بحث درباره کودتا علیه ترامپ

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

اگر کسی به بحث‌های انجام شده در شبکه‌های خبری آمریکایی از جناح‌های متضاد گوش کرده باشد، متوجه بالا گرفتن اختلافات و تعمیق شکاف‌های موجود در جامعه آمریکا میشود. به عنوان نمونه اخیرا کتابی منتشر شده با عنوان «کودتا علیه پرزیدنت ترامپ» و یا «Coup d’état against President Donald Trump» و در آن تلاش‌های Deep State و جناح کلینتون برای سرنگون کردن ترامپ را تشریح کرده است. عکس بالای این مقاله جلد این کتاب را نشان میدهد.

چندی پیش ریچارد هاس، Richard Haass رئیس انجمن Council of Foreign Relations، در مصاحبه با برنامه Morning Joe از شبکه MSNBC چنین بیان کرد که Deep State نه تنها وجود دارد، بلکه چیز خوبی است و آمریکا به آن نیاز دارد. CFR و رئیس آن هاس بطور سنتی موضعی فراجناحی داشتند، تا بتوانند تأثیرگذاری خود بر سیاست خارجی آمریکا را حفظ کنند. اما به تدریج هاس نشان میدهد که سرسپرده همان شبکه شیطانی کلینتون است. در چند پست قبل نگرانی این فرد درباره شکست لیبرالیسم و مبانی تفکر همین شبکه شیطانی مطالبی آورده بودم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

رسانه‌های غربی چنین روایت میکنند که رکود اقتصادی و تحریم‌های غربی، باعث شده که پس از حدود ۲۰ سال، برای اولین بار روسیه حدود ۲۰ درصد بودجه نظامی خود را کاهش دهد. حالا روسیه جایگاه سوم بالاترین بودجه‌های نظامی دنیا را به عربستان سعودی واگذار کرده است. نگرشی که رسانه‌های غربی در مخاطبین خود القاء میکنند، این است که روسیه در حد و قواره‌ای نیست که بخواهد در برابر آمریکا هماوردی کند.

از طرف دیگر، خبرگزاری‌های رسمی روسی، مانند RT، گزارش کردند که قرار است بعد از مراسم تحلیف دوره جدید ریاست جمهوری پوتین، در هفتم ماه می، برنامه‌ای برای بالا بردن استاندارد زندگی در روسیه اعلام شود. برای این برنامه حدود ۱۰ تریلیون روبل، معادل ۱۶۲ میلیارد دلار، اختصاص داده شده است. هیچ‌کدام از این روایتها اصل ماجرا را نمیگویند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

جنگ جهانی سوم چقدر نزدیک است؟

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دهه های زیادی است که درباره وقوع جنگ جهانی سوم بحث میشود. افراد مسنی را میتوانید بیابید که ادعا میکنند بخشی از جوانی خود را صرف این احتمال کرده‌اند و هیچ‌وقت این احتمال به واقعیت تبدیل نشد. بعد نتیجه میگیرند پس هیچ‌وقت دیگر نیز چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. این نوع استدلال را استقراء میگویند و نمیشود با آن برهان اقامه کرد. اگر تا بحال دنیا گرفتار جنگ جهانی نشده، باید خدا را شکر کنیم که آتش فتنه را، به کرّات خاموش کرده است.

نتیجه‌گیری درباره احتمال وقوع جنگ، براساس شواهدی است؛ و این شواهد قابل ارائه و بعضا قابل راستی‌آزمایی. در مورد صحت و سقم هر کدام از آن‌ها نیز می‌شود جستجو کرد و در نهایت برآورد بهتری از میزان احتمال این رخداد داشت. بنابراین یک بار دیگر باید همه اخباری که بر اساس آن می‌شود احتمال شروع جنگی بزرگ را داد، مرور کنیم؛ تا مشخص شود آیا در نظر گرفتن این احتمال و برنامه‌ریزی برای آن توجیه پذیر است یا نه. در اینجا فقط اصل اخبار را مرور میکنم، چون ارائه یک گزارش جامع با ذکر همه منابع، تحقیق مفصلی خواهد شد و شخصاً وقت چنین کاری را ندارم. اما کلید واژه‌ها امکان جستجو درباره هر کدام از موضوعات را خواهد داد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند روز پیش ریچارد هاس (Richard Haass) رئیس Council on Foreign Relations (CFR)، یکی از تاثیرگذار ترین انجمن‌های سیاسی آمریکا، در مقاله‌ای با عنوان Liberal World Order, R.I.P. مرگ قریب‌الوقوع لیبرالیسم جهانی را اعلام کرد. عبارت Rest In Peace یا RIP، عبارتی است که برای درگذشتگان به کار برده میشود. هرچند اصل خبر چیزی نیست که احتیاج به نقل قول از ریچارد هاس باشد، سابقه این فرد و مطالبی که قبلاً بیان کرده بود، در کنار وضعیت جاری، نکات عبرت‌آمیزی را به همراه دارد.

در گذشته‌ای نه چندان دور افرادی مانند فوکویاما و هانتیگتون، به عنوان تئوریسین‌ مطرح بودند و نظرات آن‌ها در بین دانشگاهی‌ها مورد توجه قرار می‌گرفت. همان زمان هم مشخص بود که این‌ها فقط پروپاگاندای سازمان‌های اطلاعاتی غربی را تئوریزه می‌کنند. گذر زمان و چرخش روزگار هم به همه ثابت کرد که حرف‌های آن‌ها اباطیل بوده، سطح درک این افراد از آدم‌های معمولی نیز خیلی پایین‌تر بود.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

طبعا وقتی بخواهیم درباره تکنولوژی‌های نظامی مدرن ابرقدرتها بحث کنیم، باید این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که بخش قابل توجهی از آن فقط بزرگ‌نمایی و پروپاگاندا، به منظور ترساندن دشمن‌ها و رقبا، و همچنین دل‌گرمی دادن به متحدین است. به عنوان نمونه از همان زمان جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، مشخص شد که سیستم‌های دفاع ضد موشکی ارزش نظامی ندارند. اما آمریکا هنوز به متحدین خودش سیستم‌های پاتریوت و THAAD را به قیمت‌های گزاف میفروشد. در هفته گذشته نیز یمنی‌ها با شلیک موفقیت‌آمیز ۷ موشک به عربستان، بی‌ارزش بودن این سیستم‌ها را به همه مجدداً ثابت کردند.

اما بررسی بیطرفانه و ریزبینانه، علاوه بر اینکه درک بهتری از نحوه عمل‌کرد و توان بازیگران بین‌المللی را باعث خواهد شد، روحیات و نحوه تفکر آن‌ها را نیز روشن میکند. بدون شناخت اهداف و روحیات دشمنان، وارد شدن در معرکه نبرد، و یا حتی نشستن پشت میز مذاکره، سودمند نخواهد بود؛ و مطالعه روی پروپاگاندای دشمنان کمک بزرگی به این شناخت میکند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

خبر حمله F-35 های اسرائیلی به ایران

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

بعضی سایتهای غربی، به نقل از روزنامه کویتی الجریده نوشتند که دیروز پنج‌شنبه، دو هواپیمای جنگنده F-35، پس از عبور از سوریه و عراق، وارد فضای ایران شدند و حتی چند سایت هسته‌ای را در بندرعباس، شیراز، و اصفهان هدف قرار دادند. این خبر را سایت جروسالم پست نیز منعکس کرد.

صرفنظر از اینکه اصل خبر درست باشد و یا نباشد، پخش چنین اخباری، حتی اگر فقط یک شایعه باشد، عواقب ناگواری را به همراه دارد. شاید قصد اسرائیل فقط یک عملیات روانی برای تست رفتار ایران باشد؛ ولی همین تست ممکن است به جنگ تمام‌عیار منجر شود.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

این روزها خبرهای نگران کننده فراوانی به گوش میرسد که هیچ بازتابی در رسانه‌ها ندارد. این امر فقط مختص به ایران هم نیست. مثلاً در آمریکا حدود ۸۰۰ هزار نفر در واشنگتن دی‌سی برای کنترل سلاح‌های شخصی تظاهرات میکنند، در حالی که این کشور در آستانه جنگی است که احتمالاً در بازه زمانی یکساله ۹۰ درصد جمعیت آن را از بین خواهد برد. ولی هیچ‌کس به جنگ‌طلبی دولتمردان و عوامل Deep State اعتراض نمیکند. دیروز خبر رسید که وزارت دفاع روسیه دستور داده تمام سلاح‌های هسته‌ای آماده شلیک اتوماتیک شوند تا در صورت هدف قرار گرفتن این کشور، شلیک موشکها بصورت اتوماتیک انجام شود. این خبر را دیلی‌استار هم گزارش کرد. این سیستم به نام Dead Hand شناخته میشود.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

نگاه به شرق؟!!!

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در خبرها دیدم که پس از انتصاب جان بولتون به سمت مشاور امنیت ملی آمریکا، علاءالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، چنین اظهار نظر کرده که «آمریکایی‌ها بنا دارند سیاست‌های تندتری را نسبت به جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کنند و ما باید در مقابل نگاه به شرق به ویژه چین و روسیه را تقویت کنیم». هم در پیش‌فرضهای این قضیه و هم در نتیجه‌گیری چند ایراد اساسی وجود دارد که قصد دارم درباره آن‌ها بحث کنم.

پس از سرنگونی رژیم شاه، شعار اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی «نه شرقی و نه غربی» بود. این شعار به تدریج کمرنگ شده، تا جایی که ظاهراً دیگر کسی در بین دولتمردان چنین چیزی را به خاطر نمی‌آورد. ایران با کمک همین سیاست توانست جنگ تحمیلی ۸ ساله را، که هم بلوک شرق و هم بلوک غرب در آن نقش فعال داشتند، پشت سر بگذارد و دشمن را ناامید کند. وقتی ثمرات این سیاست را با چشم دیده‌ایم و با تمام وجود لمس کرده‌ایم، چرا باید آنرا تاریخ مصرف گذشته بدانیم و فراموش کنیم؟

درباره انتصاب جان بولتون

این روزها تحلیل‌های زیادی درباره این انتصاب، و همچنین خصوصیات فردی بولتون، ارائه شده است و نیازی به تکرار همه مطالب نیست. بطور مختصر جان بولتون فرد رده بالایی در صحنه سیاسی آمریکا حساب نمیشود. او نه جزء نومحافظه‌کاران بود و نه در انجمن‌های مخفی دیگر عضویت داشت. وقتی که جرج بوش پسر او را نامزد پست نمایندگی آمریکا در سازمان ملل کرد، حتی جمهوری‌خواهان کنگره او را تأیید نکردند. انتخاب او توسط ترامپ نشان از این دارد که دست ترامپ خالی است و گزینه‌های چندانی برای او باقی نمانده است.

آمریکا دو موضوع در سیاست خارجی خود پیش رو دارد. اول بحث مذاکره با کره شمالی برای خلع سلاح هسته‌ای است؛ و دوم تصمیم‌گیری درباره خروج از برجام. آمریکا قصد دارد با تهدید به خروج از برجام، امتیازهای زیادتری از ایران در زمینه هسته‌ای بگیرد. انتصاب وزیر خارجه جدید، پمپئو، و همچنین جان بولتون، که درباره کره‌شمالی و هم ایران، مواضع تندی داشته‌اند، سطح توقع و قدرت چانه‌زنی مذاکره‌کنندگان این دوکشور را پایین می‌آورد.

اما نکته‌ای که کمتر تحلیلگری به آن اشاره کرده این است که دلیل اصلی انتصاب بولتون، تصفیه سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا از عناصر وابسته به جناح چپ و کلینتون است. ژنرال مک‌مستر، مشاور امنیت ملی برکنار شده، در این زمینه چندان موفق عمل نکرد. به علاوه دلیل برکناری پمپئو از ریاست سیا، عدم موفقیت او در کنترل این سازمان بود. نقطه ضعف اصلی ترامپ و تیم او، افراد وابسته به Deep State هستند که با استفاده از امکانات این سازمان‌های نظامی و اطلاعاتی اعمال قدرت میکنند.

جان بولتون، هم بخاطر خصوصیات فردی خودش، که قاطع و بیرحم عمل میکند، و هم بخاطر عدم وابستگی به جناحهای دیگر، این نقش را میتواند خوب اجرا کند. بنابراین انتظار نمیرود حضور او در پست مشاوره امنیت ملی، که سرپرستی حدود ۱۷ سازمان اطلاعاتی را برعهده دارد، بیش از چند ماه طول بکشد. وظیفه او این است که یک پاکسازی بزرگ در این سازمان‌ها را اجرا کند و طبعا در پایان برای اینکه دلخوری‌ها کم شود، او را برکنار میکنند.

بنابراین حضور پمپئو و جان بولتون نشانه تغییر در سیاست خارجی آمریکا نیست. ترامپ از روز اول در مراسم اجرای قسم، یا inauguration، اسلام را هدف اصلی دشمنی خود معرفی کرده و با انتصاب امثال مایکل فلین، به عنوان مشاور امنیت ملی، این عزم خود را عملاً نشان داده است. مشاور قبلی امنیت ملی، مک‌مستر، حدود یک ماه گذشته در کنفرانس امنیت مونیخ، اعلام کرد که زمان مقابله با ایران و سرکوب آن فرا رسیده است. برخلاف آنچه که این به اصطلاح سیاسیون ایرانی فرض کرده‌اند، سیاست‌های تند ضد ایرانی و ضد اسلامی تیم ترامپ، از همان روز اول ثابت بوده است.

آیا نگاه به شرق به ایران کمک میکند؟

جواب این سئوال قطعاً منفی است. ژنرال Dunford رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، صریحاً چین را بزرگترین تهدید حیاتی برای آمریکا اعلام کرده است. اخیراً هم اخبار تهدیدهای متقابل روسیه و آمریکا به جنگ اتمی و نابودی کامل طرف مقابل را همه شنیده‌اند. رقابت این قدرتهای بزرگ برای اعمال سلطه به حدی رسیده که احتمال جنگ تمام‌عیار، و به اصطلاح جنگ جهانی سوم، بیش از هر زمان دیگری میرود.

اخیراً تحلیلی را خواندم که در آن یکی از اهل سیاست غربی چنین اظهار نظر کرده بود که هدف قرار دادن ایران در شرایط جاری، بهترین گزینه برای ضربه زدن به اتحاد روسیه، چین و ایران است. به این دلیل که ایران ضعیف‌ترین حلقه در این زنجیر است. این به این معنی است که از دید غربیها، حضور ایران در محور روسیه و چین، به آن‌ها این امکان را میدهد که به جای درگیری مستقیم با روسیه و یا چین، و به قصد تضعیف آنها، اول ایران را هدف قرار دهند. استقبال روسیه و چین از همراهی با ایران به این خاطر است که میتوانند حداقل در کوتاه مدت، آمریکا را در صحنه‌ای دور از مرزهای خود مشغول نگه دارند.

سیاست «نه شرقی و نه غربی» علاوه بر اینکه مطابق تعلیمات اسلامی است، عاقلانه‌ترین گزینه برای ایران است. کنار کشیدن ایران از رقابتهای قدرتهای بزرگ بین‌المللی، اولاً باعث خواهد شد که آن‌ها را به درگیری‌ با همدیگر گرفتار کند و فرصت کمتری برای شیطنت درباره ایران داشته باشند. دوماً جلوی تحمیل هزینه‌های غیرضروری برای ایران را خواهد گرفت. اینکه ایران داوطلبانه بخواهد صحنه جنگ Proxy بین شرق و غرب شود، اصلاً عاقلانه نیست.

آیه ۱۱۳ سوره هود و آیه اول سوره ممتحنه به صراحت اتحاد سیاسی و نظامی با کفار را منع کرده و عواقب ناگوار این کار را گوشزد کرده است. یکی از دعاهای معروف صحیفه سجادیه چنین است که «أللّهُمَّ اشغَلِ الظّالِمِینَ بِالظّالِمِینَ وَ اجعَلنَا مِن بَینِهِم سَالِمِین». همین جمله نشان از این دارد که تجربه تاریخی درباره اتحاد نظامی با ظالمین و مشرکین، و همچنین اثرات زیان‌بار این کار، همیشه وجود داشته است و بهترین سیاست در طول تاریخ، کنار کشیدن از رقابتهای قدرتهای سلطه‌گر و اتخاذ سیاست مستقل و براساس منافع ملموس ملی و مبانی عقیدتی بوده است.

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

در مقاله قبلی درباره این مطلب که درگیری و رقابت بین قدرت‌های بزرگ، بیش از هر زمان دیگری ممکن است که به مرحله جنگ گرم، و یا به اصطلاح رایج به جنگ جهانی سوم، وارد شود نوشته بودم. اخبار این دو هفته اخیر همه نشان از این داشتند که این مطلب درست است. اولین خبر، شاید فقط حساسیت کارشناسان نظامی را برانگیزد و مردم عادی اهمیت آنرا کمتر درک کنند. بنابراین قبل از شرح خبر اول مقدمه‌ای را عرض میکنم:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

سال‌های زیادی است که درباره افول قدرت آمریکا در صحنه جهانی، و اینکه چرا چنین تحولی خطر تبدیل شدن رقابت بین قدرتهای بزرگ به جنگ گرم را زیاد کرده، نوشته‌ام. حتی در سالهای گذشته مطالبی درباره درگیری‌های نظامی بین چین و آمریکا، که در رسانه‌های دنیا بازتابی نداشت، آورده بودم. اما چند تحول در ماههای اخیر رخ داده که خطر جنگی فراگیر بین قدرت‌های جهانی را بیش از پیش زیاد کرده است.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود