ماجرای نیروی فضایی آمریکا

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

ارتش آمریکا علاوه بر سه نیروی اصلی زمینی، دریایی و هوایی، دو نیروی دیگر دارد که یکی وظیفه دفاع ساحلی را به عهده دارد و دیگری تکاوران دریایی هستند که ترکیب عملیات آبی و خاکی را انجام میدهند. چندی پیش دونالد ترامپ نیز از ضرورت ایجاد یک نیروی فضایی در کنار ۵ نیروی موجود ارتش سخن گفته بود. اما دیشب مایک پنس اعلام کرد که زمان تشکیل نیروی فضایی فرا رسیده است و باید تا سال ۲۰۲۰ این نیرو عملیاتی شود. در آمریکا بسیاری از کارشناسان این کار را تمسخر کرده، و یا در قابل توجیه بودن آن تشکیک کردند. اما نکات دیگری وجود دارد که با دانستن آن،‌میتوان تصویر واضحتری از علت این کار به دست آورد.

تمدن غرب در بیش از دو صده اخیر، تلاش زیادی کرده تا این تصویر را در ذهن جهانیان به وجود آورد که حرف نویی آورده و هیچ تمدن دیگری توان هماوردی با آن را ندارد. لذا برای جا انداختن این تصویر، جهان بینی ادیان توحیدی را خرافی، و علم تجربی را ابزاری برای شناختن حقایق عالم معرفی کرده است. اصرار تمدن غرب بر تئوری‌هایی مانند تکامل از این روست که جوابی برای ذهن جستجوگر بشر، که میخواهد بداند که از کجا آمده و آمدنش بهر چیست، ارائه کند. اما گذر زمان نقاط ضعف این تئوری را بطور روزافزون برای همه روشن کرده، اصرار مجامع علمی غربی روی چنین تئوری‌های ضعیفی اعتبار آن مجامع را خدشه دار میکند. لذا برنامه‌ریزی کلی تمدن غرب از چند ده سال پیش این بوده که با مطرح کردن وجود موجودات فرازمینی و انتقال حیات توسط آن‌ها به کره زمین، برای مدتی ذهن بشر را سرگرم نگه دارد. در این‌باره قبلاً در مقاله دیگری تحت عنوان «درباره UFO و موجودات فرازمینی» توضیحات بیشتری داده‌ام.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

فرض کنید در اثر به هم خوردن اوضاع سیاسی و تعادل قدرت در دنیا، یک کشور تصمیم بگیرد که ظرف ۳ یا ۴ ماه به بزرگترین قدرت هسته‌ای جهان تبدیل شود و خود را به‌ قدری به سلاح‌های هسته‌ای مجهز کند که همه کشورهای قدرتمند دیگر با هم نتوانند با زرادخانه هسته‌ای آن کشور مقابله کنند. آیا میتوانید حدس بزنید نام این کشور چیست؟ چین؟ روسیه؟ و یا انگلیس؟ شاید هم نام ژاپن به ذهن مخاطبین بیاید. اما یک کشور هست که کمتر کسی باور میکند که، در پس چهره صلح‌دوستی که تلاش میکند از خود نشان دهد، جدی ترین برنامه تسلیحاتی دنیا را دنبال کرده؛ و نام این کشور کانادا است.

اخیرا دیدم که یک استاد دانشگاه کانادایی به نام Stefan Dolgert نامه‌ای سرگشاده به نخست‌وزیر نوشته و از او خواسته برنامه سلاح‌های هسته‌ای را علنا و جدی دنبال کند. تغییرات سیاسی دنیا، اختلافات اخیر آمریکا و کانادا، و تحولات پیش رو بسیاری را در کانادا برآن داشته که دولت را به علنی کردن برنامه تسلیحاتی تشویق کنند.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

گزارشی از وضعیت اقتصاد آمریکا

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

برای آن‌هایی که واقعاً میخواهند درباره آینده پیش روی اقتصاد آمریکا مطالعه کنند و به دوراز حب و بغض و اظهارنظرهای شخصی، تصویری دقیق داشته باشند، مقاله دو هفته پیش آقای David Stockman قابل توصیه است. [1] ایشان دو دوره نماینده کنگره و در زمان رونالد ریگان یکی از مدیران مالی کاخ سفید بود. در اینجا خلاصه‌ای از مطالب مهم این مقاله را می‌آورم:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

گوگل یکی از چندین شرکت بزرگ فعال در اینترنت است که علاوه بر جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات، وظیفه شکل‌دهی افکار عمومی را به عهده دارند. این مجموعه شرکتها حصاری دور افکار عمومی درست کرده‌اند که کم و بیش ذهن مخاطبین را تحت تاثیر قرار میدهند. به همین علت بعضی‌ها این مجموعه را Internet gulag می‌نامند. گولاگ اسم زندان معروف شوروی برای مخالفین سیاسی بود و معروف بود که کسی از آن زنده خارج نمیشود. این مجموعه تحت کنترل جناح چپ و به اصطلاح Deep State هستند. به همین دلیل مدتها است که گوگل نتایج جستجو را به نحوی سامان میدهد که نسبت به جناح راست و شخص ترامپ توهین‌آمیز باشد. البته معمولا تقصیر چنین چیزهایی را به گردن الگوریتم هوش‌مصنوعی و تلاش عده‌ای دیگر برای تاثیر بر این الگوریتم‌ها می اندازند. به عنوان نمونه اگر در قسمت Images دنبال Orange Buffoon بگردید، چنین  صفحه‌ای نشان داده میشود:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

شاید اولین عکس‌العملی که از خواندن این نوشته خواهید داشت، این باشد که «چنین چیزی محال است» و یا «این فقط یک خیال پردازی است». در حالی که آنچه قصد دارم در این مقاله بیان کنم فقط یک تحلیل نیست و اخباری، هرچند غیرقابل راستی‌آزمایی، وجود دارد که خبر از برنامه‌ریزی جدی غرب برای این واقعه، و امید آن‌ها به موفقیت این طرح دارد. نشانه‌های زیادی نیز وجود دارد که حاکی از این است که دیگر بازیگران بین‌المللی نیز به موفقیت این طرح دل بسته اند.

اما قبل از توضیح بیشتر اجازه بدهید با یک مقدمه شروع کنم.


مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

دیدار دونالد ترامپ و پوتین، روسای جمهور آمریکا و روسیه، در هلسینکی فنلاند در ۱۶ جولای، یک دیدار تاریخی بود و معاملات بسیاری در این دیدار به ثمر رسید. درباره حاصل این دیدار در یک مقاله مجزا انشاالله بحث خواهم کرد. فرض بر این بود که حاصل این دیدار این خواهد بود که این دو ابرقدرت همگرایی بیشتری در آینده خواهند داشت و احتمال برخورد نظامی آن‌ها کمتر خواهد شد. اما شواهد نشان میدهد که به رغم همه توافقات انجام شده، چنین نتیجه ای را نباید انتظار داشت.

یکی از حوادثی که نگرانی روسیه را به همراه داشت، کشته شدن پیشمرگ ترامپ در سفر به اسکاتلند، قبل از این دیدار، بود. [1] این فرد ۱۹ سال سابقه کار داشت و وظیفه آزمایش غذا و لوازم بهداشتی ترامپ و همسر او را به عهده گرفته بود. خبرگزاری‌ها مرگ او را در اثر سکته قلبی گزارش کردند، اما باور این مطلب برای دیگران ساده نیست. چون تا بحال ترامپ و خانواده‌اش بارها هدف حمله قرار گرفته‌اند. همین ماه گذشته ملانیا، همسر ترامپ، برای حدود یک ماه، به علت از کار افتادن کلیه هایش، بستری بود، که احتمالاً دلیل آن مسموم شدن بود. [2]
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

نمیدانم آن کسانی که در ایران مسئول سانسور و فیلتر کردن رسانه‌های غربی هستند، بر اساس چه معیاری دسترسی به یک سایت را ممنوع کرده، سایت دیگر را آزاد می‌گذارند. اما شواهد نشان میدهد که به جناح چپ در آمریکا و ملکه انگلیس بیشتر تمایل دارند. برای نشان دادن این مطلب کافی است که آمار رسانه‌های سانسور شده جناح چپ را با تعداد رسانه‌های سانسور شده طرف مقابل مقایسه کنیم.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

با توجه به کمبود وقت و مشغله‌های خود، واقعاً تمایل دارم که بحث درباره مطالب سیاسی را به اهلش واگذارکنم و در این زمینه سکوت کنم. اما تحلیل جامعی درباره دیدار اخیر رهبران آمریکا و کره‌شمالی، در رسانه‌های ایرانی نیافتم و بسیاری از سئوالها هنوز بیجواب مانده است. دیروز یکی از بستگان، چنین اظهار نظر میکرد که «حتی کره‌شمالی هم فهمید که باید صنعت هسته‌ای خود را واگذار کند و ایران هم راهی جز صرفنظر کردن از این صنعت ندارد.» به همین دلیل برآن شدم که مختصری درباره این موضوع بنویسم.

یکی از سیاسیون روسی به نام Sergey Stankevich با توجه به حال و هوای جام جهانی، سعی کرد نتیجه این دیدار را مثل مسابقه فوتبال امتیاز بدهد. تحلیل ایشان این بود که این دیدار ۳-۱ به نفع کیم جونگ اون تمام شد. ترامپ تنها یک امتیاز در این دیدار، به خاطر وعده توخالی خلع سلاح هسته‌ای کره‌شمالی کسب کرد. این نتیجه هرچند ارزش چندانی ندارد، اما ترامپ قصد دارد با تبلیغات روی این موضوع، اوضاع داخلی را به نفع خود سامان داده، وجهه خود را بهبود دهد.

اما امتیازهایی که کیم‌جونگ‌اون کسب کرد به این شرح است:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چندی پیش یکی از دوستان، که مقاله‌ای که ۲ سال پیش در وبلاگ تحت عنوان «چرا تا به حال فروپاشی آمریکا رخ نداده است؟» نوشته بودم را خوانده بود، چنین بحث میکرد که آمریکا با داشتن یک‌چهارم اقتصاد دنیا، هنوز فاصله زیادی با فروپاشی دارد و تا دهها سال دیگر هنوز قدرت مطرح دنیا باقی خواهد ماند. جواب من این بود که اگر فقط رسانه‌های غربی را به عنوان مرجع معتبر خبر فرض کنیم و خود را محدود به اخباری که از آن‌ها پخش می‌شود کنیم، به نتیجه‌ای غیر از این نخواهیم رسید. اما اگر روایت‌های متفاوت هر خبر را از بقیه منابع خبری دنیا جمع کنیم و آن را با دقت تحلیل کنیم، به جمع‌بندی دیگری خواهم رسید.

بعضی خبرها هم شنیده می‌شود که قابل راستی‌آزمایی و معتبر است، اما در رسانه‌های ایرانی چندان بازتاب ندارد و درست تحلیل نمیشود. به عنوان نمونه شکست تحقیرآمیز دیپلماتیک آمریکا در نشست عصر جمعه ۱۰ خرداد شورای امنیت، بازتاب چندانی نداشت.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

ایران در طول تاریخ محل تولد و رشد آدمهای بزرگی بوده؛ و از نظر تعداد آدمهایی که در صحنه علم و عمل حرفی برای گفتن داشتند، از بسیاری از ملتهای دیگر بالاتر است. اما همین مطلب منجر به این توهّم در بین مردم شده که آن‌ها هم سهمی از این فرهیختگی و دانش می‌برند. در حالی که زمینه‌های زیادی را می‌شود نام برد که وضعیت جامعه ایرانی خیلی از متوسط دنیا پایین‌تر است، به حدی که باید همه را دعوت کرد که کمر همت ببندند و سریعاً چاره‌ای بیاندیشند. موضوعی که در اینجا قصد دارم به آن بپردازم این است که نگاه به زندگی ایرانی‌ها به اندازه متوسط مردم دنیا مسئولانه نیست.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود