یا اعصاب است.

اگر همین رویه را در بحث بررسی عوامل رسوخ غرب‌زدگی داشته، فقط به دنبال عوامل خارجی باشیم، در‌ واقع فرض داشتن روح و نفس برای انسان‌ها، و در کل برای جامعه، را کنار گذاشته‌ایم و آنچه در جامعه رخ میدهد را حاصل جمع تأثیر عوامل خارجی فرض کرده‌ایم. این هم به این معنی است که اول خود غرب‌زده بشویم و بعد بخواهیم پدیده غرب‌زدگی را بررسی کنیم.

بررسی عوامل تاثیرگذار خارجی تا جایی مفید است که نقش اراده انسان، و در مجموع جامعه، را در تعیین سرنوشت خود فراموش نکنیم.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

بنای تاریخی دادگاه‌ها بر این بوده که وقتی یک مجرم جنایت هولناکی را انجام بدهد، او را یک انسان مختار و صاحب اراده و نفس فرض کنند و بنابراین مجازاتی درخور برای جنایت او درنظر بگیرند. اما چند سالی است که رسم شده متخصصان علم اعصاب (neuroscience) و ژنتیک رفتاری (behavioral genetic) نتایج آزمایشاتی که روی مجرمین انجام داده‌اند را به دادگاه عرضه میکنند و با بحث درباره اینکه اختلال‌های موجود در ساختار اعصاب و مغز مجرم، عامل اصلی جنایت بوده، مجرم را یک بیمار که باید مداوا شود معرفی میکنند و به این روش مانع مجازات او میشوند.

سایت Wired از یکی از محققین اخلاقیات طبیعی (bioethicist) دانشگاه Duke به نام Nita Farahany چنین نقل کرده که آن‌ها ۱۶۰۰ مورد جرم جنایی تحت بررسی در دادگاه را مطالعه کرده‌اند که در آنها نتایج آزمایش‌های عصب‌شناسی (neurobiological evidence) به دادگاه عرضه شده‌اند، تا دادگاه را متقاعد به تخفیف مجازات کنند. روند عرضه این آزمایش‌ها به دادگاه بین سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ بیش از دو برابر شده است؛ و به تدریج در محاکمات مربوط به تجاوز و بچه‌دزدی و سرقت هم پای متخصصین عصب‌شناسی به دادگاه باز میشود. این متخصصین چند عکس از مغز مجرم را به هیئت داوری نشان می‌دهند و به نقطه‌ای در آن اشاره کرده، ادعا میکنند که تمام مشکل در این نقطه است. «این نقطه از مغز مجرم با مغز من و شما متفاوت است و همین عامل باعث شده که او جنایت‌کار شود». هیئت داوری و قاضی نیز معمولاً راحت متقاعد می‌شوند که مجرم یک بیمار قابل ترحم و نیاز به مراقبت و درمان است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیروز، یکشنبه ۵ نوامبر، حدود ساعت ۱۱ و نیم، فردی به نام Devin Kelley وارد کلیسایی کوچک در حومه شهر San Antonio در تگزاس میشود و به سوی مردم تیراندازی کرده و حداقل ۲۷ نفر را میکشد و عده‌ای دیگر نیز زخمی میشوند. اولین عکس‌العمل رسانه‌ها این بود که خبر دادند این فرد به تازگی دین خود را تغییر داده و مسلمان شده بود؛ تا به این ترتیب موجی از اسلام‌هراسی راه بیاندازند. اما اخبار بعدی نشان داد که این  اتفاق نشانه‌ای از بروز تفرقه و دودستگی در جامعه آمریکا است و خبرهای زیاد دیگری در راه است.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این روزها خبرهای عجیب زیادی را می‌بینم که هیچ بازتابی در رسانه‌ها ندارد و وقت کافی برای گزارش همه آنها ندارم. یکی از این خبرها مرتبط با آتش‌سوزی‌های شمال کالیفرنیا است، که قبلا درباره‌ آن در این وبلاگ نوشته بودم. اصل وقوع طوفان آتش و شروع همزمان آتش در ۶۶ نقطه دور از  هم، خود به اندازه کافی عجیب هست. به علاوه قبل از آتش‌سوزی، هوا آرام بود و با شروع آن، بادهای خشک و داغ، با سرعت بیش از ۱۰۰ کیلومتر در ساعت شروع میشود و به سرعت آتش را پخش می‌کند. فقط در سانتاروزا حدود ۳۵۰۰ خانه به کلی میسوزد و حدود ۱۰۰ هزار نفر اواره میشوند. قبل از شروع آتش، مردم دیدن جرقه‌های آبی در آسمان را گزارش کرده بودند.

اما نکته عجیب‌تر دیگر این است که قوانین شناخته شده فیزیک عاجز از تحلیل ماوقع است و همه از تعجب، انگشت به دهان شده‌اند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

سه‌شنبه ۱۰ مرداد مصادف با روز Tisha B’Av است. این کلمه  به معنی نهم ماه Av است. این روز سال‌روز تخریب معبد اول یا معبد سلیمان در سال ۵۸۶ قبل از میلاد توسط بخت‌النصر، و همچنین تخریب معبد دوم در سال ۷۰ بعد از میلاد مسیح توسط رومیها، و چندین اتفاق ناگوار دیگر است. رسم براین بوده که یهودیها این روز را روزه بگیرند و بلایای گذشته را یادآوری کنند. اما در سالهای اخیر این روز را با عبارت Happy 9th یاد میکنند. زیرا خود را برای تخریب مسجدالاقصی و قبه‌الصخره و ساختن دوباره معبد سوم، و فراموش کردن مصیب‌های گذشته آماده می‌کنند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

شاید شما هم پدر و مادرهایی را دیده باشید که نگران این باشند که بچه‌های آن‌ها دچار اعتقادات مذهبی شوند و به همین خاطر شبهه های دینی را برای آن‌ها مطرح میکنند تا زمینه رشد باورهای دینی در آن‌ها از بین برود. بعضی از آن‌ها هم آنقدر در این کار افراط میکنند و تفاسیر اغراق آمیز از مفاهیم دینی و قرآن ارائه میکنند که ذهن بچه‌ها پر از نفرت و کینه می‌شود. اگر هم این تمهیدات کافی نبود، سعی میکنند در قالب جوک و شوخی آنقدر مفاهیم دینی را به تمسخر بگیرند که در آینده هرگاه بچه‌ها با این مطالب روبرو شوند، چیزی جز آن جوکها در ذهن آن‌ها نیاید.

اما این پدرو مادرها دیر یا زود درخواهند یافت که چرا این کار غلط است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

خبر مهم ۳ روز گذشته که در رسانه‌های ایرانی چندان بازتاب نداشت این بود که ۲۷ رهبر کشورهای اروپایی در ۶۰امین سالگرد تشکیل اتحادیه اروپا به دیدار پاپ در واتیکان رفته بودند. این رهبران حدود یک ساعت در جلسه منتظر مینشینند تا پاپ وارد شود، و هنگام ورود پاپ می‌ایستند تا هنگامی که پاپ مانند شاهنشاهان بر تخت خود جلوس کند. شاید چنین خبری برای جوانترها چندان تعجب‌برانگیز نباشد. اما برای کسانی که پا به سن گذاشته‌اند و دوران اواسط قرن بیستم را به یاد دارند، این خبر عادی نیست. آن زمان مذهب کاملاً از صحنه سیاسی حذف شده بود و سکولاریسم و لائیسم در همه کشورها، حتی کشورهای غیر کمونیست، حرف اول را میزد. دیدار مقامات سیاسی با رهبران مذهبی هم بسیار محدود بود و اگر هم چنین اتفاقی رخ میداد، با دادن مبلغ مختصری صدقه تمام میشد. از عجایب روزگار این است که در طی چند ده سال چنان ورق برگشته است که ۲۷ رهبر اروپایی، از جمله صدراعظم آلمان و رئیس‌جمهور فرانسه، باید یک ساعت منتظر بنشینند و هنگام ورود پاپ بایستند تا ایشان نزول اجلال کنند. این به این معنی است که اتحادیه صلیبی اروپا، یا همان ظهور مجدد امپراطوری روم تحت فرمان کلیسا، که همیشه منتظر آن بودیم، در حال شکل‌گیری است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود