زندگی انگلی

زندگی انگلی

باسمه تعالی

در طبیعت مثالهای فراوانی میتواند یافت که در آن یک موجود، خواه یک تک سلولی باشد و یا یک موجود پیچیده تر، سعی کند که با استفاده از موجودات دیگر، کار تهیه مایحتاج خود را آسان کند. اگر در این تعامل هر دو طرف به نحوی استفاده ببرند، این رابطه را همزیستی و یا Symbiosis مینامند. به عنوان نمونه باکتریهایی که درون دستگاه گوارش انسان به هضم غذا کمک میکنند، چنین رابطه ای با آدم دارند. دستگاه گوارش بدون وجود این باکتری ها قادر به هضم غذا نیست و این باکتریها در خارج از بدن انسان نمیتوانند زندگی کنند. در مقاله ای دیدم که تعداد باکتریهای بدن انسان را حدود صدهزار میلیارد عدد برآورد کرده بود. اما اگر این رابطه فقط به نفع یک طرف و ضرر دیگری باشد، میشود آنرا زندگی انگلی نامید. این نوع رابطه هم در طبیعت بسیار یافت میشود. اما شگفتی های این نوع روابط هنوز برای بشر به درستی شناخته نشده است.

چندی پیش مقاله ای خواندم با این مضمون که محققین دانشگاهی در آمریکا به این نتیجه رسیده بودند که قسمتی از آنچه که ما به عنوان احساس نیاز به غذا حس میکنیم، در واقع احساسی است که توسط این باکتریها القا میشود. اینکه این باکتریها به چه طریق میتوانند طرز فکر را تحت تاثیر قرار دهند تا آنچه را که آن باکتریها میخواهند برایشان تهیه کند، هنوز شناخته شده نیست. اما  اصل موضوع که  این باکتریها میتوانند رفتار آدم را تحت تاثیر قرار دهند، شناخته شده است. نمونه دیگر کرم انگلی است که در بدن حشراتی مانند جیرجیرک زندگی میکند و در مرحله ای خاص که برای تکثیر احتیاج به حضور در آب دارد، جیرجیرک را به نحوی کنترل ذهن میکند که مجبور شود خود را به آب برساند و در آن خودکشی کند تا این انگل بتواند از بدن او خارج شود و زندگی خود را ادامه دهد.

حشره دیگری است به نام Hymenoepimecis argyraphaga که تخمهای خود را داخل بدن یک عنکبوت میریزد. این تخمها داخل شکم عنکبوت رشد میکنند و قبل از اینکه عنکبوت را کاملا بخورند، مغز او را طوری تحت کنترل میگیرند که لاروی که برای طی دوران دگردیسی احتیاج دارند را برای آنان ببافد. ساختار این لارو اساسا با ساختار توری که عنکبوت معمولا میبافد متفاوت است. از این قبیل مثالها خیلی میتوان پیدا کرد. اما تا همین جا میشود نتیجه گرفت که موجودات، چه همزیست باشند و چه انگل، میتوانند نحوه تفکر و تصمیم گیری را تحت تاثیر قرار دهند.

احتمالا شما هم احادیثی شنیده اید که در آن توصیه شده که ناخنها را کوتاه نگه دارید، زیرا اگر ناخن بلند شود، زیر آن شیاطین زندگی خواهند کرد. شاید در قدیم تصور عموم این بود که شیاطین عنوان شده در چنین احادیثی، همان میکروبها هستند که به نوعی زندگی انگلی دارند و در وجود انسان اخلال ایجاد میکنند و مثلا باعث مریضی میشوند. اما امروزه چنین احتمالی را از نظر دور نمیدارند که این میکروبها علاوه بر اخلال در بدن انسان، میتوانند در نحوه فکر او هم تاثیر گذار باشند. اینکه انسان چقدر امکان این را دارد که تحت تاثیر این القائات قرار نگیرد، خود مبحث مجزایی است.

شاید تصور اولیه این باشد که این روابط همزیستی و انگلی را فقط در عالم ماده بشود پیدا کرد. اما فکر میکنم در عالم مثال هم چنین رابطه ای وجود داشته باشد. بعضی افکار و خیالات هستند که وقتی وارد ذهن میشوند، مانند میکروب شروع به تکثیر میکنند و دیگر به راحتی از ذهن خارج نمیشوند. احتمالا تا بحال موسیقی هایی را شنیده اید که پس از شنیدن آن تا روزهای متمادی در مغزتان تکرار میشود و فرصت تمرکز بر روی دیگر موضوعات را از شما میگیرد. به این قبیل موسیقی ها Earworm و یا Brainworm میگویند. خوانندگان مطرح دنیا کسانی هستند که بهتر از دیگران بتوانند سروده های خود را با چنین کیفیتی عرضه کنندکه براحتی نشود آنرا از ذهن خارج کرد و به این طریق مشهورتر میشوند.

در عالم طبیعت اتفاق می افتد که یک مگس برای یک لحظه کوتاه با نیش خود چند تخم را به شکم یک عنکبوت تزریق میکند و این تخمهای انگلی از آن عنکبوت برای رشد خود استفاده میکنند. درست معادل همین اتفاق در عالم مثال میتواند بیافتد، به این صورت که یک بیمار روانی در یک لحظه تخم یک انگل فکری را به کسی تزریق کند و این تخمها به تدریج رشد کرده و تمام فکر آن فرد را بگیرند. این انگل های فکری هم بعضا چنان نفس آدم را تحت تاثیر قرار میدهند که آدم نمیتواند بین آنچه که خود اندیشیده و آنچه که این انگلها القا کرده اند، تفاوت قائل شود.

خیلی اوقات آدم به یکباره دچار حالتی میشود که قبلا سابقه نداشته است. مثلا احساس میکند که باید نگران آینده باشد و  یا به همه چیز بدبین شده و یا دچار وسواس میشود. شاید هم یک انحراف جنسی که هیچوقت آنرا تجربه نکرده، ذهنش را پر کند. اگر درست این وضعیت را کند وکاو کنید، خواهید یافت که یک نفر که خود حامل این انگلهای فکری بوده، با یک تماس مختصر فکری توانسته این انگلها را به آن فرد منتقل کند، به نحوی که خلاص شدن از شر این انگلها نیاز به مداوای  جدی دارد.

شاید در فیلمهای مستند حیات وحش دیده باشید که یک مگس در حال پرواز توسط حشره ای دیگر مورد حمله قرار میگیرد و در کسری از ثانیه، آن حشره تخمهای انگلی خود را به بدن آن مگس تزریق میکند. بعضی بیماران روانی را دیده ام که بسیار حرفه ای تر از این حشرات عمل میکنند و در کمترین تماس فکری، با چنان سرعتی افکار انگلی را به دیگران تزریق میکنند که هر چه فکر کنند، نتوانند دریابند که از کجا چنین فکری به ذهن آنها آمده است و چطور باید از شر این افکار انگلی راحت شوند.

چنین افکار انگلی مانند یک تخم کوچک حشره هستند که در اول کار خیلی ناچیز به حساب می آیند و وقتی که فرصت پیدا کنند، شروع به رشد میکنند و تمام ذهن را میگیرند. این افکار انگلی معمولا در قالب نصیحت و توصیه، در جملات خیلی ساده به آدم القا میشود. مثلا اینکه هرکسی باید به فکر خودش باشد و یا فکر نان کن که خربزه آب است و یا از قافله عقب نمانی. ظاهرا چنین جملاتی خیلی معصومانه است، اما وقتی که درست در آن دقت کنیم، در می یابیم که اولا معنی سرراست و مشخصی ندارد و دوما اگر آدم به چنین فکری اجازه رشد دهد، تمام رفتارهای آدم را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

قبلا در مقاله ای تحت عنوان نوجوانان بیماران روانی را بهتر بشناسند، درباره اینکه چطور این بیماران را بشناسیم و کمتر تحت تاثیر آنها قرار بگیریم، نوشته بودم. البته از اینکه کسی به آن توجه نکرد، متاسف شدم. چون این مطلب در کمال سادگی، میتواند تبعات زیادی برای مردم و علی الخصوص جوانترها داشته باشد.

4 نظر درباره “زندگی انگلی”

  1. سلام
    نمیدانم اما گمان میکنم که موضوع فقط با حواس جمعی و… قابل حل نباشد. در مورد زندگی آیت الله حق شناس میخوندم که یکی از نزدیکانشون به منزل این بزرگوار مراجعه میکند. ایشون رو میبیند در حالی که با خودش میگفته:”امروز آن ملعون(شیطان) آمده بود تا حواس مرا پرت کند. اگر آن ذکر و دعای دم صبح نبود حتما اسیرش شده بودم و…”. آن شخص ذکر میکند که در آن روزها یک غده برروی زبان آیت الله ظاهر شده بود که احتمال بسیار میرفت که سرطانی باشد و ایشان در آن وضعیت هم از یاد خدا غافل نبودند و هرگز اجازه ی ورود افکار دیگر را به ذهنشان نمیدادند. مروی است که ایشان هرگز ذکر خاصی را توصیه نمیکردند و همیشه به جوانترها تنها یاد خدا را توصیه میکردند.
    غرض اینکه خیلی وقت ها فقط توانایی شناسایی چنین افکاری (و نه توانایی مبارزه با آن ها) نیازمند عبادت و آمادگی روحی بالایی است. البته اگر اشتباه نکنم.

    1. ضمن عرض سلام،
      درست میفرمایید. اما اگر به مردم بدون ذکر مقدمه بگویید که باید همیشه به یاد خدا باشند، احتمالا تاثیر چندانی نمیکند.
      خاصیت تشریح این مسئله که بعضی وقتها در کمتر از یک ثانیه، یک بیمار روانی میتواند افکار سمی را به آدم تزریق کند، که برای مدتها آدم گرفتارش باشد، این است که حکمت همیشه به یاد خدا بودن را بهتر درک کنند.
      منظورم از بیماران روانی آنهایی نیست که بر اساس روانشناسی غربی بیمار محسوب میشوند. جون اساسا روانشناسی غربی علمی و معتبر نیست.
      این مسئله را تجربه کرده ام که بیماران روانی واقعی، که قلب مریضی دارند، از کسی که دائم الذکر است نفرت دارند و از او فرار میکنند.

  2. سلام

    مطلب بسیار جالبی بود. می گویند بعضی از اهل دل حتی از روبرو شدن با گروهی از انسانها پرهیز می کرده اند که شاید چنین دلیلی داشته است.

    1. ضمن عرض سلام و تشکر،
      بعضی تجربه ها ساده بدست نمی آید. به این سادگی نمیشود فهمید که این اهل دل چه نیش های سمی خورده اند و چه بلاهایی سرشان آمده که دیگر میفهمند از دست چه کسی باید فرار کنند.

Leave a Reply

Your email address will not be published.

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.