مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چندی پیش یکی از بزرگوارانی که اهل علم بود و مطالعاتی در زمینه احادیث آخرالزمان داشت، چنین بیان میکرد که:

بعد از اینکه در سوریه حادثه طبیعی خسف و زلزله پیش بیاید بهتر است مسلمانها حداقل برای مدتی اندکی هم که شده اروپا و کشورهای غربی را ترک کنند و به خاورمیانه برگردند حالا ایران نشد کشورهای خلیج فارس مثل امارات کویت قطر و … . زیرا احتمال جنگ جهانی سوم بین قدرت های غربی و روسیه و چین و کشیده شدن شعله های جنگ به دیگر مناطق بسیار محتمل است و تلفات این جنگها بسیار بالا خواهد بود.

شخصاً در اصل صحت این احادیث حرفی ندارم و اگر دامنه درگیری بین قدرتهای بزرگ جهانی گسترش یابد، احتمال اینکه تلفات خیلی بالا باشد زیاد است. درست است که اگر احتمال خطر عقلایی باشد، دفع خطر احتمالی واجب است. اما چند فرض ناقص و بعضا اطلاعات ناکافی در این میان هست که میتواند آدم را به نتیجه‌گیری غلط برساند که قصد دارم درباره آن‌ها بحث کنم:
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

چند روز پیش شبکه تلویزیونی نئونیوز پاکستان خبری درباره دونالد ترامپ، رئیس جمهور منتخب آمریکا، پخش کرد. خبر حاکی از این بود که ترامپ که اسم اصلی‌اش داوود ابراهیم خان است در سال ۱۹۴۶ در دره شوال در شمال ایالت وزیرستان پاکستان به دنیا آمده است و هنگامی که ۹ ساله بوده پدر و مادرش در تصادف کشته میشوند. یک افسر انگلیسی او را همراه خود به انگلیس میبرد و بعدا آقای ترامپ ساکن نیویورک او را به فرزند خواندگی قبول کرده، نام دونالد را برایش انتخاب میکند. خبر مذکور واضحا غلط است و عکسی که به عنوان کودکی ترامپ نشان داده شده، توسط یک عکاس معروف در سالهای اخیر گرفته شده است. اما اینکه هدف از پخش خبرهایی از این قبیل چیست، نیاز به بررسی دارد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

با مشخص شدن نتایج انتخابات آمریکا و پیروزی ترامپ موجی از تظاهرات مردمی و درگیری‌های خیابانی در شهرهای آمریکا براه افتاد. اما بخش قابل توجه خبرهای اخیر این است که آتش بیار معرکه در شورشهای اخیر، که به انقلاب بنفش معروف شده است، خانواده کلینتون و جرج سوروس و دیگر افراد سرشناس سیاسی آمریکا هستند. اینکه هدف چنین افرادی از ایفای نقش اپوزیسیون چیست، نیاز به بررسی و تحلیل دارد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

نوع متوسط بودن انسان یعنی چه؟

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

فرض کنید باغی داریم که درختانی با میوه‌های رسیده و شاداب دارد. زیر درختان هم علف های سبزی روئیده است. حالا اگر یک گوساله را در این باغ بیاوریم، اولین چیزی که توجهش را جلب میکند و مشغول به خوردن آن میشود، علفهای روی زمین است. خوردن علفها از نظر گوساله درست‌ترین کار محسوب میشود. شاید او پیش خود فکر کند که چرا دیگران چنین فرصتی را مغتنم نشمرده‌اند و علفها را قبل از او نخورده‌اند.

فرض کنید علاوه بر گوساله، یک میمون را نیز در این باغ رها کنیم. این میمون اصلاً به علفها توجه نمیکند و دنبال رقابت با گوساله هم نیست. بلکه میوه‌های روی درخت میتواند توجه او را جلب کند. بنابراین از درختها بالا می‌رود و از این شاخه به آن شاخه میپرد و میوه میچیند. از نظر میمون هم کار خودش حکیمانه ترین کار است و حتی ممکن است در دل خود به گوساله بخندد که با وجود این همه میوه، علفها او را سرگرم کرده‌اند.

اگر یک گربه هم وارد باغ شود، چیزی که توجه او را جلب میکند، موشهایی هستند که در زمین لانه کرده‌اند و یا آشیانه پرندگانی است که بر روی درختها هستند. گربه نه کاری به علف دارد و نه میوه‌ها توجهش را جلب میکنند. شاید او هم پیش خود فکر کند که چرا دیگران با وجود این همه گوشت و پروتئین، خود را مشغول گیاه خواری کرده‌اند.

استدلال هر کدام از این موجودات برای توجیه کاری که میکنند درست است. مساله این نیست که کار یک موجود درست و کار دیگری غلط است، بلکه لازمه اینکه علف خوردن برای یک موجود توجیه پذیر باشد این است که او گاو باشد. و یا لازمه شکار کردن موشها و گنجشکها این است که آن موجود گربه باشد.

اگر یک آدم وارد باغ شد و او هم مثل گاو سرش را پایین انداخت و علف خورد، نباید از او سئوال کرد که آیا نفس علف خوردن صحیح است یا نه. قطعاً دلایل فراوانی برای این کار میتوان جور کرد. مثلاً می‌شود خواص غذایی و درمانی علفها را شمرد و یا استدلال کرد که خوردن علفها روشی برای کنترل آن‌ها است. بلکه باید سئوال کرد که چرا آن آدم خودش را گاو فرض میکند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

آیا تا بحال به این نکته توجه کرده‌اید که یک اختلاف فاز فرهنگی بین جامعه ایرانی و بقیه ملتهای همسایه و دیگر ملل عالم وجود دارد؟ وضعیت فرهنگی هر جامعه را شاید بشود مثل یک موج سینوسی فرض کنیم که هر چند ده سال یک اوج و حضیض فرهنگی و تغییر و تحول روحی در آن رخ میدهد. تحول فرهنگی در بعضی جوامع با کمی تأخیر از یک جامعه متقدم رخ میدهد و همین حالت را می‌شود اختلاف فاز نامید. اما اختلاف فاز ایرانی‌ها با بقیه دنیا خیلی زیاد است. طوریکه جریانهای فرهنگی‌شان بعضا مخالف حرکت دیگران است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

هیچ چیز را در زندگی نباید کش فرض کرد

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

هر کدام از ما قصه های زیادی از بزرگانی شنیده‌ایم که فقط یک جمله به پیروان خود میگویند و آن پیروان تمام زندگی خود را صرف میکنند که همان یک جمله را بهتر در زندگی خود پیاده کنند. آن پیروان هرچه در زندگی جلو می‌روند و دانش و تجربه بیشتر کسب میکنند، درمی‌یابند که دستور آن بزرگ را بهتر و کاملتر میتوانستند اجرا کنند.

نمیخواهم ادعا کنم که این کار در همه موارد درست است. چون مواردی هم بوده که پیروان در تعبیر حرف بزرگان خود افراط کرده‌اند و آنرا در جایی که نباید استفاده کرده‌اند. به عنوان نمونه چند قرن پیش در قصر باکینگهام در نزدیکی جایی که کودکان بازی میکردند، گلی می‌روید و پادشاه انگلیس دستور میدهد نگهبانی در آن نقطه بایستد تا آن گل زیبا را کودکان لگد نکنند. آن گل پژمرد و آن پادشاه مرد، اما برای صدها سال نگهبانی در همان نقطه تمام وقت می‌ایستاد تا از چیزی که نمیدانست چیست حفاظت کند. وقتی صورت مسأله پاک شده است، تبعیت از دستور دیگر حکمتی ندارد.

اما بسیاری از توصیه‌های اخلاقی و منش های اجتماعی، تا وقتی که آدم آدم است، معتبر و قابل اجرا میمانند. بعضی از حکمها هم ظاهری دارد و مغزی. یعنی مانند پیاز وقتی لایه‌ای را کنار میزنی درون آن مغزی می‌بینی و درون لایه بعدی هم مغز دیگری. به این نوع احکام جوامع الکَلِم میگویند، یعنی جمله واحدی که هر کس میتواند مطابق درک و توانایی و وسعت وجودی خود مفهومی دریابد. در قرآن نیز از این قبیل جملات فراوان دیده میشود.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

احتمالاً با این پدیده برخورد کرده‌اید که بعضی افراد مدلهایی به ظاهر علمی از جهان ارائه میکنند که به هیچ وجه قابل راستی‌آزمایی نیست. همین مطلب درباره مدلهای سیاسی و باورهای فکری نیز صادق است. بعضی از افراد باورهایی سیاسی و یا اعتقادی دارند که نه می‌شود آن باورها را راستی‌آزمایی کرد و نه راهی برای پیدا کردن موارد نقض می‌شود یافت. قبلاً در مقاله‌ای تحت عنوان درباره فرق علم با توهم علم مثالهایی از این باورها را آورده بودم. نکته‌ای که این مقاله قصد دارد به آن برسد این است که هیچ احتیاجی به افتادن در دام چنین باورهایی نیست. مدلی که نشود آنرا راستی‌آزمایی کرد، اصلاً قابل طرح کردن نیست و اتلاف وقت روی آن لزومی ندارد. روش صحیح برخورد با چنین مدلهایی، چه در زمینه علمی و چه سیاسی، این است که اول ببینیم آیا قابل راستی‌آزمایی هست یا نه. اگر یک نظر سیاسی و یا علمی قابل راستی‌آزمایی نیست، قابل طرح و بحث هم نیست.

قبل از اینکه به ادامه بحث بپردازم، ذکر این نکته مفید است که آنچه اسلام درباره قیامت و عالم پس از مرگ بیان کرده، با براهین قاطع و یقین‌آور همراه است. قرآن هم فقط مواردی را در این زمینه تشریح کرده که قابل استدلال است. رسم قرآن این است که چیزی که قابل برهان نباشد را ذکر نکند تا جایی برای شک و شبهه باقی نماند.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

روزی دست خداست

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

برای همه مردم واضح است که اعتقاد به خرافات پسندیده نیست و در عالمی که رابطه علت و معلول بر هر پدیده‌ای حاکم است، برای هر معلولی باید علتی وجود داشته باشد. اما در عمل فاصله گرفتن از خرافات کار راحتی نیست. بر خلاف انتظار عموم کسانی که خود را روشن‌فکر، واقعگرا، تحصیلکرده و مدرن و پست-مدرن میشناسند، کمتر از دیگران در معرض افتادن در دام خرافات نیستند. طبیعتاً نوع خرافات رایج در بین این افراد با افراد سنتی تر متفاوت است. یکی از شایعترین خرافات در بین این افراد، باورهایی است که درباره روند موفقیت مالی و ثروتمند شدن دارند.

بسیاری از مطالبی که در کلاس‌های موفقیت مالی و تولید ثروت آموزش داده میشود، خرافات محض است. بعضی از این به اصطلاح استادان موفقیت چنین بیان میکنند که موفقیت حاصل یک نحوه نگرش متفاوت به دنیا است و با عوض کردن نوع نگرش خود به دنیا، میتوانید وضعیت مالی‌تان را تغییر دهید. اثبات اینکه چنین باوری خرافات است، بسیار ساده است.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

تمرین تفکر صحیح: نکته ۴، روش بحث

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

وقتی طرفین شرکت کننده در بحثهای علمی و سیاسی پایبند استدلال عقلی و منطقی باشند و واقعا قصد داشته باشند که دلایل و مستندات خود را مقابله کنند تا حقیقت بر همه طرفین معلوم شود، چنین بحثی بسیار شیرین و آموزنده میتواند باشد. اما همه مباحثه ها چنین نیستند. بعضی از طرفین دنبال کشف حقیقت نیستند و به هیچ وجه حاضر نیستند دلیل معتبر طرف مقابل را، حتی اگر اعتبار آن بر خودشان هم روشن باشد، قبول کنند. افرادی که معمولا با چنین روحیه ای در بحث شرکت میکنند، معمولا از همان اول درباره اینکه وقتی در تنگنا گیر کردند، چطور از آن بیرون بیایند، برنامه ریزی میکنند. بنابراین باید روش بحث با اینگونه افراد، و شگردهایی که برای فرار از تنگنا بکار میبرند، را دانست.

شناخت این روشها به شما این امکان را میدهد که در دامی که طرف مقابل گشترده، نیافتید. و یا حداقل بدانید که بحث را تا کجا ادامه دهید. اگر طرف مقابل شما از اینگونه روشها استفاده میکند، قطعاً نفعی برای شما در ادامه بحث وجود ندارد. تنها نتیجه‌ای که بحث میتواند داشته باشد این است که فرصت تبلیغ یک فکر غلط را از حریف بگیرید و یا او را به تفکر بیشتر و بازنگری در نظراتش تشویق کنید.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود

تمرین تفکر صحیح: نکته ۳

مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

باسمه تعالی

میتوان از شعار و شعور و شعر حکیمانه استفاده کرد و هر کدام را در جای خود بکار برد. مثلاً کار یک فرمانده نظامی که به قصد ترساندن و ناامید کردن دشمنان شعار میدهد و رجز میخواند، میتواند حکیمانه باشد. شعر هم اگر در جای خود مصرف شود، لطف بسیاری دارد. همه ما چنین صحنه‌هایی را تجربه کرده‌ایم که خواندن یک شعر بر سر بالین بیماری که در حال از دست دادن امید به زندگی است، و یا برای بیان عشق و علاقه، چطور اعجاز میکند.

نکته این است که نباید این‌ها را به جای هم بکار برد.
مشاهده مقاله در صفحه ای اختصاصی

بقیه مقاله همین جا نشان داده شود